Nyx🌑
前往频道在 Telegram
تو جنگ بین نور و تاریکی همیشه نور برنده میشه! یه جای شلوغ، مثل میزتحریر قبل امتحان. 3|8 جهت تبادل اطلاعات: @nyx12botbot
显示更多未指定国家未指定类别
232
订阅者
-224 小时
+97 天
+730 天
帖子存档
232
بچهتر که بودم بابابزرگم هرشب قبل از خواب برام شاهنامه میخوند.
از وقتی که دیگه واسم نخونده، منم دیگه طرفش نرفتم.
ادبیاتش سخته، باید واسم تفسیر بشه.
بجاش شیرین و خسرو خوندم، دیوان حافظ خوندم، با پروین و فروغ قد کشیدم و با شاملو و مولانا عاشق شدم.
ولی دیگه طرف شاهنامه نرفتم.
232
بعد از سالها جنگ بین ایران و توران، قرار شد برای پایان دادن به جنگ، مرز دو کشور با پرتاب یک تیر مشخص بشه. آرش کمانگیر، بهترین تیرانداز ایران، روی قلهی دماوند (یا البرز، در برخی روایتها) ایستاد و تمام نیروی جانش را در یک تیر گذاشت. تیر از سپیدهدم تا نزدیک غروب پرواز کرد و سرانجام کنار رود جیحون بر زمین نشست و مرز ایران و توران را مشخص کرد.
اما آرش پس از پرتاب تیر، چون همهی نیروی زندگیاش را در آن گذاشته بود، جان سپرد.
در برخی روایتها آمده است که پس از تعیین مرز و پایان جنگ، باران بارید و خشکسالی پایان یافت. به همین دلیل، داستان آرش با جشن تیرگان و افسانهی باران پیوند خورده است. تیرگان هم جشن باران و پیروزی تیشتر بر خشکسالی است و هم جشن صلح، فداکاری و ازخودگذشتگی آرش.
232
در اسطورههای ایران باستان، تیشتر ایزد باران بود. در مقابل او، دیوی به نام اپوش قرار داشت که نماد خشکسالی بود. هر سال این دو با هم نبرد میکردند. در آغاز، تیشتر به خاطر کم شدن نیایش و احترام مردم ضعیف میشد و اپوش بر او غلبه میکرد، اما با یاری اهورامزدا دوباره نیرو میگرفت، اپوش را شکست میداد و آبها آزاد میشدند. پس از این پیروزی، باران بر زمین میبارید، رودها پرآب میشدند و خشکسالی پایان مییافت.
به همین دلیل، جشن تیرگان را جشن آب و باران میدانستند. مردم در این روز کنار رودها جمع میشدند، به هم آب میپاشیدند و برای فراوانی باران و برکت دعا میکردند.
232
وقتی که دیدم فرهنگیان قبول نشدم واقعا حالم خیلی بد بود بچهها.
در اون تایم حتی نمیخواستم انتخاب رشته کنم خالهام بهزور برام انتخاب رشته کرد.
232
من دوبار کنکور تجربی دادم. (دوسال پشت سر هم)
و پارسال هم فکر میکردم که مسیری که آیندهی من رو میسازه انسانی و فرهنگیانعه.
و من بابام کاملا رندوم و اشتباهی واسم کنکور ریاضی رو ثبتنام کرده بود و من اینقدر مطمعن بودم نسبت به قبولی فرهنگیانم(تراز کل کنکور و فرهنگیانم ۷۹۰۰ شده بود) که گفتم ولش کن بابا، اشتباه شده، من اونو قبول میشم، میرم اینم تفننی آزمون میدم و میام.
و خب الان کجای زندگیام؟ چی میخونم؟ شغل الانم چیه؟
همهاش رو بابت اون اشتباه بابام دارم.
232
Repost from Roham's Diary
مسیرِ زندگیم اونور نبود.
حقیقتا من به عنوانِ کسی که دیپلمِ تجربی داره، مسیرِ تجربی و علومپزشکی مسیرِ من نبود.
تا همین چند وقت پیش هم خانواده مخالف بودن و میگفتن که نه داری اشتباه میکنی و کاش یکی از رشتههای تجربی رو میرفتی اما حقیقتا الان راضیترینم.
232
ماندهام حیران من، من کیستم!
یک منی هست در من آن من نیستم
من منم، آن کیست درونِ من شده؟
در میانِ من منی با من شده
من من هستم، یا که آن من در من است؟
در من این من بودنِ من مبهم است
گر چه من چیزی نمیدانم ز من
میکنم هر لحظه با این من سخن
این منِ در من کجایِ من بوَد؟
هم زبان و هم صدایِ من بوَد
نه زبان دارد منِ در من نه گوش
این منِ در من نمیگردد خموش
در کجایِ من شده این من نهان؟
میکند با من سخنها بی دهان!
خالقِ من تا که من را آفرید
یک من از خود در درونِ من دمید
من شدم با آن منِ خالق یکی
در من این من بود قبل از کودکی
ماه ها و سالها و روز و شب
این من از من نیست غافل، ای عجب!
با من است این من درونم صبح و شام
یکسره هست با من این من هم کلام
نیست از من این منِ در من جدا
از ازل هست با من این من آشنا
من نبودن، زنده کرد آن من مرا
من کیَم؟ این است تمامِ ماجرا
ما همه اوییم، ولی او نیست ما
هیچ منی نیست در جهان، غیر از خدا
آری آری آگهم، این من منم
غیر من هم یک منی هست در منم
از ازل من با منی میزیستم
با من این من هست، تنها نیستم
ای منِ در من، ندانم کیستی
تو منِ من هستی و من نیستی
گر تو در من من شدی، من کیستم؟
در من این مَنها تویی، من نیستم
ای منِ زیبایِ من با من بمان
این منِ سرگشته را از خود مَران
منتظر، با دیدهٔ جان کن نظر
هست یکی از تو به تو نزدیکتر
گر تو از احوالِ من پرسی همی
با منِ در خویش دارم عالمی
میراحمد موسوی
