یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
前往频道在 Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
显示更多1 096
订阅者
无数据24 小时
+1157 天
+26830 天
帖子存档
تا حالا کسی به این ایده فکر نکرده که اصلا شاید بیاو، پسر این زنیکه نباشه؟
داشت میگفت بیاو رو خدا بهم داده و پدر نداره!
خب اگه یکدرصد به حقیقی بودن این ادعاش فکر کنیم، بدون پدر که بچه ساخته نمیشه! شاید اصلا زنه نازاست! پس لاید این بچه رو یا یهجایی پیدا کرده یا مثلا پسر دوستش یا هیونسو بوده که دزدیدتش یا یه غلط دیگهای کرده.
بهرحال من فکر میکنم بیاو اصلا پسرِ مامانش نیست!
ممکنه پسر هیونسو باشه، اما قطعا پسرواقعی اون زنیکه نیست.
حالا درادامه اون تئوری اشغالی که میگه ممکنه این دوتا برادر باشن هم خب هست متاسفانه.
که شاید مامان قلابی بیاو با علم براینکه این دوتا داداشن نمیخواد اصلا باهم رودررو بشن و نگرانه که جونگیو هم چیزی یادش نیاد(شاید فکر میکنه مامان جونگیو بهش گفته که بیاو برادرته)
درحالیکه جونگیو هم هیچی نمیدونست
و اصلا شایدم داداش نباشن
شاید صرفا فقط مامان جونگیو میدونسته که بیاو پسرِ این زنیکه نیست و مامان واقعیشو میشناخته.
دلام این مال منه
سارا همیشه احساس میکرد که بین دو دنیا زندگی میکنه زندگیای که خانوادهاش از انتظار دارن و زندگیای که مخفیانه آرزوشو داره. سارا راجع جرم شناسی و چیزای دیگه مطالعه میکنه و دنبال اینه که بفهمه پس کی میتونه کاملا ازاد باشه. یه عصر بارونی سارا یک دوربین قدیمی رو توی یک مغازه دست دوم فروشی پیدا میکنه که داخل اون عکسی از دختریه که زیر برج ایستاده و پیامی پشت اون نوشته شده:
"اگر احساس گم شدن کردی، روزی که آسمون بنفش شد، منو پیدا کن."
این عکس سارا رو به سمت معمایی سوق میده که شامل سه غریبه، یک دوستی فراموش شده و رازی هست که گذشته خودش رو به گذشته اونا متصل میکنه.
یاد a time called you افتادم
سونات تموم شه اکانت چت جی پی تیم رو کلا دیلیت میکنم از اول شروع کنم
우리의 마지막 선율 | آخرین نغمهی ما
یون سِرا بعد از ناپدید شدن ناگهانی یکی از نزدیکترین آدمهای زندگیاش، یک نوار صوتی قدیمی پیدا میکند؛ ضبطی از اجرای پیانویی که سالها پیش، شب وقوع یک حادثهی مرموز، نواخته شده است. عجیبتر اینکه در انتهای ضبط، صدای خودش شنیده میشود؛ درحالیکه سرا مطمئن است آن شب آنجا نبوده.
تنها سرنخ او کانگ دویون، پیانیست منزوی و مرموزی است که از آن شب هیچ حرفی نمیزند. سرا برای کشف حقیقت وارد زندگی او میشود، اما هرچه جلوتر میرود، اتفاقات گذشته دوباره تکرار میشوند؛ آدمهایی که نباید او را بشناسند، رازهایی که فقط خودش باید بداند و قطعاتی از یک سونات که هر بار نواخته میشوند، به اتفاقی تازه منجر میشوند.
سرا سرانجام میفهمد دویون سالهاست منتظر بازگشت او بوده.
اما نه برای اینکه نجاتش دهد.
برای اینکه مطمئن شود او هرگز چیزی را که آن شب اتفاق افتاده به یاد نمیآورد.
و درست وقتی سرا حقیقت حافظهی از دسترفتهاش را به خاطر میآورد، متوجه میشود بزرگترین راز پرونده این نیست که چه کسی آن شب ناپدید شد؛ بلکه این است که چرا همه، از جمله خودش، تصمیم گرفتهاند وانمود کنند او هرگز وجود نداشته است.
اینم برای مننن اسمش To You Who Dreams Again درباره یه دختری که بعد از سختیایی که داشته دنبال یه شروع تازهست و یه پسری که قبلا دانشجوی موسیقی و پیانو بوده و بخاطر مشکلاتی که براش پیش میاد دیگه نمیتونه پیانو رو ادامه بده و این دو نفر یه جوری سر راه هم قرار میگیرن 😭😭😂
به خدا میزنم زیر همه چی. اوکی ولی یعنی ودف که هیون سو دوتا بچه رو ول کرده؟😭
وای چه پسری چه دختری 😔 کاش تو یه سریال تاریخی چینی زندگی میکردیم. همه چی خوشگله
