نیمه شبِ بدون تو؛
前往频道在 Telegram
"در این نیمهشبِ بیتو، خاطراتت تنها همدم من است.¹⁴⁰⁵/⁰⁵/¹¹" https://t.me/Fa_00_16 چنلمون:) https://telegram.me/Chatbysomebot?start=sc-szyeUSpIYM ناشناسمون:)
显示更多未指定国家未指定类别
310
订阅者
+124 小时
+27 天
-430 天
帖子存档
حس اضافی بودن بین دوست،خانواده،خیلی بده؛
اینکه حتی پیش خودت هم حس اضافی بودن کنی،احساس ناکافی بودن کنی،خیلی بدتره.
انگار متعلق به این دنیا نیستی.
و همه دارن تو رو به زور تحمل میکنن.
هیچکس نفهمید چقدر ساکت شدم
هیچکس نفهمید پشت خنده هام چی قایم بود
هیچکس نفهمید شب هارو چطور صبح کردم
هیچکس نفهمید چقدر خودمو گم کردم
هیچکس نفهمید بارها بریدم و چیزی نگفتم
هیچکس نفهمید چندبار خواستم برم و نتونستم
هیچکس نفهمید از همه فاصله گرفتم
هیچکس نفهمید چقدر آروم توی خودم مُردم
هیچکس نفهمید و منم دیگه توضیحی ندادم️
شما واقعا تونستید از کسی که دوسش داشتید مووآن کنید؟ یعنی الان دیگه بهش فکر نمیکنید؟ چمیدونم آهنگایی که باهم گوش میکردید، کافه ها و خیابونا، غذای موردعلاقش، عطرش، چمیدونم وقتی اتفاقی از جلوخونشون رد میشید بهش فکر نمیکنید؟ هیچ چیزی وجود نداره که شمارو یادش بیاره و ته دلتون قربون صدقش بریدو بفهمی چقدر دلت براش تنگ شده؟
تو نمیدونی چی بهم گذشت تا بتونم برم، ببین دست من نبود من نخواستم برم، من جونم کنده شد و قلبم جا موند ولی دیگه نمیکشیدم، دیگه نمیتونستم، سخت بود. همیشه فکر میکردم که من خراب کردم ولی تهش هربار برگشتمو نگاه کردمو دیدم چقدر اذیت شدم واسه چیزی که تقصیر من نبود. دل کندن از تویی که همهچی من بودی سخته و احتمالا هم قرار نیست هیچوقت باهاش کنار بیارم، ولی دیگه منم خیلی خستم، از منتظر موندن واسه درست شدن وضعیتمون خستم، من خستم از صدبار خدافظی کردن و صدو یه بار پشیمون شدن، خستم از اینکه شبانه روز به تو فکر میکنم، خیلی خستم عزیزم و حرف تو دلم خیلی زیاده، ولی اینام مثل همه حرفایی که باید زده میشد و نشد بمونه کُنج سینهام و تهش بغضی میشه تو گلوم و اشک رو گونم، تا وقتی بشم همون من قبلی.
اون بچه های 18 دی دیدن تیر جنگی میزنن ولی بازم 19 دی رفتن
ولی شما جانفدا ها هنوز جنگ زمینی نشده دنبال لغو جانفدا بودین.
کاش یاد بگیریم وقتی یک نفر داره باهامون از سختی هایی که کشیده صحبت میکنه دلیلش چص ناله کردن نیست، دلیلش اینه که مارو ادم مورد اعتماد خودش دونسته و داره دردودل میکنه...
فکرای تو سرم چیزای خوبی میگن ولی هرشب فقد راجبش گریه میکنم
امشبم میرم بقیه گریمو بکنم...
ترجیح میدم خوابتو ببینم تا با بقیه برم بیرون.
ترجیح میدم آهنگایی که باهاشون یادت میافتم رو گوش بدم تا صدای بقیه رو بشنوم.
ترجیح میدم با رویات زندگی کنم تا با کس دیگه ای برم توی رابطه.
ترجیح میدم دلتنگت شم، غمگین بشم، تلخ شم تا کسی بخواد غیر تو لبخندو روی لبام بیاره.
ترجیح میدم امید داشته باشم و منتظرت بمونم تا بخوام جایگزین پیدا کنم.
ترجیح میدم توی خاطراتمون زندگی کنم تا بخوام جدیدشو با یه فرد جدید بسازم.
منطقی نیست؛
ولی خب عشقی که بهت دارمم حس الکی ای نیست که بخواد از بین بره :))
من هر کاری که دوست داشتم بقیه برام بکنن رو با تموم وجودم برای همه کردم. همدردی کردم امید دادم ذوق کسیرو کور نکردم وقتی نیاز داشتن تنهاشون نذاشتم من همیشه در حد توانم سهم خودم رو ادا کردم حتی وقتی هیچ برگشتی نگرفتم هرچند دوست داشتم این جاده گاهی دوطرفه میبود......
تموم این مدت که فکر میکنید حالم خوبه،
سردرد دارم،
معده درد دارم،
تپش قلب دارم،
دست چپم درد میکنه،
ی جا خیره میمونم،
بغض دارم،
غم دارنو
استرس دارم،
فقط وانمود میکنم حالم خوبه،
وانمود میکنم
چون از دست هیچکدومتون هیچی برنمیاد،
الان چرا میگم؟
چون توانایی وانمود کردنو ندارم .
