Somî | سۆمی
前往频道在 Telegram
250
订阅者
+224 小时
+127 天
+2130 天
帖子存档
250
از کلمههای
“باهم بریم“، “میبرمت“، “میخرم برات“، “باهم میریم یه بار“، “اینو دیدم یادت افتادم“، “چون دوسداشتی گرفتم برات“، “چون وایبتو داد خریدم برات“، “چون ناراحت بودی گرفتم برات“، “دیدم خوشت اومد گرفتمش واست“، خیلی خوشم میاد. اینا رنگ و بوی واقعیت میدن، نشوندهنده توجه بزرگ از سمت کسایین که براشون عزیزی، این مدل دوستداشتنا معمولی نیستن فرق دارن، قشنگترن، عمیقترن.
250
دلم میخواست دستت رو بگیرم و ببرمت سینما، دلم میخواست بزرگترین پیتزا رو باهم بخوریم، دونفرهترین سیگار رو بکشیم؛ دلم میخواست باک باک بنزین بسوزونیم، کیلومتر کیلومتر خیابون و جاده و کوچه و شهر از بالای سرمون بگذره؛ دلم میخواست ماه رو نشونت بدم، باتو باد رو ببوسم، دلم میخواست زیر کولر بخوابیم و روی دریا بیدار بشیم، غروب رو بغل کنیم و طلوع رو نفس بکشیم، عمیق و طولانی؛ مثل نفسهای عمیق من در آغوش تو؛ دلم تو رو میخواست و بقیهی چیزها رو برای پررنگ کردن تو. ولی خب زیبای عزیز من، بین من و تو به اندازهی آهنگایی که برات میفرستادم، به اندازهی همین حرفا؛ به اندازه همه وقتایی که پر از فکر کردن به این که تو کجایی و من کجا فاصلهست.
250
مووان کنید؛
از دست پارتنر تاکسیک، از شغلی که دوسش ندارید، از آدم هول از رشته ای که دوسش ندارید، از اکس سمی، از آدم دروغگو و از هرجایی که آرامش ندارید.
250
از سه تا چیز بدم میاد،
یکی بی ذوقی، یکی آدم بی ذوق و یکی ام اونی که ذوقتو کور میکنه.
250
مرسی که خودتو از چشمام انداختی اگه به من بود
حالا حالاها میزاشتمت رو چشمام و میبخشیدمت.
