ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌𝐃ᥱ𝑎𝘳 𝐁ᥣ𝑢ᥱ 𝐁𝑢𝗍𝗍ᥱ𝘳𝑓ᥣ𝑦

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌𝐃ᥱ𝑎𝘳 𝐁ᥣ𝑢ᥱ 𝐁𝑢𝗍𝗍ᥱ𝘳𝑓ᥣ𝑦

前往频道在 Telegram

دلتــنگم که شــدی به ماه خیره شو؛ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ شــاید انعکاس نگاهمان به یکدیگر گره خورد...‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ https://t.me/iRoChatBot?start=sec-ijegdfcibi

显示更多
未指定国家未指定类别
907
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from N/a
امروز تولدمه....
اگر بخوام منه پارسال رو با منه امسال رو به رو کنم، قطعا همدیگه رو باور نمیکنن. یک سال گذشت! تموم روزهایی که خندیدم، روزهایی که اتفاقات وحشتناک افتاد و با خودم میگفتم" این بار دیگه از پا میوفتم" ولی مثل معجزه ازش میگذشتم. من آدمی‌ام که زیاد فکر میکنه، زیاد توی ذهنش زندگی میکنه و گاهی از این همه فکر کردن خسته میشه. گاهی دلم میخواد برای چند لحظه هم که شده، ذهنم ساکت بشه و فقط زندگی کنم؛ بدون نگرانی برای فردا، بدون مرور دیروز، بدون اینکه بخوام برای همه‌چیز یه جواب پیدا کنم. راستش، دلم میخواد امسال بیشتر هوای خودم رو داشته باشم. کمتر خودم رو سرزنش کنم و یاد بگیرم که برای دوست‌داشته شدن لازم نیست همیشه قوی یا بی نقص باشم. از ته دلم میخوام برای چیزهای کوچیک ذوق کنم و وقتی به زندگیم نگاه میکنم، حس کنم دارم واقعا زندگی می‌کنم، نه اینکه فقط روزهام رو میگذرونم. تموم روزایی که پشت سر گذاشتم، به تموم احساسات جدیدی که امسال برای اولین بار تجربه کردم، من رو توی فکر فرو میبرن. به اون آدمی که دارم کم‌کم بهش تبدیل میشم حس خوبی دارم.

خوشحال میشم توی چنلش بهش ریکت بدین

خیلی به قلم نازش کم‌توجه شده فور میزنین دیده شه بیشترتر

گاهی که شب، شهر را در سکوتی خاکستری می‌بلعد و نورِ چراغ‌های خیابان از پشتِ پنجره مثلِ قطراتِ اشک روی دیوار می‌لغزند، آن وقت است که حضورش را حس می‌کنم. آن 'منِ دیگر'. همان که در آن پیچِ تندِ زندگی، فرمان را به سمتی چرخاند که من نچرخاندم.
او آنجاست؛ توی یک دنیای موازی، در خانه‌ای با پرده‌های بلندِ نخی و بوی قهوه‌ی تازه دم‌کرده، زندگی‌ای را می‌زیید که من فقط در رویاهایم به آن سرک می‌کشم. می‌بینمش که چطور با لبخندی که من گم کرده‌ام، به آینه‌ نگاه می‌کند. می‌بینمش که چطورِ کارش را، همان که من نیمه‌کاره رهایش کردم، تا کجا پیش برده است. او بهایِ تمامِ 'نه'هایی را که من گفتم، پرداخت کرده و حالا مالکِ تمامِ 'بله'هایی است که من از ترس یا تردید، از دست دادم. این سنگین‌ترین بارِ جهان است؛ قدم زدن با شبحی که در هر کوچه، دستِ تو را می‌گیرد و می‌گوید: "اگر آن روز، آن‌طور نمی‌رفتی..." این زندگیِ نزیسته‌، مثل یک زخمِ کهنه نیست که جایش بماند و تمام شود؛ این یک حفره است که مدام دهان باز می‌کند. هر چقدر بیشتر روی خودم کار می‌کنم، هر چقدر بیشتر سعی می‌کنم به 'اینجا و اکنون' چنگ بزنم، سایه‌ی بلندِ آن زندگیِ نزیسته روی تمامِ دستاوردهایم می‌افتد. انگار من فقط سایه‌نشینِ آن کسی هستم که می‌توانستم باشم.
 دلم می‌خواهد به آن غریبه‌ای که در آینه‌ی رویاهایم زندگی می‌کند بگویم: "تو برنده شدی، تو آن زندگی را زندگی کردی، پس لطفاً دست از سرِ این ویرانه‌ای که من در آن نشسته‌ام بردار." اما او گوش نمی‌دهد. او فقط می‌خندد، با همان صدایی که مالِ من بود، و درِ آن خانه‌ی خیالی را پشتِ سرش می‌بندد، و مرا در این تاریکی، با تمامِ حسرت‌های نزیسته‌ام تنها می‌گذارد.

Repost from N/a
🤩𝘣𝘰𝘳𝘯 𝘵𝘰 𝘣𝘦 𝘵𝘩𝘦 𝘰𝘣𝘴𝘦𝘴𝘴𝘪𝘰𝘯.🤩 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Touch here for background ‌𝒜ndroid D / 𝒜ndroid L / 𝒾os ver

Repost from N/a
فور کنین
از روی وایبتون یه کافه‌ی خیالی براتون بسازم که فقط برای شما وجود داره✨