𝔓𝔞𝔰𝔱 𝔞𝔫𝔡 𝔣𝔲𝔱𝔲𝔯𝔢
前往频道在 Telegram
🕊🚬 🚶♂️
显示更多未指定国家未指定类别
308
订阅者
-124 小时
-167 天
-8230 天
帖子存档
متنفرم از آن لحظه ای که احساس کنم مزاحم تنها کسی شده ام که دلم می خواهد
با او حرف بزنم.
از همان لحظه سکوت را انتخاب میکنم؛
چون هیچ گفت و گویی
ارزش تحمیل شدن به کسی را ندارد.
چقد احمق به نظر میرسیدم وقتی او میتونست تموم روز رو بدون صحبت کردن با من بگذرونه، در حالی که من هر دو دقیقه یک بار تلفنم رو چک میکردم تا ببینم به من پیام داده یا نه یا بدتر از اون پیام های دیگران رو سین میزد.
یه تیکه از کتاب «کنار درخت زیتون» نوشته سیامک تقی زاده هست که باعث میشه در لحظه بغضم بترکه؛ میگه:
"خوبم
اما اگر فکر کنم،
گریهام خواهد گرفت."
امیدوارم هیچوقت آدم مورد علاقت به غریبه تبدیل نشه اما این اتفاق میوفته و تو خیلی صدمه میبینی، قلبت میشکنه، غمگین میشی، عصبی میشی، بیاعتماد میشی، احتمالا از خودت سوالاتی مثل "چجوری انقدر زود یادش رفت؟" یا "یعنی اصلا براش مهم نبود؟" رو بپرسی، احتمالا بری دوباره تمام پیامهاتونو بخونی، احتمالا خودتو سرزنش کنی بابت خیلی چیزا و احتمالا گاهی دلت براش تنگ بشه، فرقی نمیکنه دوستت بوده یا پارتنرت، فرقی نمیکنه چقدر وقت گذاشتی براش و چقدر برات مهم بوده، عکساشو پاک کن، پیاماشو پاک کن، خودتو سرزنش نکن، احساس ناکافی بودن نکن؛ تو تمام تلاشت رو کردی، تو باید از هر دورهای از زندگیت بگذری.
احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم پیدا کنم، نه کاملاً غمه، نه کاملاً آرامش، یه حس مبهمه که بعضی روزها سنگینتر میشه و بعضی روزها فقط گوشهای از ذهنم میشینه
احساس میکنم خیلی چیزها رو تحمل کردم بدون اینکه دربارشون حرف بزنم، خیلی مسیرها رو رفتم بدون اینکه مطمئن باشم به کجا میرسم و با این حال هنوز یه جایی درونم هست که نمیخواد دست از ادامه دادن بکشه، همون جایی که با وجود تمام خستگیها هنوز آروم زیر لب میگه شاید فردا کمی بهتر باشه
تو دوران امتحان ها شبیه غار نشین ها شدیم 😂 موهامون بلند شده
ریش و سیبیل و اینا که دیگه هیچی
یکی ما رو از این وضعیت نجات بده 😂😂😂
