مرثیه فرمانده.
前往频道在 Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
显示更多未指定国家未指定类别
495
订阅者
无数据24 小时
-217 天
+12430 天
帖子存档
Repost from یونـگبـوك ؛ سۄم اٰکتبـر
𝟢𝟣 桜花 ⏤ 𝟤𝟢𝟤𝟨 : 𝖸𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗌𝗉𝖺𝗋𝗄 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖺𝗇𝖽 𝗆𝗒 𝖼𝗅𝗈𝗍𝗁𝖾𝗌 𝖺𝗅𝗅 𝖼𝖺𝗎𝗀𝗁𝗍 𝖺𝖿𝗅𝖺𝗆𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗁𝗈𝗐 𝗂 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗌𝗈𝗆𝖾𝖻𝗈𝖽𝗒 𝗌𝖺𝗒𝗌 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗇𝖺𝗆𝖾 𝖨'𝗆 𝖼𝖺𝗋 𝗌𝗉𝖾𝖾𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖽𝗈𝗐𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖻𝗈𝗎𝗅𝖾𝗏𝖺𝗋𝖽 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝖺 𝖻𝗋𝖺𝗄𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝗂 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗆𝗈𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖺𝗇 𝖺𝗇𝗒 𝗌𝗍𝗎𝗉𝗂𝖽 𝗌𝗈𝗇𝗀 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗌𝖺𝗒 ִֶָ
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+1
در روزهایی که مرگ، آرامتر از زندگی به نظر میرسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکهای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همانجایی که ناامیدی تا عمیقترین گوشههای قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی. روزها همان روزها بودند، خیابانها همان خیابانها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظهای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همهچیز آرامآرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدتها بود فراموشش کرده بودم، بیاجازه روی لبهایم نشست و قلبم، بعد از مدتها، دوباره با امید تپید، نه با ترس. نجات، همیشه در قامتِ ناجیای سوار بر اسب سفید از راه نمیرسد؛ گاهی فقط صداییست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه میکند: «همهچیز درست خواهد شد.» و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
