🪽رِهــآن
前往频道在 Telegram
ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 عمیقا ناقص☆ https://t.me/onlyhuman17
显示更多未指定国家未指定类别
493
订阅者
-424 小时
-177 天
-9130 天
帖子存档
493
آدمها نمیمیرند، میپوسند. توی خاطرهها، توی نامههای مچاله، توی تهسیگارهای خیسخورده. و من، من هم میپوسم، آرام، با همان سرعتی که عشقِ او روزی پوسید.
@rehan_sto|nazanin
493
آدمها نمیمیرند، میپوسند. توی خاطرهها، توی نامههای مچاله، توی تهسیگارهای خیسخورده. و من، من میپوسم، آرام، با همان سرعتی که عشقِ او روزی پوسید.
@rehan_sto|nazanin
493
گیلاس تکیلا را سر کشید و او را به رقصیدنی دعوت کرد.
نه رقصی معمولی،
رقصی تا پایانِ جهانِ خویش.
موهایش در هم میپیچیدند، طوفانی در مقابل چشمانش.
گودی کمرش، خطی منحنی بر لبه پرتگاه بود .
و لبخندش، شرابی تلخ که مستیاش کابوس بود.
و چشمانش…
کاش هیچگاه به عمق آن چشمان خیره نشده بود.
چطور توانسته بود تا این دم، جهانش را در همان نگاهها نبیند؟
حال
زمانِ رقصِ او به پایان رسیده بود، این بار گیلاس تکیلا را سر کشید و
او از لبهی جهان سقوط کرد؛
نه برای مردن،
که برای پایان دادن به تماشایِ رقصی که دیگر سهمِ او نبود.
زمین، تنها آغوشی بود که خیانت نمیکرد.
@rehan_sto|nazanin
493
عزیزم من و تو قهوه و سیگارِ یه شب سرد بودیم، ولی تو تصمیم گرفتی چای نباتِ مهمونی فامیلی شی.
493
اما تو گفتی همیشه خواهی بود
یاد آن شب در خاطرم است
خودت بودی
مطمئنم که این را گفتی
چی به سرمان آمد؟
قرار بود تو طناب دار را از دور گردنم کنار زنی
حال چه شدکه
تو چهارپایه زیر پایم را کشیدی
این دادگاه عادلانه نبود
تو مرا پیش از دفاع، محاکمه کردی
اما شاید حق با تو بود
چیزی برای دفاع نبود...
@rehan_sto|nazanin
493
میدونید دختر خوشگله از دوران فضاحت روبیکا توی تک تک چنلامون بوده واقعا نرید چنلش نامردید:)))))
493
همینطوریش داریم تو سراشیبی از دست دادن عضو ها حرکت میکنیم اون کارو کنیم میمونم من و روی سگم تو چنل
