اینجادیوانهایمینویسد!
前往频道在 Telegram
6 946
订阅者
+3 77624 小时
+3 3417 天
+2 97230 天
帖子存档
من میتونم بگم مهمنیست، اما هزار بار راجعبهش با خودم حرف بزنم، زیر دوش بهش فکر کنم، راجعبهش بنویسم، تو اینستا پست لایک کنم، تو تلگرام پست فوروارد کنم. درموردش با chat gpt حرف بزنم، شبا قبل خواب بهش فکر کنم و بعد کابوس ببینم، کالبدشکافیش کنم، هی تو سرم تکرارش کنم، بهش فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم، وقتی روبهروت میشینم لبخند بزنم و وانمود کنم دارم بهت گوش میدم در حالیکه تو سرم دارم مثل یه لقمهغذا هی اینور اونور میکنم.
خطر فقر؛ صد میلیون تومن اعلام شد. تصور کن به یکی بگی توی کشوری که روی دریایی از نفت و گاز نشسته، مردمش برای ابتداییترین نیازهای زندگی درموندهان. احتمالاً فکر میکنه داری اغراق میکنی. مگه میشه یه سرزمین اینهمه ثروت داشته باشه و مردمش اینجوری با فقر دستوپنجه نرم کنن؟ اما اینجا ایرانه؛ جایی که ثروت از دل زمین بیرون میاد، ولی رفاه به خونههای مردم راه پیدا نمیکنه. نفت استخراج میشه، منابع هنوز هستن، اما سفرهها کوچکتر و آرزوها گرونتر میشن. تراژدی فقط فقر مردم نیست؛ اینه که روی دریایی از ثروت زندگی کنن، اما برای رسیدن به ابتداییترین حق زندگی، دستوپا بزنن. نفت زیر پای ماست؛ اما خودمون زیر خاک.
خطر فقر؛ صد میلیون تومن اعلام شد. تصور کن به یکی بگی توی کشوری که روی دریایی از نفت و گاز نشسته، مردمش برای ابتداییترین نیازهای زندگی درموندهان. احتمالاً فکر میکنه داری اغراق میکنی. مگه میشه یه سرزمین اینهمه ثروت داشته باشه و مردمش اینجوری با فقر دستوپنجه نرم کنن؟ اما اینجا ایرانه؛ جایی که ثروت از دل زمین بیرون میاد، ولی رفاه به خونههای مردم راه پیدا نمیکنه. نفت استخراج میشه، منابع هنوز هستن، اما سفرهها کوچکتر و آرزوها گرونتر میشن. تراژدی فقط فقر مردم نیست؛ اینه که روی دریایی از ثروت زندگی کنن، اما برای رسیدن به ابتداییترین حق زندگی، دستوپا بزنن. نفت زیر پای ماست؛ اما خودمون زیر خاک.
.صاد.
ظرفیتش هم محدوده، عضویتش رایگانه.
اونجا vip ئه.
کسایی که تو چنل کتابن، زودتر از بقیه میخونن داستان رو.
عکس های مربوط بهش رو هم میبینن.
نمیدونم چندنفرتون دوستدارید این اتفاق بیفته، اما من میخوام یه چنل جدا برای این داستانم بزنم و اونجا پارتهارو بذارم، هفتهای دو یا سهبار هم تو پرایوت قراره پارتگذاری بشه.
من تا حالا سهتا مجموعه نوشتم، اما هیچکدوم رو به چاپ نرسوندم.
یکیش قابعکس بود، یکیش روانپریش و یکیش هم خاطرات یک کلاغ.
