222
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
222
دستهاش دور کمرم حلقه شد. محکم. سرش رو توی گردنم فرو کرد. نفسهاش گرم بود روی پوست گردنم. دستش رفت زیر لباسم. روی پوست شکمم. آروم. انگشتهاش یه کم حرکت کرد. «میخوای منم باهات بیام؟» زمزمه کرد. صورتم داغ شد. از ته گردنم تا نوک گوشهام.جان؟
توی گوشش زمزمه کردم: «میخوای بریم خونه؟» جونگوون سرش رو تکون داد. «هومم... میخوام برم خونه... و باهات بخوابم.»اوهو
دست نگه داشتم. نمیخواستم ادامه بدم. نمیخواستم وقتی حالش اینطوریه، کاری بکنم که بعداً پشیمون بشه. یا حالش بدتر بشه.A man
. دستم رو گذاشتم روی کونش. داغ بود.دستش رو گذلشت کجا؟!
