𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨
前往频道在 Telegram
زندگی من فقط تا آنجا که مربوط به زندگی اوست ؛ جالب است … اگر او نبود ، من هیچ بودم ! 🎫MB23935 ناشناس : @Euphoniousunknown_bot
显示更多未指定国家未指定类别
315
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子数量
数据加载中...
反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子
数据加载中...
发布分析
帖子 | 浏览量动态 | |||||
نمیدونم ماکانبند.
بابتش فقط میتونم تا آخر عمرم خاطرههاتو مرور کنم و بمیرم :) | 124 | 4 | 0 | 13 | Loading... | |
تو دنیایی که همه دلخوشیت کنسرت ماکانبند بود خدا تصمیم گرفت همین یه دونه هم ازت بگیره :) | 132 | 3 | 0 | 12 | Loading... | |
没有文字... | 136 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
توروخدا بگید شوخیه یعنی چی دیگه کنسرت ماکانبند نداریم من نمیتونم :)))). | 138 | 3 | 0 | 14 | Loading... | |
عزیزای قلبم :)))
تا ابد حسرتش رو دلم میمونه که همه چیز میتونست طور دیگهای پیش بره …
که شاید میشد الآن و این لحظه هم از کنسرت با کلی حال خوب فارغ از غمامون و گوشیای که حافظهاش پره برگشته باشیم یا تا صبح درگیر نگاه کردن آپدیتای کنسرت باشیم …
حیف و صد حیف :) | 140 | 7 | 0 | 11 | Loading... | |
语音消息 | 141 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
语音消息 | 141 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
语音消息 | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
خدایا خودت مراقبشون باش :)
کمکشون کن به خود واقعیشون برگردن …
میدونم چشم ازشون برنمیداری ؛
من به خودت سپردم که هواشونو داشته باشی❤️🩹🫂 | 144 | 5 | 0 | 12 | Loading... | |
زمونه چه داغی رو قلبم گذاشت …
دلِ من که جز تو ، پناهی نداشت :) | 749 | 77 | 0 | 17 | Loading... | |
تصورش کنید … بچهها برگشت :)))) | 244 | 27 | 0 | 32 | Loading... | |
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه :)
شما چجوری دل کندید از ما و این خونه؟
پس چرا ما حتی تو روزایی که نمیدیدیمتون هم همش منتظر بودیم دوباره برگردیم پیش شما :)؟ | 236 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
ببخشید طولانیه بچهها :)🫂
تقدیم به دختربچههای ۱۲ سالهی درونتون که از ته دلشون دوست داشتن جوونیشون هم با این دو نفر بگذرونن و خاطره بسازن اما زورشون به زور دنیا نرسید :) | 240 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
جوانی؟ کدام جوانی؟!
در این برههی به ظاهر خاطرهانگیز ، هر بار با نشانهای از تو ، تکهای از احساسم کنده شد و به گوشهای دورتر ز من افتاد
از خلأ خیالیِ خود میترسیدم و برای روبهرو شدن با آدم درونم آماده نبودم ،
دوباره دریا … به موجها پناه آوردم ؛ تلاطمی که در وجودم جریان دارد را دریاب …
چه شبیه است روزگار من به روزگار تو
عمیق است اما خالی ، پر است اما خالی ، لبریز است اما خالی …
من باید از خویش بگذرم ، کنار همین ساحل خاکی بکَنم و احساساتم را به آنجا بیاندازم ، در خیالم مزاری بر روی آنها بگذارم و برایشان سوگواری کنم …
دیر یا زود ؛ باید این ماهیِ پریشانحالِ درونم را نجات بدهم ، باید دلش را از سنگ بنا کنم … اما مگر میتوانم :)؟!
اگر او مُرد ، تو نیز جسدش را پس نزن :)
بگذار در میان هیاهوی امواجت کودکی کند
او خسته و ترسیده است ، کمکش کن …
بگذار ادامه بدهد …
محکومش کن به کشاندنِ تنِ خسته و بیجانش
اما بگذار رها باشد …
وعدهی ما باشد ، روزی که ماهیِ کوچکم پذیرفت چه کسی است و در دریای دلش چه احساسی را بنا میکند ؛
روزی که توانست آیندهاش را فارغ از امواج دروغینِ اکنونِ تو ، تجسم کند … | 236 | 10 | 0 | 7 | Loading... | |
من شب تولدت گفتم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم …
چرا بی پناهم کردی :)؟!
آخه ما هممون وصل تو بودیم ؛ ستون خونه تو بودی :) | 225 | 13 | 0 | 0 | Loading... | |
بخدا اینا نمیفهمن ما داریم چجوری جون میدیم :).
من حس میکنم باید بریم فیس تو فیس زجه بزنیم بهشون توضیح بدیم : | 228 | 5 | 0 | 9 | Loading... | |
تازه امیر هم به رهام گفته بود اگه من مردم نخون :)
به ما هم گفت اگه خوند گوش ندید :) | 236 | 9 | 0 | 13 | Loading... | |
آخ جانا … :) | 1 514 | 94 | 0 | 4 | Loading... | |
الآن دقیقا همونجای گلای باغچه گیر کردیم :
تو از حالم و این دردای من چیزی نمیدونی :)) | 212 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
بهمون زندگی بخشیدید که پسش بگیرید :)؟!
فکر کنم بی حساب شدیم … | 206 | 1 | 0 | 0 | Loading... |

