ch
Feedback
run-rabbit

run-rabbit

前往频道在 Telegram

sharing my interests.. @echonoanonbot t.me/HidenChat_Bot?start=7780871620

显示更多
未指定国家未指定类别
217
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+5830 天
帖子存档
https://t.me/oujinezu/1153 Im in love with this character (actually with your hand)

Repost from Nēst🪶
وقتی افلاینید کی حواسش به امنیت چنلتونه؟آیا از خطرات تنها رها کردن چنلتون با خبرید؟🙂‍↔️🙂‍↔️ این پیام رو فروارد کنید تا برای
وقتی افلاینید کی حواسش به امنیت چنلتونه؟آیا از خطرات تنها رها کردن چنلتون با خبرید؟🙂‍↔️🙂‍↔️ این پیام رو فروارد کنید تا برای چنلتون یه گارد بکشم

sticker.webp0.27 KB

sketch.

photo content

sticker.webp0.26 KB

photo content

Repost from N/a
meh.
meh.

sticker.webp0.19 KB

end of the spoilers.

چیز دیگه‌ای که نظرم رو جلب کرد این بود که فیودور دقیقا اسم یکی از منفور ترین شخصیت‌هاش رو هم نام خودش گذاشته بود و اسم دوست‌داشتنی ترین شخصیتش رو اسم پسر مرحومش که درگذشته بود..(آلیوشا.) و در نهایت؛ اینکه فهمیدم قرار بوده داستان ادامه پیدا کنه و داستایفسکی قبل از نوشتنش از دنیا رفته خیلی ناراحتم کرد. فکر کردن به اینکه ادامه‌ی داستان می‌تونست چی باشه قراره تا ابد هانتم کنه.

کرکتر دیگه‌ای که به نظرم جالب بود هم وکیل مدافع بود. اینجا احساس مانگا خوندن داشتم.≧▽≦ از اسمردیاکوف هم از همون اول به هیچ‌وجه خوشم نیومد. مخصوصاً وقتی درمورد رفتار‌هاش نسبت به حیوانات توضیح دادن همون لحظه ازش متنفر شدم. (my instincts were right hehe.)

خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم. “آلیوشا” از شخصیت‌های مورد‌علاقم توی این کتاب بود و نکته‌ی جالب اینه‌ که دقیقاً نقطه‌ی مخالف شخصیت‌هایی بود که بهشون علاقه‌مند می‌شم. (مخصوصاً اینکه آدم خداباوری بود، کاملاً مخالف من.) “لیز” خیلی عجیب بود، مدام آشفته و‌ می‌شد و اون میل خود‌تخریبی زیادش..بخاطر اون کششی که احساس می‌کرد و فکر می‌کنم بیشتر از هر چیزی می‌خواست بتونه روی احساساتش کنترل داشته باشه..؟ “ایوان” از دور دقیقاً اون تایپ کرکتر‌های متفکر رو داشت اما با چیزهایی که یادمه فکر می‌کنم در نهایت اینسکیور بود. یک چیز دیگه که موقع خوندن به یادش بودم وقتی داشت به مرز “تب مغزی” می‌رفت، این بود که “انسان‌های باهوش و متفکر بیشتر از همه زجر می‌کشن”. یادم نمیاد کجا این رو خونده بودم اما خیلی بهش فکر کردم. “دمیتری” خیلی خیلی من رو یاد “رازومیخین” می‌انداخت. (از لحاظ با نشاط بودنش.) وقتی داشتم بخش پایانی کتاب رو می‌خوندم مدام فکر کردم که درسته بخاطر جرمی که انجام نداده قراره به زندان بره، اما شاید جرم واقعیش کتک زدن پدر ایلیوشکا و آزار دادن ذهن اون بچه‌ بوده باشه که انقدر مریض و ناراحتش کرد. رنجی که ناخواسته به اون داده بود تبدیل به مجازاتش شده بود.

the following messages will be spoilers for “the karamazov brothers”!! (so be aware. :o )

c’est fini.

I so close to finish “the karamazov brothers”.

sticker.webp0.46 KB

sticker.webp0.26 KB

https://t.me/ethelnote/1016 can i get a speed paint