جوادهاشمی"تربت"
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
306
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+4330 天
帖子存档
✍️توارد:
بیتی از غدیریهی زیبای استاد #مرتضی_امیری_اسفندقه:
بیا که منکر مولا اگر چه پخته ولی
هنوز از دهنش بوی شير میآید
🔘عین مصراع دوم را هماینک در دیوان جنّت اصفهانی یافتم:
به خون پیر و جوان کودکی که بسته کمر
هنوز از دهنش بوی شیر میآید
بیت ماقبل آخر در غزل تصویر👆
وقتی این تکرار، ناخواسته باشد، #توارد نام دارد.
#مطالعه
#جواد_هاشمی_تربت
بند ماقبل آخر از مربّعترکیب منظوم حدیث کسا اثر #جنّت_اصفهانی:
شهی که کون و مکان جسم بود و او جان بود
حدوث او ز قِدَم، ماورای امکان بود
وجود اطهر او زیب عرش یزدان بود
تنش سه روز و سه شب روی خاک عریان بود
سری که عرش خداوند بود از او پر نور
گهی به نوک سنان جا گرفت و گه به تنور
دیوان جنّت اصفهانی، ص۲۹.
به درد همهی سال میخورد.
امروز دیدم.
#حدیث_کسا
#مطالعه
#جواد_هاشمی_تربت
عدّهای از ما فقط در پشت فرمان شاعریم
در پی لیلی، خیابان در خیابان شاعریم
بی خیال بوی پونه، کاهگل، باران، دهات
نوی باغی در شمال شهر تهران شاعریم
قهوه مینوشیم و در چشمان هم زل میزنیم
توی کافه در میان دود قلیان شاعریم
عدّهای از ما فقط در ساحل دنج جنوب
یا که در اعماق جنگلهای گیلان شاعریم
عدّهای از ما همین مایی که کم هم نیستیم
با امید کف زدنهای فراوان شاعریم
عدّهای از ما برای بارک اللّهی بلند
یا از آن بدتر برای لقمهای نان شاعریم
ای دو چشمت خوشتر از شاتوتهای آبدار!
ما به عشقت در کویر لوت کرمان شاعریم
#افسر_فاضلی_شهربابکی
چکاد، صفحه ۲۷ و ۲۸
یکی از دو غزلی که دیشب در #محفل_محمل خواندیم.
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
☝️عکس دستهجمعی از #انجمن_ادبی_نظامی با حضور برخی ناآوران عرصهی شعر و ادب مانند:
#امیری_فیروزکوهی و #عبرت_نایینی و #صابر_همدانی....
💚به نیابتشان برای امر فرج، صلوات💜
#جواد_هاشمی_تربت
@javadhashemi_torbat
شاید که دست ما برسانی به دامنی
ای آه! دامن تو به کاری گرفتهایم
بیتی از #فهمی_کاشانی در مجلّهی #نامهی_کاشان ج۲، ص۱۶۴.
#جواد_هاشمی_تربت
@javadhashemi_torbat
خداى عزّوجل آفريد دنيا را
براى آن كه كند امتحان برايا را
بسى سخن به زبان آورد به هر نفسى
كه هر دمى دمد از شكر آدمى نا را (؟)
دهد به مردمک ديده روشنى كه كند
نظاره، صنع بديع صنيع اشيا را
نمايد او شنوا گوش را که تا شنود
حديث نعت پيمبر، خداى يكتا را
پيمبرى كه خدا را به خلق ظاهر كرد
ز جلوهاى كه نشان داد روى زيبا را
به آن جمال جميل محمّدى روشن
نمود چشم جهان و دل احبّا را
پس از وقايع بعثت چنان چه شد مبعوث
نخست بار منظّم نمود بطحا را
نهاد رسم سلام و مراسم اسلام
كه در طريق سلامت برد برايا را
به هر كجا كه فرستاد نامهاى كردند
قبول از در تعظيم، حكم والا را
به جز جماعت نصرانيان نجرانى
كه امتثال نپذرفته شاه لولا را
خداى داد نزول، آيهى #مباهله را
كه تا پيمبر او خوار سازد اعدا را
به امر بار خدا بهر احتجاج رسول
طلب نمود كشيشان كيش عيسى را
به محضر نبوى آمدند عيسويان
گشود از در نرمى، زبان گويا را
كه اى گروه نصارى! ز راه باطل خود
نمىنهيد اگر در طريق حق، پا را،
در اين ميانه مرا با شما مجادله نيست
مگر #مباهله كاو حل كند معمّا را
شما ابا زن و فرزند و نفس خويش كنيد
برابرى، زن و ابنا و انفس ما را
براى كردن نفرين به جان همديگر
پى نياز بخوانيم حق تعالى را
كه در هلاک رَود هر كه بر دروغ بُوَد
چشد به زحمت دنيا عذاب عقبى را
چو اين شنيد قسيس نصارى نجران
پس از معاهده مهلت گرفت فردا را
سحر كه مهر چو چهر پيمبر آرايش
ز جلوه داد رخ دشت و كوه و دريا را،
همان جماعت ترسا برون شدند از شهر
به دوش هشته صليب و به بر چليپا را
در آن مقام مقرّر، پيمبر آن ساعت
رسيد و داشت به همراه، آل طه را
وجود احمد و زهرا و حيدر و حسنين
پى مباهله شد روبهرو نصارى را
فتاد تا كه به آن خمسه، چشم ترسايان
ز شش جهت نگرستند قرص بيضا را
قسيس ترسا پرسيد كآن چهار قمر
مگر كهاند همين آفتاب رخشا را
چو يافت بنت رسول و دو سبط و صهر ویاند
فرو به فكر شد و گفت قوم ترسا را:
چنان وجود محمّد به خود بُوَد واثق
كه در مباهله آورده است اينها را
به او دمى نتوانيم ما مباهله كرد
چرا كنيم چنين كارهاى بیجا را
خدا گواست من اين #پنج_تن كه مىبينم
به يک اشاره به هم میزنند دنيا را
به گاه معجزه، انفاس هر يكى زيشان
به نيم لحظه کند زنده صد مسيحا را
ز جاى خود اگر الله اكبرى گويند
فنا كنند چه ناقوس و چه كليسا را
پس از مذاكره با قوم خود كشيش گشود
زبان عجز و بگفتا رسول دانا را
مكن #مباهله با ما بيا مصالحه كن
ز ما مضايقه منما ره مدارا را
به امتنان مسيحا، نبى مصالحه كرد
چنان كه جزيه دهند آن شه توانا را
قبول جزيه نمودند فرقهی ترسا
گرفته باز ره معبد سكویا را
سخن بجاى دگر میكشد مرا #واصل
شنيد بايد از اين جا، بيان آن جا را
اگر به نزد پيمبر، كسى ز كيش مسيح
نزد به دامن شرعش كف تولّا را
حضور سبط پيمبر بسى ز عيسويان
گذاشت در ره اسلام، دين آبا را
گهى بريده سرش، گاه پاره پاره تنش
ربود از دل نصرانيان، شكيبا را
چه #نينوا، چه ره #شام، چه به بزم يزيد
به راه راست كشانيد قوم عيسى را
#مباهله
#واصل_دزفولی
#جواد_هاشمی_تربت
@javadhashemi_torbat
▫️در میان شعرای شیعی، دو برادر، #غمگین_اصفهانی و #ذوقی_اصفهانی در حوزهی شعر ولایی صاحب اشعاری فاخرند. دیوان هر دو چاپ شده البتّه امروزه كمتر پیدا میشود.
▫️غمگین متولّد ۱۲۸۰ق و متوفّی ۱۳۵۵ق است و در تخت فولاد به خاک سپرده شد.
▫️در حوزهی ادبیّات شیعی، شعر با موضوع #مباهله كم است ولی این توفیق، رفیق «غمگین» شده كه در دیوانش چاپ شده است.
ختم رسل ز فرط عنایات کامله
بر پاپهای نجران بنْوشت مرسله
کای قوم دور مانده ز شرع و صراط دین!
تا کی ز حق ببایدتان بُعد و فاصله؟
آمد دمی که جهل ز سرها کنید دور
شد وقت آن که کید ز دلْتان شود یله
مأمورم از خدای احد تا که با شما
یک کار از سه کار نمایم معامله
یا دین حق قبول و یا جزیهام دهید
یا آن که با شما بنمایم مقابله
چون شد وصول نامه بر آن قوم ناصواب
از آن رسیله سخت افتاد ولوله
آراستند مجلس شوری كه اندر او
بتْوان مگر كنند همی حلّ مسأله
کردند یک دو روزی با هم مکابره
افتاد در میانهی آنها مجادله
در آن گروه ده دله یک نفس پاک بود
کاو بود با رسول و خداوند یکدله
گفت: ای گروه! چند نمایید قیل و قال؟
تا چند و کی ببایدتان این مماطله؟
در امر هو کنید چرا این مسامحه؟
در دین حق کنید چرا این مساهله؟
باللَّـه! که این محمّد باشد همان کز او
معدوم میشود همه ادیان باطله
هان! بنگرید جمله بر اخبار انبیا
هان! بنگرید جمله بر آیات منزله
این است آن که موسی گفته است در حقش
باشد شبان و هر چه بُوَد در جهان، گله
این است آن یگانه پیمبر که بر مسیح
مریم شد از دمش به یکی نفخه حامله
گفتند پس ببایدمان سوی او کنیم
زآنسان که خضر سوی بقا طیّ مرحله
هشتاد تن که سیّد و عاقب بر آن گروه
بودند شیخ و راهبر و میر قافله
زآن پس سوی مدینه چو حاجی سوی حرم
کردند طیّ مرحله با زاد و راحله
کوته کنیم قصّه ز بعد سه روز چون
کردند با رسول گرامی مقابله
بس نکتهها شنیده و گفتند و عاقبت
کردند ابلهانه قبول مباهله
آن گه رسول و دختر و داماد و دو پسر
گشتند حلقهوار به یک جایْ سلسله
قرآن تمام از الف، آن گاه تا به یا
گردید جمع یکجا چون بای بسمله
باری؛ نکرده نفرین، دیدند آن گروه
افتاده در زمین و فلک، شور و غلغله
آماده از سحاب در آفاق، رعد و برق
افتاده در جبال ز تب، لرزه زلزله
نزدیک شد نجوم درافتد از آسمان
نزدیک شد که چرخ بماند ز هروله
از ترس گشت رُخْشان مانند زعفران
وز بیم گشت دلْشان پرخون چو آبله
سوی سحاب رحمت یزدان روان شدند
افراخت بیم در دلشان چون که مشعله
در نزد بوتراب نهادند رخ به خاک
زآنسان که او به نزد خدا گاه نافله
شاهنشهی که خصم خود اندر گه جدال
پا در کمند بنْهد و گردن به سلسله
آن کس که کم ز مزرعهی قدرتش بُوَد
از دانه، خرمن مه و از خوشه، سنبله
هشتند بار جزیه ز ذلّت به دوش خویش
مشرک هماره بار مذلّت کشد؛ بله
از بعد این چکامه، «غمگین»! کجا رواست
کز طبع خویشتن بنمایی دگر گله؟
در مدح آل احمد و احباب او مدام
میکوش بهر کسب شرف نز پی صله
#غمگین_اصفهانی
#مباهله
http://www.instagram.com/javadhashemi69/
@javadhashemi_torbat
🍀⚘️🍀⚘️🍀⚘️🍀⚘️🍀⚘️
محفل ادبی محمل [۱۲۴]
به میزبانی #جواد_هاشمی_تربت
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
[شام مباهله]
دفتر انتشارات محمل
۱۸ تا ۲۰
#محفل_ادبی_محمل
#تربت_محمل
#جواد_هاشمی_تربت
غزلی از شاعر ناشناس، عبّاسعلی هجر، اهل شیراز:
#هلال_محرّم
ماه محرّم است و بهار گریستن
داریم هر چه اشک نثار گریستن
یا رب به یاد کیست؟ که در کارگاه غم عالم نشسته است به کار گریستن
بر گریهاند انجم از آوای ماتمی
گردون گرفته است مدار گریستن
سیل سرشک کیست که دریای خون رود؟
توفان بغض کیست هوار گریستن؟
گلبانگ نینواست که پر شور میزند
تا زخم زخمههاست به تار گریستن
طاقت به هیچ مایه عنانگیر گریه نیست
بیرون شد از شکیب، مهار گریستن
ای ابر دل! ببار کریمانه خون که ما
با اشک بستهایم قرار گریستن
گوهر ز بحر عاطفه چون صید میکنی؟
گیری کناره گر ز کنار گریستن
بشکن به چشم حادثه مژگان خونفشان
تا گل کند به چهره وقار گریستن
سوزاندهایم ریشهی بیداد کین و کفر
در آه شعلهجوش شرار گریستن
ای چشم! تا همیشه به خونخواهی حسین
سامان گریه باش و دیار گریستن
از یاد دهر تا نرود یاد کربلا
فریاد یاد باد شعار گریستن
داغ شکیبسوز دلم تازه شد که باز
ماه محرّم است و بهار گریستن
سیمای شاعران فارس، ج۲، ص۱۰۷۷.
دو سه بیت قابل توجّه دارد.
#عبّاسعلی_هجر
#جواد_هاشمی_تربت
دیوان حاجی گیلانی را دیشب (۱۷ خرداد) در شهر قم از کتابفروشی دارالصّادقین خریدم.
تازهچاپ است. این تکبیتش برای شروع جلسات #محفل_محمل خوب است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
محمل تفصیل کلام حکیم
ص۱۴۹.
#کتاب
#مطالعه
#جواد_هاشمی_تربت
قطعهای به ردیف 《آه ز بی برادی》:
نوحهسرایی حضرت ابی عبدالله علیهالسّلام بر بالین حضرت اباالفضل علیهالسّلام از #مقصود_کرمانی.
از غمت ای برادرم!
رفته روان ز پیکرم
تیره شده است منظرم
آه ز بی برادری!
تا تو برادر جوان!
از نظرم شدی نهان
شد ز غمت قدم کمان
آه ز بی برادری!
اکبر خوش شمایلم
رفت چو از مقابلم
خوب تو داشتی دلم
آه ز بی برادری!
دل ز غم تو خسته شد
راه امید بسته شد
پشت حسین شکسته شد
آه ز بی برادری!
چون به حرم گذر کنم
جای تو را نظر کنم
خاک ز غم به سر کنم
آه ز بی برادری!
با تشکّر از آقای سراجه (دوستان الغوثی)🙏
#جواد_هاشمی_تربت
🍂🔵🍂🔵🍂🔵🍂🔵🍂
صد و هشتاد و ششمین جلسهی مهدوی_ادبی الغوث
❇️یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵.
❇️ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۲:۳۰
قم. بلوار حضرت جعفر طیّار علیهالسّلام.
کوچه ۱۵ _ شماره ۴۸ _ مهدیهی قم.
#الغوث ۱۸۶
#جواد_هاشمی_تربت
🟤🟤🟤
✍️غزل صائب تبریزی، ج۶، ص۳۳۳۸.
مطالبی که در حاشیهی این صفحه نوشتهام، یک یادداشت ادبی را میتواند رقم بزند.
🟤سه شاعر یافتهام که این غزل قابل تأمّل را #تخمیس کردهاند:
1️⃣میرزا جان جانان #مظهر (ابیاتی)
2️⃣#سیّدای_نسفی (۵ بیت)
3️⃣#مشتاق_اصفهانی (تمام شعر)
🟤نکتهی مهم وجود دو بیت است که در این غزل طولانی در تصحیح استاد #قهرمان نیست. یکی در تخمیس سیّدای نسفی و دیگری در تخمیس مشتاق اصفهانی.
پس دو بیت داریم که در شش جلدی نیامده است.
🟤بیت رسیده از سیّدای نسفی:
پی نبرده است کسی جای تو شبها به کجاست
میروی شام چو خورشید و سحر میآیی
🟤بیت رسیده از مشتاق اصفهانی:
میرود دامن پاک صدف از یاد، تو را
که در آغوش من ای صاف گهر! میآیی
#تحقیق
#یادداشت_ادبی
#صائب_تبریزی
#جواد_هاشمی_تربت
رخ برافروخته دیگر به نظر میآیی
از شکار دلگرم که دگر میآیی؟
از صدف، گوهر شهوار نیاید بیرون
به صفایی که تو از خانه به در میآیی
میچکد آب حیات از گل رخسار، تو را
چشم بد دور که خوش تازه و تر میآیی!
کیست گستاخ به روی تو تواند دیدن؟
که عرقناک ز آیینه به در میآیی
اثر از دین و دل و هوش، خرامت نگذاشت
دیگر از خانه به امّید چه برمیآیی؟
چون کسی از تو برد سر به سلامت چو حباب؟
که سبکبالتر از موج خطر میآیی؟
من به یک چشم کدامین سر ره را گیرم؟
که تو در جلوه ز صد راهگذر میآیی
چه عجب عاشق یکرنگ اگر نیست تو را؟
که تو هر دم به نظر رنگ دگر میآیی
کشتهی ناز تو در روی زمین کیست که نیست؟
که چو خورشید تو با تیغ و سپر میآیی
آن قدر باش که چون نی شوم از خود خالی
گر به آغوش من ای تنگ شکر! میآیی
برنیامد مه رویت به می از پردهی شرم
کی دگر از ته این ابر تو برمیآیی؟
از حیاتم نفسِ پا به رکابی مانده است
میرود وقت به بالینم اگر میآیی
ثمر از بید و گل از سرو نمایان گردید
کی تو ای سرو گلاندام! به بر میآیی؟....
جان ز شوق تو رسیده است به لب "صائب" را
هیچ وقتی به از این نیست اگر میآیی
.
✍️با حال مناسب بخوانید؛ مرثیه است.
نقدی بر بیتی از #روشن_اردستانی که سال ۱۴۰۰ در حاشیهی دیوان نوشتهام.
#دلالت_هنری
#تکرار
#جواد_هاشمی_تربت
✍️
#حضرت_امام_کاظم_علیهالسّلام
#مربّعترکیب
تا جایی که به ذهنم است این تعبیر را از کسی نشنیدهام:
اوّل امام غایب دین...
کلّ شعرش یک مربّعترکیب چهار بندی است.
👆عکس صفحهای از کتاب چاپ نشدهی "شاخهی طوبی" یا دیوان حاج محمود ژولیده.
🍀🍂🍀🍂🍀🍂
روز اوّل روضهی پنج روزهی ماتمکده بود.
از طرفی غروب جمعه و از طرفی ماتمکده. خیلی دوست داشتم توسّل به ذیل عنایات جناب فخرالمخدّرات علیهاسلام باشد. شما چه فکر میکنید؟
فدایشان بشویم الهی!!! همان شد که در دلم بود.😭😭😭
بعد از منبر حاج آقای هاشمینژاد طبقهی بالا رفتیم. پدرم دیرسالی است که با ایشان دوست و آشنایند.
تجدید دیداری شد و پس از گپ و گفت، عکسی گرفتیم و پایین آمدیم.
آن گاه آدمانه از آن بهشت بیرون شدیم.
✔️داستانهای زیبایی از دو مسجد امام حسن مجتبی علیهالسّلام و امام حسن عسکری علیهالسّلام در شهر قم نیوشیدیم و البتّه از مسجد جمکران... .
#جواد_هاشمی_تربت
قبل مغرب امروز (جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵) با پدرم توفیق تشرّف به مجلس ایّام مباهله در فضایی بهشتآیین یعنی 《ماتمکدهی حضرت زینب سلاماللهعلیها》 را داشتیم.
با همان بنر تصویر گنبد و بارگاه بیبی علیهاسلام که برای کنگرهی شعر وداع سفارش داده بودیم و هنوز در حیاط آن جا نصب است، عکس انداختیم.
چهار روز دیگر از این مجلس باقی است.
#عکس
#پدرم
#جواد_هاشمی_تربت
