765
订阅者
+224 小时
+147 天
+13830 天
帖子存档
764
دراین مدت، زندگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سال ها بدون آنکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم.
764
آن چهره زیبایت را نمیتوانم از یاد ببرم.
همیشه و همهجا به یادت میافتم؛
نمیدانم چرا، نمیدانم به چه دلیل،
اما ناگهان خاطراتت از جایی دور
به سراغم میآیند.
شاید چون
ادامهی زندگی را در تو دیده بودم.
و عجیب است...
مهم نیست آن لحظه چه حالی داشته باشم؛
شاد باشم یا غمگین، خسته باشم یا آرام...
خاطرات تو
مرا به سکوتی عمیق میبرند؛
سکوتی که در آن فقط تو میمانی و من.
با تمام چیزهایی که
هنوز از تو در دلم مانده است.
764
بیشتر وقتا دوست ندارم منطقی فکرکنم
درمورد تو ، درمورد من، درمورد خودمون
دوست دارم با همون رویایی که
سرمه باهات زندگی کنم
با همون ادمی که از تو توی ذهنم ساختم.
764
هنوزم بیشتر شبا از خواب میپرم گوشیمو چک میکنم فکر میکنم تو پیام دادی
هنوزم اون اهنگی رو گوش میدم که تو دوسش داشتی
هنوزم بوی عطرتو که حس میکنم یادت میفتم
هنوزم بعضی روزا پیامامو میخونم و مکث میکنم رو پیامات وقتی بهم میگفتی چقدر دوسم داری
هنوزم یهو یادم میاد روزی که باهم اشنا شدیم چقدر خوشحال بودیم
چقدر مشتاق بودیم همدیگه رو بشناسیم
هنوزم یادم میاد چقدر احساسمون بهمدیگه عمیق بود ولی پنهون میکردیم از هم
هنوزم اسمت که میاد سکوت میکنم
من هنوزم دوست دارم غریبه ترین آشنای من.
764
شاید بهم نرسیده باشیم ولی من مطمئنم
در زندگی بعدی یا شایدم در زندگی قبلی
به هم رسیده بودیم.
