اینجادیوانهایمینویسد!
前往频道在 Telegram
6 562
订阅者
-9324 小时
+3 0947 天
+2 43330 天
帖子存档
ببینید شما چقدر بیکارید. که منتظرین من یه چیزی بگم، بیاین سوار شین روش.
یهبار گفتید صاد رفته پول داده بیان تهدیدش کنن، یهبار گفتید صاد گفته میخوام یکی بیاد ازم اخاذی کنه.
منهم میتونم مثل خیلیها، نوشتههام رو بدم هوشمصنوعی.
میتونم مخاطب بگیرم، میتونم بهزور به خودم بگم نویسنده.
اما واقعیتی که هست اینه هم من هم وجدانم میدونیم چه کلمهای مال منه، چه کلمهای نیست.
نقطه گذاشتن تهجمله، رعایت کردن نیمفاصله، ادبی صحبتکردن، نویسندهبودن نیست.
نویسنده یعنی بتونه حتی بهش بگی میز، یه نوشته تحویلت بده.
اما من نمیتونم. چون محدود میشم.
من نویسنده نیستم.
چون هنوز هم گاهی از شدت فوران مغزم، حالم بد میشه.
چون بهم موضوع بدن نمیتونم بنویسم و حس میکنم محدود شدم.
کسایی تو این چنل جوینن که بالای ۴ ساله منو میشناسن هنوزم رفیقیم.
اگه من هر کوفتی بودم، نباید باهام رفیق میموندن.
