𝖤𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝖻𝖺𝗋 🍻
前往频道在 Telegram
گُرجس گُرجیا انسان ستیز -INFJ (Non-binary/demi-boy) نون بربری Be a duck or dick, or both. ••Call me ادوارد. 🖤💜🤍💛 Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet. @Edwardwinchesterbot
显示更多未指定国家未指定类别
306
订阅者
+524 小时
+137 天
+1330 天
帖子存档
از دل همین نارضایتی، پانک راک شکل گرفت. گروههایی مثل Ramones تو آمریکا و sex pistols و the clash تو بریتانیا، موسیقی رو دوباره مستقیم، کوتاه و پرانرژی کردن. آهنگهای سریع، ساختارهای ساده، اجراهای خام و نگاه انتقادی، بخش مهمی از هویت پانک راک بودن.
کنسرتهای عظیم، تکنیکگرایی، قطعههای طولانی و فاصلهٔ زیاد بین ستارهها و مخاطبها، برای بعضیها نشونه این بود که راک داره روح اولیه و سرکش خودش رو از دست میده.
حالا اواسط دههٔ هفتاد، یه اتفاق مهم دیگه افتاد. بخشی از جوونها حس میکردن بعضی گروههای راک بیش از حد بزرگ، پرهزینه و از زندگی روزمرهٔ آدمهای عادی دور شدن.
هوی متال اغلب صدای سنگینتر و متراکمتر داره و از ریفهای قدرتمند، تکنیکهای گیتار پیچیدهتر و فضاهای تیرهتر استفاده میکنه. البته متال فقط دربارهٔ ترس، اضطراب و تاریکی نیست؛ این ژانر در طول زمان سراغ موضوعات متنوعی مثل اسطوره، تاریخ، سیاست، فلسفه، فانتزی و حتی مسائل شخصی هم رفته.
فرق هارد راک و هوی متال همیشه مرز کاملا مشخصی نداره و بعضی گروهها بین این دوتا سبک قرار میگیرن. اما بهطور کلی، هارد راک معمولا ارتباط پررنگتری با بلوز و راکاندرول داره و بیشتر روی ریفهای پرانرژی، ضرباهنگ کوبنده و حس سرزندگی و قدرت تمرکز میکنه.
بلک سبث هم توی شهر صنعتی بیرمنگامِ انگلستان شکل گرفت و با ریفهای سنگین، فضای تیره، ریتمهای کندتر و مضمونهایی درباره جنگ، ترس، مرگ و جنبههای تاریک جامعه، یکی از پایههای اصلی هوی متال رو ساخت. اونا هوی متال رو بهتنهایی و از هیچ به وجود نیاوردن، اما تاثیرشون اونقدر بنیادی بود که معمولا ازشون بهعنوان یکی از مهمترین بنیانگذاران این سبک یاد میشه.
گروههایی مثل led zeppelin، deep purple و black sabbath از مهمترین چهرههای این دوران بودن. لد زپلین ریشههای بلوز رو با صدای سنگینتر، ریفهای قدرتمند، اجرای پرانرژی و تأثیرهایی از فولک و موسیقیهای مختلف ترکیب کرد. بعضی از ترانههاشون هم از اسطورهها، فولکلور و افسانهها الهام میگرفت، اما هویت موسیقی اونها فقط به این موضوعات محدود نبود.
اما همه دنبال قطعههای طولانی و ساختارهای پیچیده نبودن. بعضی از هنرمندها میخواستن انرژی و قدرت راک رو با صدایی بلندتر، سنگینتر و مستقیمتر بیان کنن. اینجا بود که هارد راک و بعدتر هوی متال شکل گرفتن و گسترش پیدا کردن.
راک تو این دوره نشون داد که میتونه هم از نظر موسیقایی پیچیده و بلندپروازانه باشه و هم از نظر مفهومی، مخاطب رو به فکر کردن وادار کنه.
تو این سبکها، استفاده از میزانهای نامتعارف، تغییرات ریتمیک، سازهای الکترونیک، کیبورد و سینثسایزر بیشتر شد و متن ترانهها هم گاهی سراغ موضوعاتی مثل زمان، ازخودبیگانگی، جنگ، فشارهای اجتماعی، هویت و وضعیت انسان در دنیای مدرن رفتن.
گروههایی مثل پینک فلوید و کینگ کریمسون، ساختارهای ساده و کوتاهِ راکاندرول رو کنار زدن و سراغ قطعههای طولانیتر، تنظیمهای پیچیدهتر و ایدههای مفهومی رفتن. البته همه آثار این گروهها یه داستان پیوسته رو روایت نمیکردن و هر آلبوم هم یه سفر روانی یا آلبوم مفهومی نبود؛ اما بعضی از مهمترین آثار اون دوره طوری طراحی شده بودن که قطعهها در کنار هم، یه جهان یا تجربهٔ منسجم بسازن.
بعد از دل همین روحیهٔ تجربهگرایی، پراگرسیو راک یا همون پراگ راک رشد کرد؛ سبکی که سعی میکرد امکانات موسیقایی راک رو گسترش بده و از موسیقی کلاسیک، جَز، فولک و سبکهای دیگه الهام بگیره.
اواخر دههٔ شصت و اوایل دههٔ هفتاد میلادی، راک وارد دورهای شد که تجربهگرایی توش نقش خیلی پررنگی داشت. اول سایکدلیک راک شکل گرفت؛ سبکی که با الهام از فرهنگ سایکدلیک، تجربههای ذهنی و علاقه به گسترش مرزهای ادراک، سراغ صداهای غیرمعمول، افکتهای تازه و فضاهای موسیقایی طولانیتر رفت.
راک دیگه فقط یه سرگرمی گذرا نبود؛ کمکم تبدیل شد به یه فرهنگ بزرگ با سبک پوشش، زبان، ارزشها و هویتهای مختلف. همین عطش برای تجربه و تغییر باعث شد شاخههای زیادی از دل راک بیرون بیان؛ شاخههایی که شاید در نگاه اول حتی شبیه هم به نظر نرسن.
گروهها شروع کردن به استفاده از صداها و سازهای جدید، قطعهها رو طولانیتر کردن و از ساختارهای ساده و تکراری فاصله گرفتن. بعضیها از موسیقی کلاسیک، جز، فولک، اسطورهها و فرهنگهای مختلف الهام گرفتن و بعضی دیگه سراغ تجربههای تازهٔ استودیویی رفتن.
تو دههٔ شصت، راک کمکم از یه موسیقی مبتنی به رقص و هیجان، به رسانهای برای بیان دغدغههای اجتماعی، سیاسی، شخصی و وجودی تبدیل شد. هنرمندها کم کم درباره جنگ، آزادی، تبعیض، هویت، عشق، تنهایی و تجربههای درونی حرف زدن.
