342
订阅者
无数据24 小时
+467 天
+10430 天
帖子存档
Repost from 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗵𝗼 لینوهمسرمهⱽᵉʳ
- ࣪#Fiction - #SugarAndSpice ࣪𖧧 ࣪
— 𝖭𝖺𝗆𝖾┆𝖲𝗎𝗀𝖺𝗋 𝖠𝗇𝖽 𝖲𝗉𝗂𝖼𝖾
— 𝖳𝗋𝖺𝗇𝗌𝗅𝖺𝗍𝗈𝗋┆𝖯𝖺𝗋𝗄 𝖬𝗂𝗌𝗈
— 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾┆𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖲𝗆𝗎𝗍, 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍 𝖲𝗎𝗀𝖺𝗋 𝖣𝖺𝖽𝖽𝗒 𝖠𝖴
- مادر چان لبهاش رو روی هم فشار داد.
"پس پسر ما پولشو داده به یه دزد و یه فاحشه؟" .
—៹ ࣪@CHANHOISMINCHAN ִֶָ—
Repost from ㅤFıɕtσㅤ
𝗥𝗼𝗼𝗺 307
یانگ جونگین، دانشجوی سال اول روانشناسی، برای اولین بار وارد دانشگاه هانسونگ میشه و اتفاقی هماتاقی کیم سونگمین، دانشجوی سال دوم، میشه. اختلاف شخصیتهاشون باعث درگیریهای کوچیکی میشه، اما کمکم اتفاقات مشکوکی توی دانشگاه، اونها رو وارد پروندهای میکنه که برای هشت سال پیشه؛ پرونده مرگ یه دانشجو. جونگین و سونگمین تلاش میکنن حقیقت رو کشف کنن، اما از چیزی که پشت پرده اتفاق میوفته خبر ندارن.𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾𝗌: 𝖩𝖾𝗈𝗇𝗀𝗆𝗂𝗇, 𝖧𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾𝗌: 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒, 𝖴𝗇𝗂𝗏𝖾𝗋𝗌𝗂𝗍𝗒, 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝖼𝖺𝗅, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝖲𝗅𝗈𝗐 𝖡𝗎𝗋𝗇 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 Part 1, Part 2
Repost from N/a
˗ˋˏ 𝓖𝗋𝖾𝖾𝗇 𝓛𝗈𝗍𝗎𝗌 ❀
๑ genres : romance, healing, light angst, comedy
๑ couples : minin, seungjin
˒˒اینجا هر کسی یه زخمی با خودش حمل میکنه… مثلاً یکی سالها با بیماری جنگیده و تازه داره زندگی کردن رو یاد میگیره، یکی هنوز با گذشتهاش کنار نیومده و یکی دیگه هنوز نمیدونه که چطور باید به زندگی برگرده. یکی هر روز گل میکاره تا قولی که به گذشته داده رو فراموش نکنه و یکی دیگه از وابسته شدن میترسه. یکی فکر میکنه دیگه برای شروع کردن دیر شده و یکی دیگه برای نجات جون آدمها زندگی میکنه؛ یکی هنوز بین ”موندن یا رفتن؟” گیر کرده و نفر آخر هم هنوز نمیدونه که چطور ممکنه یهنفر، تا این حد به زندگیش گند بزنه. البته که هیچکدوم از اونها کامل نیستن… اما شاید کنار هم بتونن کمکم تیکههای گمشدهشون رو پیدا و در آخر ترمیمشون کنن.˓˓
Repost from 𝗪𝗔𝗜𝗧𝗜𝗡𝗚 𝗖𝗛𝗔𝗡𝗟𝗜𝗫
. Brownie After Kiss
_فک نکن براونیم رو باهات تقسیم میکنم هیونگ! _چیزی که میخوام براونیت نیست فسقلی، لباته..part 1 part 2 part 3 #Scenario | 𝘄𝗮𝗶𝘁𝗶𝗻𝗴 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗹𝗶𝘅
Repost from 𝑴𝒐𝒐𝒏𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑷𝒂𝒈𝒆𝒔
𝐌𝐚𝐫𝐤𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐖𝐨𝐥𝐟
«میخواستم ببینم حتی اگه هر دو آلفا باشیم، میتونیم جفتگیری کنیم یا نه.»☾ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Chanho ☾ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : Omegaverse • Smut ⋆。°✩ 𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨 ✩°。⋆ Moonlight ☀
Repost from 𝐑𝐨𝐨𝐦 𝟎𝟖 ⸸
#Spoil
⸤ وقتی قفل درها بسته شد، تازه فهمید که تو چه تلهای افتاده. بدون اینکه نگاهش رو از خیابون تاریک بگیره، دست راستش رو به سمتش دراز کرد. ـ بیا اینجا. همهچیز تو وجودش فریاد میزد که فرار کنه، حس میکرد نوشیدنی که خورده داره کنترل اعصاب و عضلاتش رو از چنگش درمیاره. سرش رو تند تند به چپ و راست تکون داد و خودش رو بیشتر به در ماشین چسبوند. ـ حالا چرا میلرزی؟ مگه خودت در رو برام باز نکردی؟! ⸣@StoriesRoom #HuntedHunter | #HanIn
Repost from N/a
🥟: درست میگفتی… داشت با یه پسر دیگه حرف میزد. 🐶: دیدی؟ بهت گفته بودم! 🥟:… خب یه چیز دیگه هست که بهم نگفته بودی. اون پسر… تویی.Credit: @elshuc on TikTok
