تکآپوی ذهن
前往频道在 Telegram
کهکشانها از دور آراماند؛ نزدیکتر که شوی، همهچیز در حال بلعیدنِ چیز دیگریست.
显示更多未指定国家未指定类别
1 970
订阅者
-2724 小时
+67 天
+50530 天
帖子存档
1 966
و او برایِ من بی مانند بود یا بهتر است بگویم؛تافته جدا بافته جهانِ دلم
دستانش، نگاهِ نافذش ،گیسوان پیچ خوردهاش ،آنلبان خاموشش ،گوهر وجودش ، نجواها و حضور بی امانش
همه و همه او را در نگاه من یگانه ساخته بود.
گویی او در شبستان تاربک وجودم چون نوری مقدس بی رحمانه میتابید.
گویی او در تاریکترین زوایای جانم رخنه کرده بود و آرامشم را به یغما برده بود
هرجا میرفت میدیدم که آرامش من نزد اوست.
خود را از من دور کرد...
مرا ندید که برای لحظهای سرور او جهان درونم خاموش میشد.
او رفت و لیک شعلهای نادیدنی از او در جانم افتاده که تا لحظه خاکسپاری تنم خاموش نخواهد شد.
او شکارچیِ بی رحمِ قلب و روح من است.
فاتح بی رحم وجودم.
من در حسرت با تو بودن تا جان در تن دارم خواهم سوخت و تا واپسین نفس در انتظار تو خواهم ماند.
ای تو که نامت از زبانِ کهنِ عبری برخاسته و معنایت مقامِ بانویی بلندمرتبه است ؛ نمیدانی چگونه در سرزمینِ کوچک قلب من، فرمانروای بیرقیب شدی.
-Venus
1 966
یاد بگیر تمایز قائل بشی بین اینکه؛
چه کسی سزاوار یک توضیح کامله
چه کسی سزاوار یک جواب کوتاهه
و چه کسی سزاوار سکوته!
1 966
احمق
تو هیچ صدمهای به من وارد نکردی
هرچه کردی به خود کردی
زیرا که من دیگر نمیبینم تورا آنگونه که میدیدم'
