🏳️🌈𓆩𓆩پسر بزرگهٔ بتمن𓆪𓆪🏳️⚧️
前往频道在 Telegram
فقط یه پسرِ غرق شده تو شیدایی خفیف!🍻 لطفا اگه زیر ۱۸ سال هستید اینجا نمونید. 🏳⚧🏳🌈 He/They(IDC) To the unknown: @DrownedBoy_bot
显示更多未指定国家未指定类别
221
订阅者
-224 小时
-67 天
-3730 天
帖子存档
شاید فقط یکم طول میکشه تا دوباره به روال عادی برگردم-
اینکه بدنم واکنش نشون میده بیشتر اذیتم میکنه تا صرفا اعصاب و روانم.
از زندگی میافتم عملا
هر روز سنگینتر از دیروز؛
هر بار دردناکتر از بار قبل؛
مجبوریم ادامه بدیم چون نه مرگ درمانه و نه زندگی!
از این همه ضعف بدم میاد.
حدود ساعت ۸ بود عملا تو تخت black out شدم بدون اینکه متوجه بشم با اینکه ساعت ۱۲ بیدار شده بودم اصلا.
و وقتی بیدار شدم انقدر حال عجیبی داشتم که فقط دست رسوندم پنجره بالای تختم رو باز کردم و چند دقیقه شاید از حال رفتم تا دوباره بیدار بشم و دنبال گوشیم بگردم و ببینم چه خبره...
بعد از تخت بلند هم که شدم انقدر تنم درد میکرد که دلم میخواست خودم رو بغل کنم گریه کنم:)
آخرین باری که همچین حالتهایی رو تجربه کردم وقتی بود که یکی از عزیزترین و مهمترین آدمهای زندگیم رو از دست دادم و خبرش رو ناگهانی شنیدم:)
به همه چی دارم نگاه میکنم از صبح و میگم چه بیمعنی...
چقدر زندگی مسخرست و چقدر کارهایی که دوستشون دارم بیارزش و احمقانن.
Repost from 𝖠𝗉𝖺𝖽𝗂𝗉𝖺 ؛
هی یادم میافته که علیرضا سپاهی حتی به چوبه دار نرسید و قبلش سکته کرد. قلبم درد میکنه واقعا
احساس میکنم از دیشب زندگی برام متوقف شده...
کلی کار داشتم ولی فقط زبان خوندم اونم نصفه!
بعد همش بغض دارم و اشکم در میاد و دستم میلرزه؛ و بدبختی اینجاست که بخاطر داروهام پوستم خیلی نازک و حساس شده و تا دو قطره اشک میریزم، تمام صورتم میسوزه تا نیم ساعت:)
با خیال راحت هم نمیتونم گریه کنم.
میخوام بنویسم شاید این درد کم شه؛
ولی حتی جمله بندیهام درست در نمیاد!
اگه عرزشی یا مسلمان هستید، یا عاشق اهل بیت هستید و واسه تنهایی علی ناله میکنید و واسه حسین زار میزنید و ضجه میزنید که کاش به اربعین برسید و خلاصه هر کصشری شبیه به این؛ لطفا با لفت دادن خوشحالم کنید🙏🏻
بنده اسلام ستیز هستم!
امروز اگه جواب کسی رو ندادم پیشاپیش معذرت.
درواقع دلم میخواست اصلا بیدار نمیشدم دیگه!
پای همه گلدستهها دوباره اعدام صدا دوباره مرگ گل سرخ دوبارهها دوبارهها حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون از کاشیهای آبیمون سرزده فوارهی خون
انقدر از این زن تروما دارم که پیام میده به معنی واقعی کلمه flinch میشه بدنم و احساس ناآرامی دارم ازش.
بعد انقدر هم tea دارم ازش که ۱ ساعته هی دارم ویس میگیرم هی مسیجای قدیمی فور میکنم واسه دوستم بعد هی پشماش بیشتر میریزه.😂
+1
اتاقم رو که رنگ کردم، ریسهٔ اتاقم رو به جای سوزن و این حرفا، با چسب کاغذی چسبوندمش که دیوار رو این همه رنگ کردم زخمی نکنه...
انقدر این دو روز هوا گرم بوده که الان با این صحنه مواجه شدم.
چسبا شل شده ریسه آویزون شده😭😭😭
با اینکه خستم؛ ولی چون به دوستام قول دادم باهاشون بیدار باشم که درسشون رو بخونن:
۱۰:۳۰-۱۲ اسپانیایی
۱۲ -۰۱ فرانکشتاین
گفتم خوشگلای بابا-
امروز دوست مامانم داشت بهش میگفت "صبر کن نوه دار بشی، اون موقع به غلط کردن میوفتی از وسایل روشن خریدن!"
اینطوری بودم که "خب با نینیای من چیکار دارید آخه؟ هنوز دنیا نیومدن اصلا کوچولوهای قشنگم!"
فدات شم بابا!
جدی اگه درس نمیخونید، خب نخونید!
قرار نیست مسیر آدمها مثل هم باشه.
یکی درس میخونه، یکی میزنه تو یه کاری، یکی میشینه فقط تا ۴۰ سالگی صبر میکنه.
و حتی اونی هم که صبر میکنه زندگی رو نباخته. فقط مسیرش فرق داره.
از این حرفای الکی نزنید لطفا🙏🏻
برای واقعی؛
چون اکثرا دارن یه راهی میرن، دلیل نمیشه شما هم همون راه رو برید و واستون جواب بده!
