🥣
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
3 422
订阅者
-124 小时
+287 天
+7930 天
帖子存档
3 422
کاری که این روزها ذرهای به من امید به زندگی میده، شبهاست که با پدرم میام پارک و قدم میزنیم. پدرم از یه جایی به بعد میره و ورزش میکنه و من باقی راه رو برای خودم میرم و کتاب صوتیم رو روی گوشم میذارم، -و کتاب فیزیکیش رو زیر بغلم نگه میدارم چون هیچوقت نمیتونم فقط از گوشهام استفاده کنم و باید چشمهام هم حتما متن رو ببینن، اما دارم خودم رو بهش عادت میدم، اما تا اونوقت کتابمم باید باهام بیاد-
این روزها به زندگینامه «تووه دیتلوسون» گوش میدم و اواخر کتاب دومم، زمان به سرعت سپری میشه و الآن «تووه» داره نوجوانیش رو سپری میکنه و شعر مینویسه. واقعا این روزها این کتابها همپا و هممسیر من بودن، در تمامی ساعات روزم، وقتایی که کار میکردم، یک ساعت قبل از خواب، توی رختخواب زمانی که تازه بیدار شدم و همین لحظه درحالی که دور اول پارک داره تموم میشه و کمی دیگه پدر رو میبینم. تنها چیزی که برای گفتن دارم اینه که سراسر وجودم پر از عشقه. وقتی «تووه» به مادرش میگه دلش یک اتاق میخواد، که یک میز و یک در داشته باشه که بتونه اونو قفل کنه و اونجا شعر بنویسه با تمام جونم میفهممش. وقتی «تووه» از تنهایی و از عشق و نفرتش به مادرش میگه توی قلبم احساسش میکنم. وقتی «تووه» یکی رو از دست میده من هم اون رو از دست میدم.
وقتی میتونم با یک کتاب بمیرم و بازهم متولد بشم رو دوست دارم. تو زندهای ناران. تو زندهای. تو داری میخونی، داری میفهمی، داری عاشق میشی و زندگی میکنی. روزانه قدمهای زیادی برمیدارم تا بتونم پاهام رو حس کنم تا بتونم باور کنم که این بدن وجود داره و هنوز مردنی نیست و نفس میکشه، هرروز بارها خودم رو به شیوههای مختلف میکشم تا به یاد بیارم زندهم. من زندهم. من عاشقم. هیچچیز نمیتونه این رو از من بگیره.
پ.ن: اسم نویسنده Tove Irma Margit Ditlevsen نویسنده، شاعر دانمارکی.
پ.ن*: اسم کتاب سهگانه کنپهاگ
The Copenhagen trilogy: childhood, youth, dependency
پ.ن**: بزودی درمورد این کتابها و تجربه خوندنم ازشون صحبتهای بیشتری خواهم کرد، و میتونی از کتابفروشیم تهیهش کنید.
3 422
کاری که این روزها ذرهای به من امید به زندگی میده، شبهاست که با پدرم میام پارک و قدم میزنیم. پدرم از یه جایی به بعد میره و ورزش میکنه و من باقی راه رو برای خودم میرم و کتاب صوتیم رو روی گوشم میذارم، -و کتاب فیزیکیش رو زیر بغلم نگه میدارم چون هیچوقت نمیتونم فقط از گوشهام استفاده کنم و باید چشمهام هم حتما متن رو ببینن، اما دارم خودم رو بهش عادت میدم، اما تا اونوقت کتابمم باید باهام بیاد-
این روزها به زندگینامه «تووه دیتلوسون» گوش میدم و اواخر کتاب دومم، زمان به سرعت سپری میشه و الآن «تووه» داره نوجوانیش رو سپری میکنه و شعر مینویسه. واقعا این روزها این کتاب همپا و هممسیر من بودن، در تمامی ساعات روزم، وقتایی که کار میکردم، یک ساعت قبل از خواب، توی رختخواب زمانی که تازه بیدار شدم و همین لحظه درحالی که دور اول پارک داره تموم میشه و کمی دیگه پدر رو میبینم. تنها چیزی که برای گفتن دارم اینه که سراسر وجودم پر از عشقه. وقتی «تووه» به مادرش میگه که دلش یک اتاق میخواد، که یک میز و یک در داشته باشه که بتونه اونو قفل کنه و اونجا شعر بنویسه با تمام جونم میفهممش. وقتی «تووه» از تنهایی و از عشق و نفرتش به مادرش میگه توی قلبم احساسش میکنم. وقتی تووه یکی رو از دست میده من هم اون رو از دست میدم.
وقتی میتونم با یک کتاب بمیرم و بازهم متولد بشم رو دوست دارم. تو زندهای ناران. تو زندهای. تو داری میخونی، داری میفهمی، داری عاشق میشی و زندگی میکنی. روزانه قدمهای زیادی برمیدارم تا بتونم پاهام رو حس کنم تا بتونم باور کنم که این بدن وجود داره و هنوز مردنی نیست و نفس میکشه، هرروز ده بار خودم رو به شیوههای مختلف میکشم تا به یاد بیارم زندهم. من زندهم. من عاشقم. هیچچیز نمیتونه این رو از من بگیره.
پ.ن: اسم نویسنده Tove Irma Margit Ditlevsen نویسنده، شاعر دانمارکی.
پ.ن*: اسم کتاب سهگانه کنپهاگ
The Copenhagen trilogy: childhood, youth, dependency
پ.ن**: بزودی درمورد این کتابها و تجربه خوندنم ازشون صحبتهای بیشتری خواهم کرد، و میتونی از کتابفروشیم تهیهش کنید.
3 422
واقعا عاشق Elena Ferrante هستم.
دوست دارم هرچیزی که نوشته رو ببلعم.
هربار میشینم پای ادیت کردن یه کتابیش دقیقا همین حسو دارم.
3 422
هنوزم اندازه زمانی که بچه مدرسهای بودم میترسم از مامانم و تا میاد اتاقم خودمو میزنم به خواب.
بعدشم خندم میگیره میفهمه بیدارم🙏🏻
3 422
شماام یهو ماماناتون میآن چک میکنن ببینن بیدارید یا خوابید؟ من فکر میکردم این کار باید دیگه از زمان مدرسه به بعد تموم میشد
3 422
https://t.me/itsnarans/1309
ببخشید روانمهنوزم نمیتونه a little life رو ادامه بده
احتمالا هرگز نتونه
