748
订阅者
+524 小时
+97 天
-930 天
帖子存档
748
روی صندلی لم دادم و مثل کارگاه به در کلاس خیره شدم.
میخواستم ببینم این کیه که جای استاد حسامی اومده و نصف بچه های کلاس به به و چه چه قد و قامتشو میکنم
یکی از علایقم این بود که بقیه رو با خاک یکسان کنم الان هم منتظر بودم استاد تازه وارد بیاد تا اون غرورشو که بچه ها ازش تعریف میکردنو خورد کنم و از ته دلم لذت کارمو ببرم
یکی از پشت زد به شونمو گفت:چته غرق شدی؟
بدون اینکه برگردم گفتم:خفه تا بلند نشدم.... تمرکزم رو به هم میریزی نمیتونم حال این استاد جدیده رو بگیرم
آب از لب و لوچه اش آویزون شد و گفت:
_ترانه نمیدونی چه جیگری عین این هنر پیشه ها میمونه مثل اون پسره چی بود اسمش؟
یکم به کله پوکش فشار آورد و گفت:
اها کوزی...مثل اونه...حتی خوشتیپ تر از اون
