ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝐎𝐥𝐝 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝐁𝐚𝐠

𝐎𝐥𝐝 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝐁𝐚𝐠

前往频道在 Telegram

✉️ t.me/HidenChat_Bot?start=6298248749

显示更多
未指定国家未指定类别
446
订阅者
无数据24 小时
+47 天
无数据30 天
帖子存档
خیلی ممنونم جانم.

نازی کردن سرت خسته نباشید :( 💚

سرم شلوغه جانم.

سلام جانم تشکر محبت دارید.

دلم برات تنگ شد :( نیستی چرا شما

Repost from N/a
🍂درمیانِ رنگ و نور.
+4
🍂درمیانِ رنگ و نور.

"God, she had a good laugh. The genuine kind that just kind of bursts out in a little spark of joy." 🪶-Laurie Gilmore (The pumpkin spice café)

Repost from the quiet riot.
my favorite kind of pretty.
+1
my favorite kind of pretty.

Repost from KAİZEN
دلم هدفای بچگیامو می‌خواد؛ اینکه همبرگر باب اسفنجی رو بخورم، شنل شگفت‌انگیزانو بپوشم، ابری با احتمال بارش کوفته‌قلقلی اختراع کنم، با مداد رنگی بتونم دروازه‌ای به یک دنیای دیگه بکشم، نصف‌شب بیدار بشم و ببینم عروسکام شب‌ها زنده می‌شن، یک ستاره‌ی واقعی داشته باشم و بذارمش توی جیبم و با خودم همه‌جا ببرمش، به کارخونه‌ی شکلات ویلی وانکا برم و هرچقدر می‌تونم شکلات بخورم، آدم‌فضایی‌ها رو به خونه‌مون دعوت کنم و از عملیاتشون سر دربیارم، بتونم به رنگین‌کمون برسم و ابرها رو بغل کنم و کف اتاقم یک زیرزمین مخفی داشته باشم. دلم نمی‌خواست اون‌قدر بزرگ بشم که بفهمم همه‌ی اینا فقط توی قصه‌ها اتفاق می‌افتن، که عروسک‌ها هیچ‌وقت قرار نیست زنده بشن و ستاره‌ها قابل چیدن نیستن. دلم می‌خواست بچه‌ای می‌موندم که دنیا رو پر از رازهای کشف‌نشده می‌دید و لازم بود به خیال‌پردازی‌هاش ادامه بده تا بالاخره همه‌ی آرزوهاش ممکن بشه.

خیلی ممنونم قشنگ بود.

🤎🕯️ شما اگر توی دنیای یک کتاب زندگی می‌کردی، تو کتاب «سقوط» اثر آلبر کامو زندگی می‌کردی، مشتریِ مرموز و ناشناس همیشگیِ بار مکزیک‌سیتی در آمستردام بودی؛ زنی با کیفی از چرم قهوه‌ایِ کهنه، دفترچه‌ کرم‌رنگ و ذهنی که سال‌ها تلاش کرده بود همه‌چیز را به نظم و کمال برسونه. احتمالا شب‌ها می‌رفتی بار، به اعترافات غریبه‌ها گوش می‌دادی و گاهی با کلمنس درباره‌ی گناه، قضاوت و تصویری که آدم‌ها از خودشان می‌سازن، بحث می‌کردی. منتها تفاوتت با اون آدم اینه که کلمنس از اعتراف برای محکوم کردن دیگران استفاده می‌کرد؛ تو یاد گرفتی اعتراف کنی، بدون اینکه خودت یا دیگران رو محکوم کنی. و شاید همین موضوع کلمنس را دربار تو کنجکاو می‌کرد. احتمالا تو اون دفترچه‌ی کرم‌رنگت، بین جمله‌های پراکنده و طرح‌های نیمه‌تمام، یک جمله نوشتی: I am a different person to different people. But who am I, to me? شاید اونجا برای اولین بار در زندگی‌ات، حاضر بودی بدون اینکه بدونی دقیقاً چه کسی هستی، به زندگی کردن ادامه بدی. 🥀📖