226
订阅者
+124 小时
+77 天
+730 天
帖子存档
226
دستهاش دور کمرم حلقه شد. محکم. سرش رو توی گردنم فرو کرد. نفسهاش گرم بود روی پوست گردنم. دستش رفت زیر لباسم. روی پوست شکمم. آروم. انگشتهاش یه کم حرکت کرد. «میخوای منم باهات بیام؟» زمزمه کرد. صورتم داغ شد. از ته گردنم تا نوک گوشهام.جان؟
توی گوشش زمزمه کردم: «میخوای بریم خونه؟» جونگوون سرش رو تکون داد. «هومم... میخوام برم خونه... و باهات بخوابم.»اوهو
دست نگه داشتم. نمیخواستم ادامه بدم. نمیخواستم وقتی حالش اینطوریه، کاری بکنم که بعداً پشیمون بشه. یا حالش بدتر بشه.A man
. دستم رو گذاشتم روی کونش. داغ بود.دستش رو گذلشت کجا؟!
226
آیدی بدید( تو بات میتونید آیدی بدید یا توی چنل هاتون فوروارد کنید)
من شمارو به یکی از شخصیت های دنیای گیم آف ترونز تشبیه کنم💁🏻♀️
