ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

روانشناسی | نورآ 🌔

روانشناسی | نورآ 🌔

前往频道在 Telegram

ـ پیشنهاد من؟ فقط کمی بهتر به آینه نگاه کن! ـ نورا | دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی | دانشگاه شیراز. لینک ناشناس اگر حرفی داشتید: http://t.me/Chevalet_bot?start=PiBpA3fLbXsw جوابا رو اینجا می‌ذارم: @yekhoone

显示更多
未指定国家未指定类别
586
订阅者
+3024 小时
+427 天
+12130 天
帖子存档
بریم واسه بحث درباره این ویدیو...❗️

ـ گویا امروز ۱ اکتبر، روز جهانی قهوه‌ست. نمی‌دونم چرا این روزو براش گذاشتن، اما می‌دونم توی تک تک روزهایی که برای کنکور درس م
+1
ـ گویا امروز ۱ اکتبر، روز جهانی قهوه‌ست. نمی‌دونم چرا این روزو براش گذاشتن، اما می‌دونم توی تک تک روزهایی که برای کنکور درس می‌خوندم قهوه برام نجات دهنده بود. یادمه بعضی روزا با کلی تشریفات قهوه درست میکردم، یه آهنگ میذاشتم، می‌نشستم در کمال آرامش قهوه رو می‌خوردم و بعد میرفتم سراغ درس. یه روزایی هم از بس وقت نداشتم قهوه رو تو آب لوله حل میکردم، همه رو تو یه دقیقه سر می‌کشیدم و تو سر زنان درس خوندنو شروع میکردم. بعضی وقتا تلخیش خیلی برام شیرین بود، بعضی وقتام مزه زهر می‌داد. قهوه برام یادآور روزای سختمه. قهوه پایه ثابت تک تک اون روزا بود و راستش ازش ممنونم که کمک کرد دووم بیارم:) ـ در همین راستا امروز رو تبریک میگم به همه قهوه خورا☕️🩶

اینو فوروارد کنید اینجا ₊ اینجا جوین شید تا توی فولدر بذارمتون و کلی ممبر بگیرید.
limit: 100 channels
جوین بودنتون توی هر دو چنل چک میشه💋

اینو چک کنید فردا راجع بهش حرف بزنیم✨

چنل خوشگلا 1 . فور کنید چنلاتون 2 . اد بزنید فولدری که چنلتون هستش 3 . شات از اد کردنتونو گپ بفرستید ایدی چنلتونم کپشن بفرستید برام اینارو انجام بدید تا جذب خوبی داشته باشید

ری‌اکشن‌ها دچار مشکل شده بودننن الان درستش کردم🩵

به این سکانس نگاه کن... چقدر برات آشناست؟ خیلی👍 اصلا👎

چند وقت پیش سوار تاکسی شدم. یه کر و لال باهام هم مسیر بود و مسیر طولانی‌ایو با هم بودیم... بی‌اختیار روش دقیق شده بودم؛ دنیای خودشو داشت! تو تموم مسیر میخندید. ساندویچ میخورد میخندید، نوشابه میخورد میخندید، به راننده نگاه میکرد میخندید، به بیرون نگاه میکرد میخندید، حتی دست میزد و میخندید! بی‌اینکه بدونه صدای خندش چه شکلیه، و دستاش وقتی به هم میخورن چه صدایی میدن! اون حتی با خنده از بچه‌ی گل فروش سر چهار راه نرگسی خرید و با خنده تموم مسیر اونو بویید... میخوام بگم اون هیچ وقت صدای بارونو نشنیده ولی لبش همش خندون بود! هیچوقت نتونسته بفهمه صدای مامانش چه شکلیه، صدای مرد چطوریه و صدای زن چطوری! اون هیچوقت صدای بلبل، گنجشک، کلاغ، جوجه، گربه و خیلی صداهای دیگه رو نشنیده! هیچ وقت نتونسته آهنگ و موسیقی گوش بده تا آروم شه... اون میبینه آدما لبشونو تکون میدن اما نمیدونه حرف زدن دقیقا یعنی چی... اون هیچ تصور کاملی از کلمه‌ی "صدا" نداره اما با وجود تموم اینا، میخندید! دیدنش باعث شد فکر کنم شاید واسه همینه که ما هم انقدر سکوت رو دوست داریم. شاید اصلا مغز نیاز داره کمتر بشنوه و کمتر حرف بزنه تا بتونه بیشتر بخنده:) #نورآ

Repost from RΞGENA
F1 F2 حتما اد بزنید و اسکیرینش رو داخل بات برام بفرستید

سلامم زهرا هستم 🌻 دانش آموخته ی روانشناسی و داوطلب ارشد ۴۰۶🧠✨️ اینجا قراره از روزمرگی ها و درس خوندن ها و نوشته هام براتون بذارم🦋 خوشحال میشم اگه همراه ماوا کوچک من باشی✨️🫶 https://t.me/Mava_man

به وقت طلوع، و شروع تازه‌ی خواب:) #نورا_عکس 📷
به وقت طلوع، و شروع تازه‌ی خواب:) #نورا_عکس 📷

بعد این دیالوگ👆🏻 باعث شد باز به این فکر کنم که👇🏻
ما نباید بذاریم یه گذشته‌ی بد، ما رو تبدیل به یه آدم بد بکنه. ما مسئول رفتار الانمونیم.
اما اینم باید یادمون بمونه👇🏻
تک تک آدم‌ها، لایه‌هایی بسیار بیشتر از اون پوسته‌ای دارن که ما میتونیم ببینیم.

خطر اسپویل❗️ اگر میخواید خودتون کتاب رو بخونید این پیام رو باز نکنید. ـ یکی از قسمت‌های مورد علاقم توی این کتاب اونجایی بود که کاتوریانِ نویسنده داشت گریه میکرد و به برادر دیوونه‌ش میچل می‌گفت: چرا اون بچه‌ها رو کشتی... میچل گفت: خودت داستانشونو نوشته بودی و برام می‌خوندی. کاتوریان هم گفت: من فقط داستان می‌نوشتم! و چیزی که باعث شده بود کاتوریان اون داستان‌های وحشتناک رو بنویسه، پدر و مادرش بودن که وقتی بچه بود توی اتاق بغلی، برادرش میچل رو شکنجه می‌دادن و کاتوریان صدای گریه و زجر کشیدن برادرش رو می‌شنید؛ درحالیکه مامان باباش بهش گفته بودن کسی اونجا نیست و ذهن خیال پرداز خودش اون صداها رو میسازه ـ اینطوری میخواستن کاتوریان رو تبدیل به یه نویسنده‌ی عالی کنن ـ اما کاتوریان وقتی برادرش رو دید و فهمید وجود داره، پدر و مادرش رو کشت. بعد توی همین سکانس، میچلِ دیوونه به کاتوریان میگه: شنیدن صدای زجر کشیدن من باعث شد تو بتونی دوتا آدم رو بکشی، چرا توقع داری زجر کشیدن من نتونه باعث بشه من سه‌تا آدم رو بکشم؟ شنیدن صدای من سخت بود، اما شکنجه شدن من سخت‌تر بود. و اینجا دقیقا همون جای وحشتناکیه که خواننده انگار یکم به یه قاتل روانی حق میده آدم بکشه! و این حس و تجربه‌ی خیلی عجیبی بود برای من:)

کتاب «مردِ بالشی» رو خیلی دوست داشتم. نویسنده انگار هر لحظه ذهن خواننده رو شکنجه میده و فرد با وجود آزاری که میبینه، دوست دار
+1
کتاب «مردِ بالشی» رو خیلی دوست داشتم. نویسنده انگار هر لحظه ذهن خواننده رو شکنجه میده و فرد با وجود آزاری که میبینه، دوست داره در جریان داستان‌ها جاری بشه. داستان کتاب راجع به دو برادره که به جرم قتل سه کودک بازداشت شدن. یکی از برادرها نویسنده‌ست، و برادر دیگری دچار مشکل روانیه. فرد به کمک دیالوگ‌ها در جریان داستان قرار میگیره و رازهایی فاش میشه که هم شخصیت‌ها رو شوکه می‌کنه و هم خواننده رو. این کتاب از نظر روانشناسی در واقع یه زنجیره رو به تصویر می‌کشه تا نشون بده تاثیراتی که ما روی زندگی دیگران می‌ذاریم، تبدیل به اثری روی زندگی فرد بعدی میشه. فضای کتاب سیاهه اما شاید بتونه کمک کنه ما برای قطع زنجیره‌ی زندگی خودمون، تبدیل به آدم بهتری بشیم. ـ «مردِ بالشی» در اصل فیلم‌نامه‌ست و چون دیالوگ محوره من خیلی دوستش داشتم. اگر فیلمنامه دوست دارید پیشنهاد میکنم بخونیدش. #معرفی_کتاب 📚

از موضوعات این چنینی خوشتون میاد بچه‌ها؟:)
Anonymous voting

فور کن اینجا و اینجا جوین باش تا فولدر بزنم
100 CH
دوتاچنلو آن میوت کن و این باتم استارت کن ❤️‍🔥

Repost from RΞGENA
👄این پیام رو فوروارد کنید چنلتون اینجا و اسپانسر جوین باشین تا توی فولدر قرار بگیرید با جذب بالا.
حتما توی اسپانسر جوین باشین چک میشه