نشر اسب
前往频道在 Telegram
نشر اسب سر در پی افقها ۱۱ تیرماه ١۴٠۵ 🌐 وبگاه: asbpub.ir 💛 حمایت از ما: asbpub.ir/support 🤝 همکاری با ما: asbpub.ir/collab 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیامگیر: t.me/asb_pub_contact ✉️ ایمیل: asbpub.official@gmail.com
显示更多未指定国家未指定类别
1 513
订阅者
+2324 小时
+397 天
+10730 天
帖子存档
1 515
📖 سرگذشت ماشینتحریر من
✍️ پال آستر
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
مقدمهی مترجم
نخستین بار که سرگذشت ماشینتحریر من را خواندم، حکم تلنگری را برایم داشت که وادارم کرد درنگ کنم و در این دنیای دیجیتالی سرسامآور به تماشای آهستگی بنشینم. پال آستر یادم آورد که چهطور گاهی یک ابزار بیجان حکم رفیقی همیشگی را پیدا میکند. یادم آورد من هم وقتی رایانهام خراب شد اشک ریختم، چون احساس میکردم دوستی را از دست دادهام و باید بیشتر هوایش را میداشتم. سرگذشت ماشینتحریر من روایتی است از بیستوشش سال رفاقت و وفاداری؛ حکایت شیئی که در گذر سالها جان میگیرد و در برابر فراموشی مقاومت میکند، پابهپای نویسنده میماند و بار سنگین خاطرات او را به دوش میکشد.
سرگذشت ماشینتحریر من (به همراهی سَم مِسِر)
پس از سه سال و نیم به خانهام در آمریکا برگشتم. ژوئیهی ۱۹۷۴ بود. همان عصر روز اول وقتی در نیویورک چمدانهایم را باز میکردم، دیدم هرمس، ماشینتحریر کوچکم، نابود شدهاست. قابش شکسته و کلیدهایش آنقدر لهولورده و کجومعوج شده بود که دیگر هیچ امیدی نداشتم برای تعمیرش.
👁 ادامهی این جستار را در وبگاه اسب بخوانید.
#ناداستان #جستار #پال_آستر #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #ماشینتحریر #نویسندگی #نویسنده #خاطرات
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 تحفهی زمینیان
✍️ فردریک براون
📚 ترجمهی رامان نقشبندی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
دار رای تنها در اتاقش نشسته بود و مراقبه میکرد. از پشت در موجی ذهنی دریافت کرد که حکم در زدن داشت. با نگاهی به در اراده کرد باز شود.
باز شد. «داخل شو، دوست من.» میتوانست این پیام را با دورآگاهی به ذهنش برساند، اما وقتی فقط دو نفر حضور داشتند، سخن گفتن محترمانهتر بود.
ایجان کی وارد شد. گفت: «امشب تا دیروقت بیدار ماندهاید، سرورم.»
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #رامان_نقشبندی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی #مریخ
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💬 توشهی راه: دیدار با فیلیپ کی. دیک
✍️ فیلیپ کی. دیک
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
روزی از روزهای نوجوانیام به مجلهای برخوردم با عنوان «داستانهای علمی هیجانانگیز». درست از زیر کتابهای کمیک بیرونش کشیدم. دستآخر هرطور که بود خریدمش و بی دستدست در راه خانه سرگرم خواندنش شدم. هرچه از مضامین خلاقانه و بدیعش بگویم کم گفتهام. در داستانهایش انسانها پهنهی کیهان را درمینوردیدند، به دل ذرات زیراتمی نقب میزدند، در زمان سفر میکردند؛ هیچ حدومرزی در کار نبود. انگار از حصار جامعه و محیط آشنای خودم بیرون زده و پا به جهانی دیگر گذاشته بودم. علمیتخیلی فاوستوار بال پرواز به آدم میداد و حتی به ورای مرزها میبردش.
دوازدهساله بودم آن وقتها، اما در علمیتخیلی همان چیزی را دیدم که اکنون میبینم: عرصهای که تخیل انسان در آن میتواند آزادانه ببالد، البته با رعایت منطق و تکامل پایدار و ساختارمند. طی سالهای متمادیْ داستانهای علمیتخیلی متحول و پختهتر شدهاند و پرداختن به دغدغههای اجتماعی و مسئولیتپذیری در آنها روزبهروز پُررنگتر میگردد.
علاقهام به نوشتن علمیتخیلی از آنجا آغاز شد که دیدم این ژانر از مرحلهی تفنگهای لیزری گذشته و به غور در جوامع گوناگون انسانی و پیچیدگیهاشان رو آوردهاست.
از نوشتن چنین چیزهایی کیفور میشوم، چون اساساً پلی ارتباطی است میان من و کسانی که مثل من کنجکاوند بدانند جریانهای امروزی ما را به کدام سمتوسو میبرند. همسرم و گربهام مگنیفیکَت کمی نگراناند که من فکروذکرم شده علمیتخیلی. مانند بیشتر علمیتخیلیبازها من هم یک خروار پوشه و مجله دارم، از اینها گذشته جعبههایی پُر از یادداشت و اطلاعات و بخشهایی از داستانهای نیمهتمام. میزی بزرگ هم دارم که رویَش جا نیست دیگر، آخر روی مطالب مرتبط در این زمینه کار میکنم. همسایههایم میگویند انگار «سرت همیشه در کتاب است و مشغول نوشتنی.» اما من شک ندارم که این شیفتگی بالاخره به ثمر مینشیند. شاید روزی برسد که کتابخانههای عمومی مجلات علمیتخیلی را در قفسههاشان بگذارند، و چهبسا حتی به کتابخانههای مدارس هم راه پیدا کنند.
داستانهای کوتاه فیلیپ کی. دیک در نشر اسب:
1️⃣ روگ
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
2️⃣ واب آرمیده آنسو
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
3️⃣ جمجمه
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
#توشهی_راه #دیدار #داستان_کوتاه #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 تعریف من از علمیتخیلی
✍️ فیلیپ کی. دیک
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
برای تعریف ژانر علمیتخیلی ابتدا با این آغاز میکنم که چه چیزی علمیتخیلی نیست. نمیتوان گفت علمیتخیلی صرفاً یعنی «داستان (یا رمان یا نمایشنامهای) که در آینده اتفاق میافتد»، چون برای مثال ماجراجویی فضایی هم داریم که در آینده رخ میدهد، اما علمیتخیلی نیست. ماهیتش همین است و بس: ماجراجویی، نبرد و جنگهایی در آینده و در فضا همراه با فناوریهای بسیار پیشرفته. پس چرا نباید آن را علمیتخیلی به حساب آورد؟
👁 ادامهی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید.
#مجلهی_اسب #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی #فانتزی #ادبیات
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💡 نظر شما ادامهی این سفر را روشنتر میکند.
پس از شرکت در نظرسنجی، خوشحال میشویم به گروه نشر اسب هم سر بزنید و برایمان بنویسید چرا آن بخش را انتخاب کردهاید، چه چیزی برایتان جذاب بوده و دوست دارید در آینده چه تغییراتی ببینید. گفتوگپ با شما برای ما از هر چیزی ارزشمندتر است. ❤️
#همراهان_نشر #نظرسنجی #داستان_برقآسا #داستان_کوتاه #مجلهی_اسب #توشهی_راه
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
🌟 هزار همراه؛ هزار دلیل برای ادامه دادن
در این دو ماه کنار هم داستان کوتاه خواندیم، برقآساها را مرور کردیم، مجله را ورق زدیم و با توشهی راه به هزارتوی ذهن فیلیپ کی. دیک، فردریک براون، کورت وانهگات و ماگارت اَتوود سرک کشیدیم. از همراهی و اعتمادتان صمیمانه سپاسگزاریم. ❤️
1 515
📖 خانهی کناری
✍️ کورت وانهگات
📚 ترجمهی دلبر یزدانپناه
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
خانهی قدیمی را دیواری نازک به دو واحد تقسیم کرده بود و صداهای اینطرف و آنطرف را بیکموکاست رد میکرد. در بخش شمالیاش خانوادهی لئونارد مینشستند، بخش جنوبیاش هم خانوادهی هارگر.
خانوادهی لئونارد ــ زن، شوهر و پسر هشتسالهشان ــ تازه به آنجا اسبابکشی کرده بودند. چون از وضع دیوار خبر داشتند، موقع بگومگوی دوستانهشان صدایشان را پایین میآوردند؛ بحث سرِ اینکه آیا پسرشان، پال، به سنوسالی رسیده که امشب در خانه تنهایش بگذارند یا نه.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_کوتاه #کورت_وانهگات #دلبر_یزدانپناه #امیرمحمد_شیرازیان #طنز_سیاه
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
✨ دیوارهای آپارتمانها گاهی آنقدر نازکاند که ناخواسته شریک خندهها، گریهها یا رازهای مگوی خانهی کناری میشویم.
خیلیهامان این تجربهی کلافهکننده یا حتی خندهدار را داشتهایم…
اما بیایید ماجرا را کمی پیچیدهتر کنیم:
تصور کنید هشت سالتان است و برای اولین بار در خانه تنها ماندهاید. ناگهان از خانهی کناری صدای دعوای جنونآمیز زن و مرد همسایه بلند میشود؛ دعوایی که هرلحظه ممکن است به فاجعه ختم شود.
اگر در این موقعیت قرار بگیرید چهکار میکنید؟ 🧐
امشب، ساعت ۲۱، با داستانی تازه برمیگردیم. ⏲
#نوبت_شما #تازهها
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💬 توشهی راه: مصاحبهی مری موریس با مارگارت اَتوود
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
👤 موریس: آیا در خلق آثارت از کتاب مقدس هم الهام میگیری؟ میدانم که پیشتر دربارهی «موهبت» صحبت کردهای، آنهم با تعابیری کمابیش مذهبی.
👤 اَتوود: خیلی با این قیاس راحت نیستم، دقیقاً بهخاطر همین وجه مذهبیاش. اما «موهبت» واقعیت دارد. همراهش حس رسالت و تعهد هم میآید. انگار ندایی تو را به این مسیر میکشاند.
👤 موریس: در پایان رمان بانوی پیشگو جون میگوید: «دیگر نمیخواهم گوتیک تاریخی بنویسم. شاید علمیتخیلی بنویسم. شاید دربارهی آینده بنویسم.» بهنوعی تو خودت این کار را در سرگذشت ندیمه کردهای. در آثارت نوعی سیر تکاملی به چشم میخورد که تمرکزش بیشتر معطوف به جهان پیرامون است.
👤 اَتوود: به نظرم وسعت نگاهم بیشتر شده، ولی خب این روندی است که هر نویسندهای طی میکند. آدم اول از همه باید فوتوفن کارش را یاد بگیرد؛ چیزی که ممکن است سالها زمان ببرد. برای این کار مجبوری سراغ موضوعات جمعوجوری بروی که از پسشان بربیایی. یاد میگیری چهطور همانها را خوب از آب دربیاوری. البته اگر از منظری کلیتر نگاه کنیم، شروع هر رمان همان است که همیشه بوده: گشودن دری به فضایی کاملاً ناشناخته. یعنی هربار درست به همان اندازه ترسناک است. بااینحال، وقتی چند باری این راه را رفته باشی، تعدادی نشانه و سرنخ جزئی پس ذهنت شکل میگیرد. اتفاقاً یکی از سازندهترین تجربهها این است که رمانی بنویسی که شکست بخورد، جواب ندهد یا نتوانی تمامش کنی؛ چون درسهایی که از این شکستها میگیری خیلی وقتها بهاندازهی موفقیتهایت ارزش دارند. وقتی میدانی یک بار از پسش برآمدهای، تصور رخ دادن دوبارهاش دیگر آنقدرها هم ترسناک نیست.
👤 موریس: میتوانی با لذت کارهای قدیمیات را مرور کنی؟ اگر فرصتش را داشتی چیزی را در آنها تغییر میدادی؟
👤 اَتوود: نه خیلی، مرورشان نمیکنم چندان. همانطور که هیچوقت عکس خودم را روتوش نمیکنم، دست در آنها هم نمیبرم. وقتهایی هم که سری بهشان میزنم، گاهی در نگاه اول نمیشناسمشان، یا مثل رفتاری که آدم با کارهای جوانی تازهکار دارد، با آنها هم با تسامح برخورد میکنم. گاهی هم از خودم میپرسم: «آخر آن موقع در سرم چه میگذشته؟» بعدش یادم میآید. لابد هشتادساله که بشوم، پای سفرهی نوشتههای قدیمیام مینشینم و حسابی دلی از عزا درمیآورم، اما فعلاً آنقدر لقمهی نجویده دارم که نمیتوانم سروقت قبلیها بروم. چهقدر هم استعارهی شکمی ردیف کردم!
#توشهی_راه #مصاحبه #مارگارت_اتوود #مری_موریس #امیرمحمد_شیرازیان #نویسندگی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 هفت توصیه از ارنست همینگوی در باب داستاننویسی
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
مقدمهی مترجم
مهمترین درسهای ارنست همینگوی دربارهی نوشتن را، گذشته از رمانها، داستانهای کوتاه و آن سبک موجز، باید میان جملههای پراکندهای جستوجو کرد که طی سالها در نامهها، مقالهها و کتابهایش به یادگار گذاشتهاست. لری دبلیو. فلیپس در سال ۱۹۸۴ گزیدهای از آنها را در کتاب دربارهی نوشتن منتشر کرد. در مطلب این هفتهی مجلهی اسب، هفت توصیهی مهم همینگوی دربارهی نوشتن را از همین کتاب برگزیدهایم؛ نکتههایی که برای نویسندگان و علاقهمندان به ادبیات بسیار خواندنیاند.
👁 ادامهی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید.
#مجلهی_اسب #ارنست_همینگوی #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #کتاب #نویسندگی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 پرواز گیوِر
✍️ چارلز ای. فریچ
📚 ترجمهی حسین رحمانی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
یکی بود یکی نبود. در سرزمینی به نام شهر، ماشینی زندگی میکرد به نام گیوِر.
گیوِر با زنی ازدواج کرده بود که همه به او زن گیوِر میگفتند. گیوِر در حومهی شهر، نزدیک لبهی جهان زندگی میکرد، اما هر روز با خودرو سرِ کار میرفت تا برای مردی که به رئیس گیوِر معروف بود کاری بیاهمیت انجام دهد.
هر روز غروب از سرِ کار که برمیگشت، زنش میگفت: «به خانه خوش آمدی، گیوِر.»
گاهی وقتها به نظر گیوِر میرسید که کل جهان، همین چیزی که بود، حول محور او میچرخد و در این لحظههای سرشار از غرور، یقین داشت که خداسایه انتخابش کرده تا با بقیه فرق داشته باشد.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_کوتاه #چارلز_ای_فریچ #حسین_رحمانی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
✨ بعضی سؤالها را میشود برای همیشه نادیده گرفت. بعضی دیگر رهایمان نمیکنند تا جوابشان را پیدا کنیم.
حالا نوبت شماست: اگر قرار باشد فقط جواب یک سؤال را بدانید، آن سؤال چیست؟ ♥️
امشب، ساعت ۲۱، با داستانی تازه برمیگردیم. ⏲
#نوبت_شما #تازهها
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💬 توشهی راه: مصاحبهی جی. رنتیلی با کورت وانهگات
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
👤 رنتیلی: چه شد که به زندگی خلاقانه روی آوردید؟ چه در مقام نویسنده، چه هنرمند.
👤 وانهگات: من کل عمرم رو نقاشی کشیدم، اون هم فقط برای دل خودم، بدون اینکه واقعاً دنبال نمایشگاه و اینجور بساطها باشم. کار خیلی لذتبخشیه و به همه هم پیشنهادش میکنم. همیشه به بقیه میگم برین سراغ یه هنر، اصلاً هم مهم نیست چهقدر توش خوبین یا بد، چون اینجوری خودِ «شدن»¹ رو تجربه میکنین و همین باعث میشه روحتون تو این مسیر بالنده شه. فرقی نداره چی باشه؛ آواز خوندن و رقصیدن، یا نوشتن و نقاشی کردن و ساز زدن. مسئولهای مدارس امروز حالم رو بد میکنن با کارشون، اینکه هنر رو از برنامههاشون حذف میکنن، چون میگن هنر برای آدم نون و آب نمیشه. خب، خیلی کارهای ارزشمند دیگه هم هستن که اصلاً نمیشه ازشون پولی درآورد. (میخندد) اینها راههای دلچسبیان واسه اینکه زندگی دلچسبتری بسازیم. من اگه الان کارم تو نقاشی یه تکونی خورده و گرفته، فقط بهخاطر اینه که آدم معروفیام. وگرنه مردم تره هم براشون خرد نمیکردن، البته که اشکالی هم نداره. فقط برای لذت خلق کردن کشیدمشون. بعضی وقتها با نقاشها و هنرمندهای واقعی گپ میزنم تا ببینم کِی تو کارشون حسابی به اوج سرمستی میرسن و جوابشون همیشه خودِ «انجام دادن» کاره. بقیهی ماجرا، حالا میخواد بهبه و چهچه منتقدها باشه یا کلهپا شدن اثر، براشون با باد هوا فرقی نداره. همون «انجام دادن»ـه که مهمه، همون «شدن». بقیهش واقعاً هیچ اهمیتی نداره.
پانویس:
۱. Becoming: مفهومی فلسفی است و به فرایند پویای رشد و خلق مداوم خویشتن اشاره دارد. در این دیدگاه، انسان بهواسطهی هنر از سکون فاصله میگیرد و مدام خودش را از نو میسازد.
#توشهی_راه #مصاحبه #کورت_وانهگات #جی_رنتیلی #امیرمحمد_شیرازیان #هنر
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
✨ گاهی رازآلودترین حرفهای یک کتاب در همان صفحهای پنهان شدهاند که خیلیها بیتوجه از کنارش میگذرند: صفحهی تقدیمنامه.
تابهحال شده وقتی کتابی را باز میکنید و ورق میزنید، چند لحظه روی صفحهی «تقدیمنامه» مکث کنید؟ همان چند خط کوتاه که انگار نویسنده مستقیم با یک نفر حرف میزند.
حالا نوبت شماست: اگر در کتابی تقدیمنامهای دیدهاید که دوستش داشتهاید، از آن عکس بگیرید و در کامنتها بفرستید. یا برایمان بنویسید اگر روزی کتابی بنویسید، آن را به چه کسی تقدیم میکنید و چه جملهای برایش مینویسید؟ ♥️
#نوبت_شما
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 تقدیمنامه: داستانی بزرگ در چند کلمه
✍️ لیزی اِنفیلد
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
مقدمهی مترجم
تقدیمنامهی کتابها، همان جملههای کوتاهی که در صفحهی پیش از ورود به متن اصلی کتاب نوشته میشوند، برخلاف کوتاهیشان داستانهای بزرگی را تنها با چند کلمه بیان میکنند. البته گاهی هم نویسندهها بیخیال تقدیمنامه میشوند و یکراست میروند سراغ متن اصلی. اما اینجا صحبت ما بر سر «تقدیم به»هاست: آن کسی یا چیزی که کتاب تقدیمش شده کیست یا چیست؟ چه رابطهای با نویسنده دارد؟ در زمان قدیم، کتابها معمولاً به کسانی تقدیم میشدند که نویسنده توقع داشت از آنها صله و هدیهای بگیرد. امروزه تقدیمنامه اغلب خطاب به شخص یا اشخاصی نوشته میشود که نقشی مهم در زندگی خصوصی یا کاری نویسنده داشته یا حتی نداشتهاند. بله، پیش میآید که نویسندهای از تقدیمنامه برای گله و شکایت از دیگری بهره ببرد، یا متلک بپراند و شوخی کند.
گاهی هم کسانی به صرافت میافتند که همین تقدیمنامهها را در کتابی گردآوری و منتشر کنند؛ نمونهاش تقدیمنامهها اثر مری الیزابت براون است که سال ۱۹۱۳ منتشر شد. در این کتاب انواع و اقسام تقدیمنامه را میبینیم: تقدیم به همسر، فرزند، دوست، معلم، قوم و خویش، حیوان خانگی و الخ. براون در معرفینامهی این کتاب، جملهای از آریستید نقل کرده که ما نیز به همان بسنده میکنیم: «معابد را باید به خدایان تقدیم کرد، و کتابها را به انسانهای نیک.»
👁 ادامهی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید.
#مجلهی_اسب #لیزی_انفیلد #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #کتاب #تقدیمنامه
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
📖 نگهبان
✍️ فردریک براون
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
خیس و گِلی و گرسنه بود و یخکرده؛ پنجاه هزار سال نوری از خانه فاصله داشت.
خورشید آبی ناآشنایی میتابید و جاذبه که دو برابر حد معمول بود هر حرکتی را دشوار میکرد.
اما طی دهها هزار سال این بخش از جنگ تغییری نکرده بود. بچههای نیروی هوایی با آن سفینههای خوشتراش و اسلحههای پُرزرقوبرقشان غمی نداشتند.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💬 توشهی راه: دیدار با فردریک براون
✍️ امیرمحمد شیرازیان
فردریک براون به داستانهایی علاقه داشت که آرامآرام زمین را زیر پای خواننده خالی میکنند. او با چند جملهی ساده کاری میکند که ناگهان به آنچه تا لحظهای پیش بدیهی میدانستیم شک کنیم. همین ایجاز و اعتماد به هوش مخاطب است که آثار او را متمایز میکند؛ داستانهایی که اغلب تنها چند صفحهاند، اما پس از پایانشان تازه گفتوگوی خواننده با متن آغاز میشود.او در طول زندگی حرفهای خود داستان جنایی، علمیتخیلی و فانتزی نوشت، اما مرز میان این ژانرها برایش چندان اهمیتی نداشت.
شخصیتهایش معمولاً با اطمینان دربارهی جهان قضاوت میکنند، اما خودِ داستان رفتهرفته نشان میدهد این اطمینان تا چه اندازه لغزنده است. طنز براون نیز از همین نگاه سرچشمه میگیرد؛ طنزی که بهجای خنداندن، راهی است برای آشکار کردن تناقضهای پنهان در رفتار و قضاوت انسان.
شاید داستان نگهبان برجستهترین نمونهی این شیوهی نوشتن باشد. اومبرتو اکو در کتاب در باب زشتی با اشاره به همین داستان نشان میدهد که مرز میان آنچه «عادی» و آنچه «هیولاوار» میپنداریم با تغییر زاویهی دید چطور دگرگون میشود. اکو نگهبان را «یکی از بهترین داستانهای کوتاه علمیتخیلی معاصر» مینامد؛ داستانی که ارزشش به چرخش غافلگیرکنندهی پایانیاش محدود نمیشود.
داستان آزمایش نیز بیدلیل کنار نگهبان قرار نمیگیرد. این دو نخستین بار سال ۱۹۵۴، با عنوان مشترک Two Timer منتشر شدند؛ آزمایش بخش نخست و نگهبان بخش دوم آن مجموعهی دوقسمتی بود. براون در آزمایش نیز بدون خلق جهانی مفصل، با کمترین توضیح، موقعیتی میآفریند که پرسشی بزرگ را پیش روی خواننده میگذارد. داستانهای او بیش از آنکه پاسخهای قطعی بدهند، ما را با پرسشهایی تازه تنها میگذارند؛ و شاید راز ماندگاریشان نیز در همین باشد.
برقآساهای فردریک براون در نشر اسب:
1️⃣ خودتنهاپندار
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
2️⃣ کابوس زرد
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
3️⃣ آزمایش
ترجمهی حسین رحمانی
4️⃣ پاسخ
ترجمهی حسین رحمانی
5️⃣ نگهبان
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
#توشهی_راه #دیدار #داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #حسین_رحمانی #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
💬 توشهی راه: مصاحبهی پال ویلیامز با فیلیپ کی. دیک
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
👤 ویلیامز: موافقی که نوشتن یه جور درمانه؟
👤 دیک: خب برای من بیشتر از این حرفهاست. نوشتن در مقایسه با درمانهای معمول کار پُرشورتر و پویاتریه. به نظرم خیلی درست نیست که بگیم «آره، نوشتن یه جور درمانه». این حرف یههوا گمراهکنندهست، ولی اینکه بگیم «نه، نیست» مسلماً خیلی بدتره. من میگم نوشتن برای اینکه ذهن رو سروسامون بده خیلی بهتر از خودِ درمانه.
اما هدف نوشتن هیچوقت نباید درمان باشه. برای همچین کاری نیست. مثل اینه که بپرسی «خودرو قشنگه؟» خب قشنگی کار اصلی خودرو نیست؛ منظورم اینه که فرم تابع عملکرده. کارکرد نوشتن درمان نیست، ولی ممکنه با این کار حالوهوای آدم بهتر بشه.
👤 ویلیامز: پس کارکرد نوشتن چیه؟
👤 دیک: کارکرد نوشتن… به این بستگی داره که چه کسی این کار رو انجام میده. نمیشه یه حرف کلی زد که دربارهی همه صدق کنه.
👤 ویلیامز: برای تو چی؟
👤 دیک: شخصاً… مینویسم، چون نمیدونم با وقتم چه کنم. سراغ چیزهای دیگه هم میرم واقعیتش، ولی زود دلم رو میزنن.
هدف تلویزیون دیدن چیه؟ اینه که تلویزیون ببینی؛ همین و بس. اینطور نیست که بخوای چیزی ازش یاد بگیری که فرضاً مردم چهطوری زندگیشون رو میگذرونن. نوشتن هم برای من همینجوریه، هدف خودِ نوشتنه.
#توشهی_راه #مصاحبه #فیلیپ_کی_دیک #پال_ویلیامز #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 515
🐎
نشر اسب
خانهی کتابهایی است
که نباید گم شوند.
با ما همراه شوید
و با دستبهدست کردن داستانهای خوب
لذت کشفشان را دوچندان کنید.
به نشر اسب بپیوندید:
✈️ کانال: t.me/asb_pub
👥 گروه: t.me/asb_pub_group
💬 پیامگیر: t.me/asb_pub_contact
🌐 وبگاه: asbpub.ir
🙂 همکاری: asbpub.ir/collab
❤️ حمایت: asbpub.ir/support
👤 ایمیل: asbpub.official@gmail.com
