255
订阅者
-124 小时
+87 天
+5130 天
帖子存档
افتادم دستمالا از جیبم ریخت کل پله یه جوری لرزید وای نابود_
دستم تو جیبم بود و قیافم که مصیبت زده داشتن مسخره ام میکردن که ددی مادر فاکا بعد همون لحظه
واقعا همه چی زودتر میره تو مغزم تازشم طراحیام درست در میاد✨
میوفتم در هر حالی به هر حال برا اینکه جمع شه نمی دونم چرا باید بخندم_
وای یه جوری افتادم برا اینکه چیز نشه داشتم میخندیدم قیافم شبیه دلقک بود دقیقا.
