555
订阅者
-124 小时
-37 天
-1530 天
帖子存档
555
سلام هانیه جان اگر لایق باشم حرم دعاگو بودم🌸🤍
دعا کردم محمدحسن با خانواده خیلییی زود بیاد حرم🌹
555
صورتمو روی زمین میذارم و اشکام میریزه روی جای قدمهات.
گوشه ی لباس رو به دهان میگیرم تا صدای گریم بقیه رو بیدار نکنه.
با چشم به عکست التماس میکنم برگردی.
حالا داره کم کم به یکسال نزدیک میشه که نیستی و وعده ای که مردم میدادند محقق نشد.
تسکین کجاست عزیز من؟
555
Repost from 'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
دیگه کوچیک ترین تاب و مقاومتی در برابر دیدن عکس و فیلمای شهدای دهه هشتادی ندارم. هرجا ببینم میزنم زیر گریه.
و زیر لب باهاشون حرف میزنم:
تو حتی سنت از منم کمتره؛ تو چرا شهید شدی آخه...؟
555
ماه های اول بعد از سوگ خیلی میگشتم ببینم نخ وصل کننده ی من به زندگی چیه.
خیلی گشتم و فهمیدم محمد داره منو به زندگی وصل میکنه.
بچه ها نجات دهنده ان!
هر چند خودشون خیلی آسیب میبینن خیلی زیاد
ولی واقعا آدم با وجود بچه ها به زندگی برمیگرده. به خاطر اونا ادامه میده و در نهایت دوباره زنده بودنو درک میکنه.
وقتی بزرگ شد حتما بهش میگم منو از چه بحران هایی نجات داد!
555
+سلام امام رضا خوبی سلامتی؟
مارا زودتر بطلب. خونوادگیااا
یکی نیاد من خیلی ناراحت میشم.
:)))
2:00
555
محمد حسن امشب زنگ زد دمِ محضر آقا امام رضا (منظورش اینه محضر امام رضا) و بهشون گفت مارو بطلبین بیایم خونتون🤲
555
امروز آبروی خودمو در سطح استانی و تاریخی بردم.
من چند سال پیش یه شب ماشین بابامو برداشتم برم بیرون. یهو تو یه کوچه ی شلوغ و پر تردد ماشین گفت تق (یجوری که انگار یه سیم سفت یهو پاره شده باشه) و بعدش هرچی گاز میدادم ماشین نمیرفت. همینجوری صدای گاز میداد ولی اصلا حرکت نمیکرد.
خلاصه زنگ زدم بابام و اومدن با یه ماشین دیگه بکسل کردن و بردن تعمیرگاه و مشخص شد که بله واقعا یه چیزی بریده بوده که نمیدونم چی بوده و این داستانا.
امروز صبح میخواستم برم آزمایشگاه اول بابارو رسوندم بعدش داشتم میرفتم یهو سر کوچه رسیدم دیدم وای ماشین نمیره
هرچی گاز میدادم صدای گاز میومد ولی ماشین نمیرفت. هم عصبانی بودم هم کلافه
خلاصه مردم اومدن کمک گفتن چیشده گفتم اینطور شده و تااکید میکردم که من قبلا یبار با یه ماشین دیگه همچین چیزی رو تجربه کردم میدونم چشه فقط زنگ بزنین یدک کش بیاد.
یه عاقل مردی هم اصرار میکرد بذارید ماشینو یه نگاه بندازم و من مقاومت میکردم میگفتم خودم میدونم مشکلش چیه.
هیچی نهایتا یکی از پشت شیشه یه نگاهی به ماشین انداخت گفت خانم ماشینو بزن تو دنده💘
555
شبیه این بچه هایی که وسط هق هق یه کلمه رو چند بار تکرار میکنن
امروز خانمه هق.. امروز یجوری ازم هق... امروز بد خون گرفت هقققق
