Kai Life
前往频道在 Telegram
قربون تک تکتون برم😍 یکم روزمرگی با شما🔥
显示更多未指定国家未指定类别
520
订阅者
-424 小时
+107 天
+25830 天
帖子存档
520
بچه ها توروخدا مراقب خودتون باشید:)
وقتی زنی یا مردی به حجاب یا هرچیتون گیر میده وقتی تنهایید هیچی بهشون نگید فقط سریع ازش دور شید
اینا خیلی حرومزاده تر از این حرفان
دخترعموی خودم با یکیشون دهن به دهن گزاشت مرده داشت میکشتش
یه پسره از پشت اومده با سنگ زده تو سر بسیجیه که دختر عموم زنده مونده و فرار کرده
توروخدا حواستون به خودتون باشه
520
عمو حرفتون درسته ولی بعضی وقتا انقدر میرن رومخمون از کنترل خارج میشیم
بعد شما که دیگه نباید اینو بگید شما جونتون کف دستتون هست میآید ویدئو میزارید از مردم حمایت میکنید
آخه چقدر شجاعی قربونت برمممم
520
تو شهری که من هستم کلا خیلی سپاهی و نظامی و اینا داره منو رفیقم سال ۱۴۰۱ قیافه هامون رو پوشنده بودیم رو دیوار داشتیم شعار مینوشتیم اونموقع تقریبا ۱۵/۱۶ سالمون بود کلاس نهم بودیم یسری عرزشی دیدن داریم مینویسیم افتادن دنبالمون ما بدو اونا بدو تا رفتیم تو یه کوچه خلوت قایم شدیم پیدامون نکردن
امسالم سال آخرم بود سر قضیه جاوید ناما کلا خیلی حالم بد بود معلم فارسیمون یه عرزشی روانیه من انشا نوشتم برای جاوید ناما چهار نمره ازم کم کرد دو جلسه سر کلاسش رام نداد
520
وای منم یاد خاطرم افتادم ماه پیش داشتم برمیگشتم خونه ساعت ۹ شب
دیدم از تو یه کوچیکه صدای گریه میاد رفتم داخل شنیدم یه زنه میگه غلط میکنی شال سرت نمیکنی نمیگی مرد ها تحریک میشن الان واسه جواب این کارت کاری میکنم درد تجاوز رو تحمل کنی تا دیگه همچین غلطی نکنی بعد داد میزدن ها یعنی صدا رو میشنیدم ولی کسی رو نمیدیم من وقتی رسیدم دیدمشون پشت دیوار وایستادم دیدم زنه آیفن یه خونه رو زد بهش گفت شام امشب آمادست یه مرده جواب داد لختش کن بیارش بعد محکمممم در تمام این مدت دست دختره رو نگه داشته بود هیچی تا شروع کرد به راه رفتن من دویدم سمتشون(پشتشون بهم بود) یه سنگ رو زمین بود پرت کردم سمتش این وقتی برگشت خدارو شکر خدارو شکر دست دختر رو ول کرد دختره فرار کرد منم همونجا خشکم زده بود تا دیدم یه مرده اومده بیرون گفت چقدر دیر کردید بعد مرده افتاد دنبالمون هر دوتامون انقدر دویدیم که دیگه نمیتونستیم رو پامون راه بریم
من اینو تعریف نکردم که بگم من چه آدم خفنیم ولی میخوام بگم چه حرومزاده هایی پیدا میشن راستی زنه هم چادری بوددد و رو سر در خونه عکس مجتبی بود البته همه اینا خیلی سریع اتفاق افتاد
520
https://t.me/Kailife1/278
دقیقا همون سال من دهم بودم
بعد مدرسه مقنعه هامون رو میبستیم رو صورتمون که چهرمون معلوم نباشه میرفتیم رو دیوار ها شعار مینوشتیم
یبار یکی از خانومای عرزشی ما رو دید افتاد دنبالمون ما دو دسته شدیم که نتونه هممون رو گیر بیار بعد دویید دنبال اون دسته ای که من داخلش نبودم ما یواشکی پشت سرش رفتیم خونشون رو پیدا کردیم
عکسای خمینی که از اول کتاب هامون کنده بودیم رو تیکه تیکه کردیم ریختیم جلوی در خونهش
همون سال هم کل کلاس ما شال مشکی میانداختیم دور مقنعهمون مدرسه هممون رو برد دفتر که بترسوننمون ولی تا چند ماه بعد هم همین وضعیت رو ادامه دادیم
520
مرسی واسه راهنمایی ولی ما اون لحظه انقدر هل شده بودیم اصلا حواسمون نبود
واقعا ترسناک بود
فکر کن ۳ تا دختر تو ماشین بودیم از کلاس نقاشی اومده بودیم
این اتفاق افتاد بعد
۷ تا مرد گنده با ماسک جلومون رو گرفتن و گفتن بگو گه خوردیم
اون لحظه انقدر ترسیده بودم میخواستم بگم
بعد یادم اومد تی تی چکار هایی واسمون کرده چه سختی هایی تحمل کرده
بعد اگر من از ۷ نفر میترسیدم دیگه نمیتونستم اسمم رو پهلوی فن بزارم
520
عمو ما اونایی هیچی راجب پهلوی نمیدونن و فقط حرف میزنن رو گرون نمیگیریم(عرزشی ها حتی آوینا رو هم گردن گرفتن😂)
520
امشب بیرون بودیم از جلو میدونی که جمع میشن رد شدیم یه خانمه داشت پرچم رو میچرخوند دوستم کاری نکرد فقط چشم غره رفت اونور رو نگاه کرد
بعد خانمه سریع رفت سمت یه آخوند
بعد از ۵ دقیقه سر پل جلومون رو گرفتن گفتن باید بگید گه خوردیم جانم فدای آقا مجتبی بعد ما نگفتیم رفتیم فعلا که خبری نشده
ولی میترسممم
