ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

前往频道在 Telegram

من؟ شاید هیچ‌کاره، شاید هم نیم‌چه نویسنده. @Thecrrazyhearbot

显示更多
未指定国家未指定类别
6 467
订阅者
-4124 小时
-6937 天
+2 36230 天
帖子存档
چالش صدا بذاریم؟ بیاین ویس بدین، صداهاتون رو بشنویم، یا چالش عکس مثلا؟

❌ .صاد. 👈 ⭕ ?

اگر امروز حریمِ تخت‌جمشید را می‌بلعید، فردا فرزندانِ این سرزمین فقط ویرانه‌های یک بنا را به ارث نمی‌برند؛ آن‌ها ویرانه‌ی چیزی عمیق‌تر را به ارث خواهند برد؛ وجدانی که یک روز می‌دانست چه چیزی را باید حفظ کند، اما سکوت کرد و تماشا کرد که تاریخ، آجر به آجر، از زیر دستش بیرون کشیده شود. اسکندر تخت‌جمشید را به آتش کشید، اما نتوانست ایران را از حافظه‌ی جهان پاک کند. آتش خاموش شد، امپراتوری‌ها رفتند، فاتحان مردند، اما سنگ‌ها ماندند تا شهادت بدهند که این سرزمین پیش از تمام این ویرانی‌ها، چه بوده است. حالا اگر شما آنچه را هزاران سال دوام آورده، به دستِ تصمیم‌های چندروزه بسپارید، شاید این‌بار فقط ستون‌ها فرو نریزند؛ چیزی در ما فرو خواهد ریخت که هیچ مرمتی قادر به بازسازی‌اش نیست: باورِ اینکه هنوز می‌شود چیزی را برای آیندگان سالم نگه داشت. و تاریخ، برخلاف حافظه‌ی آدم‌ها، فراموش نمی‌کند. نامِ کسانی را که میراث یک ملت را نابود کردند، در حاشیه‌ی هیچ صفحه‌ای دفن نخواهد کرد؛ آن نام‌ها را درست کنار نامِ ویرانی خواهد نوشت. چون بعضی ویرانی‌ها را نمی‌شود بازسازی کرد. نمی‌شود با سنگِ تازه، گذشته را دوباره ساخت. نمی‌شود ستونِ شکسته را سرِ جایش گذاشت و وانمود کرد اتفاقی نیفتاده. یک روز، شاید کودکی روبه‌روی تصویری از تخت‌جمشید بایستد و بپرسد: «واقعاً اینجا وجود داشت؟» و آن روز، دردناک‌ترین پاسخ این نیست که بگوییم «بود». دردناک‌تر این است که مجبور شویم بگوییم: بود... تا وقتی که کسانی که باید نگهبانش می‌بودند، تصمیم گرفتند آخرین چیزی را هم که از گذشته برایمان مانده بود، به آینده نرسانند. و شما خواهید ماند و شرمندگی‌ای که مجبورید با خون پنهانش کنید.
.صاد.

اگر امروز حریمِ تخت‌جمشید را می‌بلعید، فردا فرزندانِ این سرزمین فقط ویرانه‌های یک بنا را به ارث نمی‌برند؛ آن‌ها ویرانه‌ی چیزی عمیق‌تر را به ارث خواهند برد؛ وجدانی که یک روز می‌دانست چه چیزی را باید حفظ کند، اما سکوت کرد و تماشا کرد که تاریخ، آجر به آجر، از زیر دستش بیرون کشیده شود. اسکندر تخت‌جمشید را به آتش کشید، اما نتوانست ایران را از حافظه‌ی جهان پاک کند. آتش خاموش شد، امپراتوری‌ها رفتند، فاتحان مردند، اما سنگ‌ها ماندند تا شهادت بدهند که این سرزمین پیش از تمام این ویرانی‌ها، چه بوده است. حالا اگر شما آنچه را هزاران سال دوام آورده، به دستِ تصمیم‌های چندروزه بسپارید، شاید این‌بار فقط ستون‌ها فرو نریزند؛ چیزی در ما فرو خواهد ریخت که هیچ مرمتی قادر به بازسازی‌اش نیست: باورِ اینکه هنوز می‌شود چیزی را برای آیندگان سالم نگه داشت. و تاریخ، برخلاف حافظه‌ی آدم‌ها، فراموش نمی‌کند. نامِ کسانی را که میراث یک ملت را نابود کردند، در حاشیه‌ی هیچ صفحه‌ای دفن نخواهد کرد؛ آن نام‌ها را درست کنار نامِ ویرانی خواهد نوشت. چون بعضی ویرانی‌ها را نمی‌شود بازسازی کرد. نمی‌شود با سنگِ تازه، گذشته را دوباره ساخت. نمی‌شود ستونِ شکسته را سرِ جایش گذاشت و وانمود کرد اتفاقی نیفتاده. یک روز، شاید کودکی روبه‌روی تصویری از تخت‌جمشید بایستد و بپرسد: «واقعاً اینجا وجود داشت؟» و آن روز، دردناک‌ترین پاسخ این نیست که بگوییم «بود». دردناک‌تر این است که مجبور شویم بگوییم: بود... تا وقتی که کسانی که باید نگهبانش می‌بودند، تصمیم گرفتند آخرین چیزی را هم که از گذشته برایمان مانده بود، به آینده نرسانند. و شما خواهید ماند و شرمندگی‌ای که مجبورید با خون پنهانش کنید.
.صاد.

خاک بر‌سرتون راستش.

شنیدم می‌خوان تخت‌جمشید رو خراب کنن.

https://t.me/TheCrrazyWritter/8308 با کتاب های داستایوفسکی

https://t.me/TheCrrazyWritter/8309 با ترس و نگرانی‌ای که اون شب برات داشتم! با اینکه فهمیدم گاهی کسی رو درست نمیشناسی، دوره ازت، اما انگار یک تکه از قلبته :))

با همه چی من که باهررررچی یادت میفتم بیرون میرم غذا میخورم خوشحال میشم شوق میکنم ذوق میکنن

اریانفر، خاکستری

قطعا با آریانفر

شما با چی یادم می‌افتین؟

یعنی اگه یه‌روز نباشم، با چی یادم می‌افتن؟

دارم به فردایی فکر می‌کنم که دیگه توش نیستم. راستش تهِ دلم خالی شد. کی قراره هر روز به دوستام یادآوری کنه که بهترینن، قشنگ‌ترینن، دوست‌داشتنی ترینن، کی قراره به خانوادم بگه باعث افتخارمن، کی قراره با آهنگای آریانفر زار بزنه و تهش دست‌به‌قلم شه، کی قراره با ساده‌ترین کلمه‌ها، سنگین‌ترین متن‌هارو بنویسه و تهش زیرِ سنگینیِ اون متن‌ها جون بده، کی قراره هر روز اندازه‌ی من چایی بخوره و دلش بخواد ساعت‌ها زیر بارون قدم بزنه، کی قراره به‌جایِ من زندگی کنه؟

11 نفر ظرفیت داره.