315
订阅者
无数据24 小时
-97 天
-1330 天
帖子存档
غرق شده بودم؛
در دنیایی به نام چشمانش.
همان چشمانی که روزی،ساعت ها تماشایش میکردم.
چشمانی که ساعت ها با من صحبت میکرد.
چشمانی که با نگاه کردن بهشان،قولی را از طرف زنی که دوستش داشتم میشنیدم.
قول ماندن،قول ترک نکردن،قول پایدار ماندن.
همان چشمانی که مرا وادار به بوسیدن میکرد.
چشمانی که دنیایم بود و حالا چه؟!
حالا آن چشمان به کجا رفته اند؟
آن چشمان حالا دنیای کیست؟!
آن چشمان حالا با کس دیگری صحبت میکند؟به کس دیگری میخندد؟
صاحب آن چشمان حالا به کس دیگری نگاه میکند و باز هم،قول ماندن میدهد؟
صاحب آن چشمان حالا باز هم با نگاه کردن بوسیده میشود و به آغوش کسی میرود؟
آیا کسی خبر دارد؟کسی میداند؟
