Søhrãbïsm
前往频道在 Telegram
از طبیعت به هنر، و از هنر به زندگی.🌱✨
显示更多未指定国家未指定类别
317
订阅者
-624 小时
-27 天
-3330 天
帖子存档
317
صبح امروز وقتی بیدار میشوم لبخند میزنم.
بیستوچهار ساعت برای زیستن در اختیار دارم.
قسم میخورم که این ساعتها را بهطور عمیق زندگی کنم و یاد بگیرم که به موجودات پیرامونم با دیدگانی آکنده از مهربانی و شفقت بنگرم.
🪷☠️
نیلوفر و مرادب | تیچ نات هان
#کتاب_بخوانیم
317
بیشتر اوقات، بزرگترین فاجعهای که عمیقن خود را در اندیشهی آن غرق میکنیم، اصلن اتفاق نیفتاده است.
🪷🌱🌀
از کتاب: نیلوفر و مرداب
(نوشتهی تیچ نات هان)
پینوشت از خودم: گاهی ذهن ما از یک احتمال کوچک، یک فاجعهی بزرگ میسازد، آنقدر درگیر اَگرها میشویم که فراموش میکنیم هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده.
✨✨✨
کمی آرامتر فکر کنیم،
همهی چیزهایی که از آنها میترسیم، قرار نیست واقعیت پیدا کنند.
317
زمان همهچیز را میدهد و همهچیز را باز پس میگیرد؛ همهچیز در تغییر است ولی هیچچیز تباه نمیشود.
🌱🌀
آنکس که میخواهد به تفکرِ فلسفی بپردازد، پیش از هر چیز باید دربارهی هر موضوعی شک کند.
📚📚
از کتاب: پاپ و مُرتد
نوشتهی: مایکل وایت
317
+1
این آهنگ و متنهایی که امروز نوشتم و نقاشیای که امروز کشیدم و تجربههایی که امروز داشتم، من رو به یاد:
کتاب پاپ و مُرتد، مستند COSMOS، و جوردانو برونو انداخت.
جهان هُنر، خیلی خیلی شگفتاَنگیزه!
🌱🌀
به این نتیجه میرسم که حقیقتی که من الآن میدونم، تمام حقیقت نیست. پس باید این جرأت رو داشته باشم که بتونم حقیقتهای دیگه رو هم ببینم و سرم رو از پردهها بیرون کنم.
317
در رنسانس، اندیشمندان اروپایی برای پیدا کردن راهی تازه، دوباره سراغ میراث فکری و فرهنگی یونان و روم باستان رفتند.
متون و دانش گذشته رو خوندند، دربارهش فکر کردند و دوباره بهش نگاه کردند، و از دلِ همون دانش قدیمی، کمکم نگاهها و دانشی تازه دربارهی انسان، طبیعت و جهان شکل گرفت.
✨✨✨
اگه بخوام در یه جمله خلاصهش کنم:
«از دلِ دانش کهنه، دانشی نو آفریدند.»
#سهرابیسم
317
گذشته در روشنایی روز پیداست و میتواند مشعلی باشد که ما در شبِ تاریک آینده با خود حمل میکنیم.
از کتابِ: اُمید در تاریکی | ربکا سولنیت
✨✨✨
پینوشت از سُهراب:
میدونم این روزها، تاریکی زندگی خیلی از ما رو تحت تأثیر قرار داده و قلبمون رو زخمی کرده. ولی واقعبینانه که نگاه کنیم، نااُمیدی چیزی از مشکلاتمون کم نمیکنه، فقط توان مواجهه با اونها رو از ما میگیره.
پس دوستانم، بیاید اُمیدوار باشیم، نه از روی خیالپردازی، بلکه چون تا وقتی آینده نرسیده، هنوز اِمکان تغییر وجود داره.
#گذشته_چراغ_راه_آینده
317
اَعضای جدید خیلی خوش اووومدیـــد به جمعِمون.
بودنِتون در کنار ما باعث افتخار و خوشحالی منه.
این آهنگ رو هم با مهر، به همهی شما عزیزان تقدیم میکنم؛ اُمیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.
😊🙏🌱✨☕
317
درود و مهر...🌱
امروز صبح توی یه کافه، چشمم به این نقاشیِ قشنگ اُفتاد؛
گربهای آرام، با یه فنجانِ قهوه در دَست، اِنگار که تمام جهان براش همین لحظهست...
نه عجلهای برای رسیدن به فردا داره،
نه درگیر چیزیست که از دیروز گذشته.
فقط ایستاده و از بوی قهوه، سکوت و همین لحظه لذت میبره! 🐈⬛
خیلی با حسش ارتباط گرفتم و تصمیم گرفتم من هم طراحیش کنم؛
شاید گاهی لازم باشه مثل همین گربه،
دست از دویدن برداریم و کمی بیشتر اینجا و اکنون زندگی کنیم. ☕🤍
317
+1
🌵 کاکتوسها شاید خیلی کم گل بدهند، ولی وقتی گل میدهند، زیباییشان واقعن تماشاییست.
شاید قشنگیِ ماجرا همین باشد؛ بعضی چیزها دیر و کم اتفاق میاُفتند، ولی وقتی اتفاق میاُفتند، ارزش تمام صبر کردنها را دارند. 🌸
گاهی زیبایی، نتیجهی صبر و دوام آوردن است.
317
چند سال پیش این عکس رو گرفتم، همین حس ضداجتماعی بودن رو بهم میده.
یه صندلی وسط این همه سکوت و بیکرانگی…
یه جور خلوت عمیق با خودت و طبیعت، جایی که دیگه نیازی نیست چیزی بگی، فقط میشینی و نگاه میکنی.
317
درود و مهر 🌱
این نقاشی من مربوط به تمرین «من [صفت] هستم» موضوعی که برای من شد ضداجتماعی بودن.
ولی نه به اون معنایی که معمولن از ضداجتماعی بودن برداشت میکنیم، یعنی نفرت از آدمها یا مشکل داشتن با جامعه.
اینجا یه آدم رو میبینیم که از شلوغی فاصله گرفته، یه تپهی خالی، یه کاکتوس تنها و خورشیدی که انگار از دور داره به این خلوت نگاه میکنه.
گاهی آدم فقط نیاز داره از هیاهوی آدمها فاصله بگیره، تنها باشه و کمی با خودش خلوت کنه. شاید این فاصله گرفتن، بیشتر از اینکه فرار از جامعه باشه، برگشتن به خودِ واقعیمون باشه. 🌵☀️
