ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚜𝚞𝚗

𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚜𝚞𝚗

前往频道在 Telegram

_گوشه‌ای از جهان که فقط به من تعلق دارد. @Cupcakes07_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
320
订阅者
-224 小时
-197 天
+2630 天
帖子存档
دیدی گفتم خیلی خوبه باور نداشتی

https://t.me/TheNinthHeir/16645 خدایا ممنونم خب چشات قشنگ میبینه

هزار بار دیدم واییی

https://t.me/TheNinthHeir/16643 خیلی زیادددد به هرحال ممنونم لیام (اگر اشتباه نکنم) عزیز نظر لطفته✨🫶🏻

خیلییی زیاد

چقدر قشنگه

خیلی خوبن میبینی💋

https://t.me/TheNinthHeir/16641 ممبرات:)🧎🏻‍♀️🧎🏻‍♀️

خیلی قشنگه باهات موافقم

منمممممم😭

کوکی نازززز خیلی ازت ممنونم خیلی دوسش دارم خیلی زیادددد😭😭

بچه هاااااااااا واییی نمی‌دونم چی بگم آنقدرخوشحال شدم:)))

mp35.48 MB

بَرایـ خورشیدِ عزیزَم⎯

نظرتون و بهم بگید خوشحال میشم💙

دوسش داشته باشید لطفا💙

نشسته بودم یه گوشه و داشتم فکر می‌کردم: «چطور ممکنه آخه؟» همین‌طوری توی افکار خودم سیر می‌کردم که دوستم اومد. _ باز چه گندی بالا آوردی؟ + از ذهنم پاک نمی‌شه. _ چی؟ نگو که تو محاله... + آره، عاشق شدم. :) _ تعریف کن خب! + داشتم قدم می‌زدم که دختره با دوستش جلوم بود. بعد سرش رو چرخوند و نگاهمون به هم افتاد. یه سی ثانیه‌ای گذشت که یه سگ سفید از کنارم رد شد. دختره دوباره برگشت. فکر کردم برای سگه برگشته، ولی نه... برگشته بود منو ببینه! بعد از اون، یه سی دقیقه‌ای گذشت و بازم همدیگه رو دیدیم. دوباره چشم تو چشم شدیم. خدای من! چشماش... یادشون می‌افتم، دلم می‌خواد جیغ بزنم! _ حالا این دختر خوشبخت چه شکلی بود؟ + موهاش وولف‌کات بود، پوستش گندمی... بعد چشماش! وای از چشماش! قربون اون چشم‌های کشیده‌ش برم. استایلش هم که وااای! ساده و شیک. یه پیراهن آبی آسمونی پوشیده بود. _ خب، باهاش حرف زدی؟ + متأسفانه فقط چشم تو چشم شدیم. نشد که داستانمون شروع بشه. :) _ خب، اشکال نداره. یادت می‌ره. + یه هفته‌ست چشم‌های خوشگلش از ذهنم پاک نمی‌شن. آخ که چقدر خرم که نرفتم بهش بگم! خدااااا! _ خر که هستی، ولی خب اشکال نداره. + وای، اگه الان بود، اون لپ‌های گندمیش رو گاز می‌گرفتم! وااای، چشماش رو می‌بوسیدم! دختر خوشگلم! 😭 _ ... + چیه خب؟ حق بده! _ تو کلاً رد دادی. + خب، خوشگل بود! _ می‌خوای دوست‌دخترت شه؟ + ... _ جواب منو بده! + وای، امان از چشماش! _ دادا، تو دل و دادی دو دستی! + کاش می‌شد بازم ببینمش. موهاش.. وااای، چقدر بهش می‌اومد! × وی نزدیک به چندین ساعت به دختر مو وولف‌کاتی فکر کرد و با عشقی خالصانه قربون‌صدقه‌ش رفت؛ درحالی‌که دوست گران‌قدرش به‌شدت حرص می‌خورد. چرا؟ به این دلیل که دوستش از شدت خجالت حتی جرئت نکرده بود بره با دختره حرف بزنه. و این‌گونه بود که یک پیراهن آبی آسمونی، یک جفت چشم کشیده و یک سگ سفید، زندگی عاطفی یک انسان را برای همیشه تحت‌تأثیر قرار دادند. :)

بچه ها یه چیزی نوشتم کاملا متفاوت با سبک نوشتنم و اینکه بیشتر فانه امیدوارم دوسش داشته باشید🫶