دیکتاتوری مهدیه ؛
关闭频道
. هر آنچه گفته نشد .
显示更多未指定国家未指定类别
1 844
订阅者
-524 小时
-357 天
-12830 天
帖子存档
1 841
یبار مصطفی میگفت توی راه تهران که بودیم از همکار هاشون درمورد روند اشنایی پرسیده بودن
منم گفته بودم طولانیه اوناهم اصرار که نه اقا بگو ..
میگفت وقتی براشون همه رو تعریف کردم همه میخندیدن که چقدر زندگیتون مثل رمان ها بوده 🥸
1 841
بچه ها من پای هرکدوم از زندگی همسران شهدا که نشستم دیدم واقعا چه داستان های خفنی داشتن😂
و قبل از این جریانات پیش اومده برای خودم من گارد داشتم که خدایا چرا این نویسنده ها اینقدر کتاب هارو زرد و پر فانتزی مینویسن ؟
الان میبینم چون واقعا همینه زندگی های تک تک ما🪿.
نمیگم بحث یا ناراحتی و مشکلات نبوده اما نسبت به افراد معمولی زندگی خیلی قشنگی داشتیم که شاید هرکسی موفق به تجربهش نشه
1 841
به عنوان یه شخص سوم
داستان زندگی ما واقعا عجیبه و جزو داستان های خاص محسوب میشه
مثل رمان های نودهشتیا که از دعوا شروع میشه و به ازدواج ختم میشه
برای خودم یا اطرافیان هم چیز عادی هست اما قطعا برای فردی دور از این جریانات جز فانتزی ساختن چیزی نداره
1 841
راستی مهدیه..
چرا نمیشینی داستانِ زندگیِ خودت و داداش مصطفی رو بنویسی؟
کتاب تأثیرگذاری خواهد شد؛))✨🤌🏻
1 841
مصداق بارز همون متن که میگه تا شخص کمالگرا بخواد شروع کنه ، فرد عملگرا کار رو تموم کرده .
1 841
قطعا اولین کار هر نویسندهای رو بخونید قوی نیست
و در طول شروع مسیر به رشد در کار رسیده
هیچکس توانمند و ماهر بدنیا نمیاد
همه با شروع کردن و ساختن خودشون در مسیر به جایی میرسن
1 841
اینهارو گفتم که بدونید اگر هرررررر کاری رو شروع کردید قرار نیست از اول بهترین باشید
اگر کسی حرفی نسبت به شما زد دوحالت داره
یا واقعا خیرخواهانه صحبتی میکنه و قصد دیدن پیشرفت شمارو داره
یا از روی حسادت به شماست
پس کاری که میخواید رو انجام بدید و در طول مسیر رشد کنید
مثل من به قدری دچار کمالگرایی نشید که حتی از شروع کردن بترسید
1 841
جدا از اینکه من اهل پذیرفتن نقد نبودم و همیشه سعی داشتم به قدری خوب باشم که نقدی به کارم وارد نشه
چون با کوچک ترین مشکل در کارم دلسرد از ادامه دادن میشدم
1 841
تا بجایی رسید که بارها و بارها برای خودم نوشتم اما هیچوقت برای هیچکس چیزی نگفتم
چون مدام در حال مقایسه خودم و کمالگرایی نسبت به متن ها داشتم و مدام این موضوع باعث دلسردی من شد
1 841
از این بحث ها که بگذریم
توی این سه سال و با خوندن اکثر کتاب های مطرح و متن های خوب از نویسنده های عالی کمالگرایی من روز به روز بیشتر و بیشتر شد
1 841
دلم میخواد چند خط رو از روی جریانات افتاده و تجربیاتم بنویسم ..
من حدودا چندین سال پیش زمانی که راهنمایی بودم از شدت علاقم توی کلاس های نویسندگی یکی از استاد های اصفهان شرکت کردم
جمعیت زیادی نداشت کلاس ، در اصل فقط من بودم و استاد
اون هم استادی اهل شعر که چون مجموعه ای که از طرف مدرسه بهم معرفی شده بود فقط این فرد داشتن ناچارا من رو خدمت این استاد فرستادن
سنم کم بود و شرایط رفت و امدم واقعا دشوار بود
روزها پنج عصر اکثرا بعد از شیفت عصر مدرسه با همون فرم راهی کلاس میشدم و برگ های پاییزی رو از پنجرهی اون کلاس تماشا میکردم.
از بچگی علاقهی خاصی به نوشتن و کتاب داشتم ، همین هم من رو در رویای نوشتن غرق میکرد و ارزو داشتم روزی کتاب نوشته شده ی خودم رو بنویسم
گذشت تا زمان دبیرستان که به واسطهی زمان طولانی کلاس هام من به هیچ کاری نرسیدم و به اجبار تک تک اینها تعطیل شد . هرچند هیچوقت پشیمون از انتخاب رشته ای که کردم نیستم اما اگر برگردم عقب هیچوقت این کار رو نمیکنم چون من رو هم از ورزشی که چندین سال تلاش کردم دور کرد و هم از نوشتن..
بعد از اون نویسندگی شد کاری که سر کلاس های حوصله سر بر هنرستان انجام میدادم.
و متاسفانه ،متاسفانه ، متاسفانه بابت داشتن نفرت انگیز ترین معلم ادبیات تاریخ من برای اون مدت نفرت پیدا کردم از ادبیات .
دبیری که جز بی احترامی و توهین به دانش اموز چیزی اموزش نداد .
1 841
جهت اینکه بتونید سیو کنید از تمیـم فور زدم، هر مداحیای خواستید اول داخل تمیـم سرچ کنید، اگر نبود و پیداش نکردید، اینجا بگید.
1 841
طرف میخواست بگه به اهلبیـت علیهمالسلام اعتقادی نداره، قسم خورد به أبوفاضل جهت اثباتش=))).
