moving to NY is all she wants
前往频道在 Telegram
494
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-1030 天
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+42
在5个频道中
九月 '26
+506
在16个频道中
Get PRO
八月 '260
在19个频道中
Get PRO
七月 '26
+18
在6个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 15 十月 | +4 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | +3 | |||
| 12 十月 | +1 | |||
| 11 十月 | +1 | |||
| 10 十月 | 0 | |||
| 09 十月 | +3 | |||
| 08 十月 | +5 | |||
| 07 十月 | +4 | |||
| 06 十月 | +3 | |||
| 05 十月 | 0 | |||
| 04 十月 | +1 | |||
| 03 十月 | +3 | |||
| 02 十月 | +14 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
| 2 | سلام. مامان تصمیم دارم که خودم رو از این نکبت زندگی خلاص کنم.
مامان میخواهم پس از مدتی خود را از پل هوایی به پایین پرت کنم، شاید هم به خود زحمت ندادمو از پنجرهی اتاق خود را از طبقهی سوم به همکف رساندمو زندگی را بدرود گفتم، شاید سیانور خوردم، شاید با تیغ رگانم منهدم کردمو شاید، شاید هم خود را به دار آویختم.
مهم نیست چطور بمیرم، مهم این است که بمیرم. چرا که فکر میکنم با مرگ درد پایان نمییابد اما حداقل به خود پایان میدهم و از این نقابِ همیشه مضحکِ همیشه خندانِ همیشه قویِ همیشا دانا راحت میشوم.
مامان. مامان من هیچوقت قوی نبودم، مجبور بودم قوی باشم.
من هیچوقت خندان نبودم، مجبور بودم خندان باشم.
من هیچوقت دانا نبودم، مجبور بودم دانا باشم.
مامان من هیچوقت هیچ چیز نبودم، در یک پوچی کامل به سر میبردمو زندگیام سراسر مرگ بود.
مادر من هیچوقت احساس خوشبختی نداشتم.
همیشه کودکی مچاله شده در وجودم بیصدا اشک میریخت. وقتی خسته میشد بغض میکرد، از آدمها نفرت داشت و از لمس شدن میترسید.
مامان من تموم تلاشمو کردم اما نشد، زمانه قویتر از من بود.
مامان من، مامان من باختم. چندین سال است که باختم. تقریبا سه یا چهار سال پیش، اما نگفتم، اما باخت رو نه به روی شما آوردم نه به روی خودم.
مامان، مامان من یک بازنده هستم که همه روی پیروزیش حساب باز کرده بودن اما متاسفم، من باختم.
من با سر زمین خوردمو صدای شکستن جمجمهام رو شنیدم، من با قلب زمین خوردمو صدای تکه تکه شدنِ قلبم رو شنیدم، من با اعتماد زمین خوردمو صدای مچاله شدن روحمو شنیدم اما کسی نشنید، چرا که بیصدا شنیدم، بیصدا خردههای قلبمو جمع کردم، بیصدا اعتمادم رو در سطل زبالهها ریختم، بیصدا جسدِ به گل* نشستهی ترسانم را به کنج کمد کشاندمو در زیر تخت پنهانش کردم.
مامان، من بیصدا در خفقان ..* شدم، چرا که،
چرا که هیس، بیگناهان فریاد نمیزنند.
حالا اینجا فکرکنم پایان است.
"مطمئنم اگر میدانستی با مرگم به چه آرامش و امنیتی میرسم آنقدر از مرگم غمگین نمیشدی"
"مامان، من میرم
مامان، من میرم اما همیشه با توام
پروانهی بنفشی دیدی، منم
ابرهایی در آسمان دیدی، منم
گلی که بر سر راهت افتاد، منم." | 54 |
| 3 | Maman.mp3 | 56 |
| 4 | نمیخواستم اینور بفرستمش جدی ولی هیر وی گو | 63 |
| 5 | چیل کنین | 64 |
| 6 | خلاصهنگران نباشید بچه ها | 69 |
| 7 | 没有文字... | 67 |
| 8 | sticker.webp | 70 |
| 9 | sticker.webp | 70 |
| 10 | sticker.webp | 196 |
| 11 | Guess whos cuttin onion here | 191 |
| 12 | Oh harry, trust me, we'll never be fineline again;
Not this time. | 303 |
| 13 | Not only at 3am, but when i wake up, when it's middle of the day, when i'm laughing like shit, when i'm trying to not crash out bc of anything, and when it's any random thing, the feeling comes from no where again and finds me; like in reality it never went anywhere to come back. | 570 |
| 14 | Not just at 3am, but when i wake up, when it's middle of the day, when i'm laughing like shit, when i'm trying to not crash out bc of anything, and any random thing, the feeling comes from no where; like in reality it never went anywhere to come back. | 1 |
| 15 | 没有文字... | 855 |
| 16 | :(((((( | 1 |
| 17 | اخیییی✨ | 1 |
| 18 | اینجوریم که منظورت چیه حواست بوده که کاراکتر موردعلاقم،رنگ موردعلاقم،لوازم التحریر موردعلاقم،خواننده موردعلاقم،اسنک موردعلاقم چی ان؟ | 234 |
| 19 | ذوق ذوقی ترینم از صبح باور کنید. | 1 |
| 20 | اینکه هدیه ای که میگیری شخصی شده باشه یکی از بامزه ترین چیزای ممکنِ؛
مثلا فرض کن طرف مقابلت واقعا با حوصله و صبر گشته دنبال چیزایی که میدونسته تو بهشون علاقه داری و اونارو برات گرفته، و چیز های همش رو طبق علایق تو انتخاب کرده خیلی خاص تر میکنه کانسپت هدیه گرفتن رو✨. | 249 |
