442
订阅者
+1324 小时
+267 天
+12330 天
帖子存档
اولا ایسو غلط کرده روی زنش دست بلند کنه
بعدشم این بچه از گل نازک تر به فادیمه نگفته که مثل گوسفند بستش اگه گفته بود که خشتکشو جلوی ورودی کوچاری آویزون میکرد🗿🤣
https://t.me/mavidunyasi/9303
چرا همه میخواهن فادیمه ایسو رو بزنه
فقط منم که دوست دارم ایسو فادیمه رو بزنه👀😭 (البته عدم داشتن سلامت روان خودمو گردن میگیرم😔😌)
خانم آستپه به خانم یوروک پیام بده گلایه کن که تو و همسرتو دعوت نکردن
ولی روراست باشیم کاریز دانمارکی و خیار نمیدادن
باد خنکی وزید که باعث شد پنجره های چوبی باهم برخورد کنن
ایسو به آرومی لای پلکاش رو باز کرد و با سنگینی ای که روی سینه اش حس کرد،نگاهی به فادیمه ای که خودش رو توی آغوشش پنهان کرده بود انداخت و لبخندی زد
برای اینکه سرما به تنش نخوره،پتو رو به آرومی روش کشید
اما همین که خواست از جاش بلند بشه،دستی دور بازوش پیچید
نگاهش رو به چشمای خواب آلود فادیمه اش دوخت و با یک حرکت اون رو روی پاهاش نشوند
ایسو:صبح بخیر
فادیمه در همون حال که سرش رو روی شونه اش گذاشته بود،دستاش رو محکم دور گردنش پیچید
ایسو سرش رو داخل موهاش فرو برد و درحالی که محکم بغلش کرده بود،نفس عمیقی کشید..!
#fic
@mavidunyasi
خانم استپه شنیدم شوهرت بدون گفتن بهت رفته عروسی
به نظرم برگشت گوشش رو بپیچون از این علطا نکنه دیگه
به به
یه روز تو گوشی نبودیم
میبینم کاریز شده خانوم آستپه
دلم برای چاعی میسوزه😔
#چاعی_مظلوم
با حرفات عشق میکنم کاریز میگی اولاش جه خریه بعدش تو عروسی با پولای اون میخوای شاباش بدی
