مرثیه فرمانده.
前往频道在 Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
显示更多未指定国家未指定类别
495
订阅者
无数据24 小时
-217 天
+12430 天
帖子存档
Repost from N/a
- پس حواست پرت چیه؟ +به اینکه چرا هر بار بوی قهوه میاد، قبل از خود قهوه، یاد تو میافتم.ای کاش لحظهای دیگر ، میتونستم قلبت رو لمس کنم...ادیت موزیک همه چیش کامل بود خسته نباشی
Repost from N/a
بعضی حقیقتها وقتی گفته میشن، دیگه فقط یه حقیقت نیستن.
آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه
من که همیشه عاشق چنلت بودم ی بار دیگم عاشقش شدم
Repost from N/a
- متن یه آرامش عجیبی داشت، در کنار این آرامش، یه حس ترس هم به آدم القا میکرد؛ یا شاید برای من اینطور بود. از اون آرامشها و ترسهایی که انگار یه چیزی رو پشت خودشون پنهان کردن. از همون اول که بوی قهوه وارد فضا شد، حس کردم که قهوه فقط یه عنصر توی داستان نیست، و کمکم تبدیل شد به نشونهای از آدمی که فرمانده نمیتونه اسمش رو بیاره.
دیالوگهاش رو خیلی دوست داشتم، بهخصوص:
"بعضی حقیقتها وقتی گفته میشن، دیگه نمیشه به قبلشون برگشت."یه حس ترس از اعتراف و در عین حال میل به گفتنش توی کل مکالمه جریان داشت. و آخرش هم خیلی قشنگ جمع شد؛ اینکه آدم گاهی از خودِ دوست داشتن نمیترسه، از این میترسه که بفهمه چقدر به حضور یه نفر وابسته شده. قشنگترین بخش متن برای من همین حس ناگفتهای بود که بین تمام جملهها جریان داشت. انتخاب آهنگهم عالی بود. ادیت هم که...حرف نداشت. فوقالعاده بود فرمانده؛ خسته نباشی.
Repost from 𝓛𝗎𝗇𝖺𝗋𝗂𝖺
چقدر این متن رو دوست داشتم اینکه تمام احساسات و واقعیت های تلخ رو به شکل زیبایی بیان کردی و خلاصه در کل پستت عالی شده خسته نباشی
Repost from N/a
ادیتش :)
آهنگش:)
نوشته اش :)
همش روح ادمو از بدنش جدا میکنه 😭
خسته نباشیید🫴🏼
Repost from Mσƈԋι Ⴆσყ
ادیت واقعا زیبا بود ، متن پایین ادیت هم شاهکار بود و آهنگی که برای پستت انتخاب کرده بودی واقعا بهشون میومد
خسته نباشی:)
Repost from Mσƈԋι Ⴆσყ
+ آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه.
+ آدمها همیشه از چیزی که دوستش دارن نمیترسن... + گاهی از این میترسن که بفهمن چقدر بهش عادت کردنحقایقی رو گفتی که دقیقا مثل قهوه ای که ازش نوشتی تلخه:)
Repost from N/a
وایی عاشقشش پستت شدمم
ادیتت خیلیی قشنگ و دل نشین بودد
تلگرافف که مثل همیشه فوق العاده زیبا
متنم که نگم دیگه از قشنگیش
اهنگ هم خیلی مچ شده با پستت ( میمیرمم برایی این اهنگگ فیومهه تا ابدد)
خلاصه که اسلیییی
خسته نباشیییی
Repost from 𝟤𝟢𝟢𝟫ㅤ
+ آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه.جوری که تک تک این حرفا دیالوگ نبودن، تمام سکانس های زندگی این روزای ما بودن جوری که میشد حس و زندگیشون کرد. قلمت بی نظیر بود خسته نباشی.
Repost from تـآسـیـان ٬
ادیتت قشنگه، کپشنش هم دوست دارم.. نوشته ی جالبیه، عبرت خوبیه.. اهنگش هم که.. حرفی میمونه؟)
Repost from N/a
از کجای این شاهکار بگم خدای من))))
همه چیزش به طرز محشری فوق العادست...
از ویدیویی که براش انتخاب کردی تا کوچکترین بخش پستت همه و همه عالین واقعا
تلگرافت رو واقعا دوست داشتم و غمی پنهان پشتش داشت که واقعا دوست داشتنی و عمیقش میکرد و همچنین معنی جملات رو خیلی دوست داشتم چون واقعا درست بودن و چشمگیر ترش میکردن
آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه
تو نمیدانی چقدر سخت است وقتی نمام وجودت چیزی را میخواهد، و خودت، با تمام قدرتت، جلوی دست دراز کردنت را میگیری.این دو قسمت از متنات رو خیلی درک کردم و خیلی برام جالب بودن واقعا خسته نباشی خیلی عالی و عمیقه!
Repost from اٌقیانوسِ مِشکی؛
ادیت خیلی ناز و قشنگ بود)) منم واقعا همچین ادمی رو میخوام)))
این پست، پست خیلی پرباری بود و قشنگ معلوم بود خیلی زحمت کشیده بودید، تلگراف رو خوندم و خیلی زیبا و دلنشین بود لذت بردم از خوندش ، مثلا این قسمتو دوست داشتم
«چون بعضی حقیقتها وقتی گفته میشن، دیگه فقط یه حقیقت نیستن.
مکث کرد.
+ تبدیل میشن به چیزی که باید باهاش زندگی کنی»
و متن پایین پستت هم جذاب بود، خلاصه خسته نباشید فرمانده.
Repost from 𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾
وایوای.. خیلی قشنگ بود
قلمتون واقعا زیباست
و ادیت، بغض-
همه چیش بوی قهوه میداد و پست دلنشینی ساخته
