-نرگس باروننخورده
前往频道在 Telegram
خداوندگار عالم! نگذار که در ناملایمات زندگی، گمان کنم رهایم کرده ای. به وقت تنهایی و دل آزردگی سری به اینجا بزن؛ https://t.me/SendHarfBot?start=cb8176e2b509
显示更多未指定国家未指定类别
276
订阅者
-624 小时
+217 天
+4330 天
帖子存档
گفت احوالاتم برایش پر اهمیت است و دیر به دیر جواب میداد.
در ژرفای وجودم کسی می خواست فریاد بزند و یادم بیاورد که هیچکس برای دیگری نگران نمیشود.هیچکس برای دیگری از خوابش نمیزند و هیچکس به حال من اهمیت نمی دهد، اما من دهانش را بسته بودم.به جایی در همان ژرفا غلوزنجیر اش کرده بودم که مبادا صدایش به گوشم برسد.
HM
غم عظیمی روی احساساتم چنبره زده است و خیال رفتن هم ندارد.انگار نه انگار که برای رهایی از دستش خودم را به آب و آتش زده ام.
غم می خواهد سیاهی اش را آنقدر بگستراند تا آنرا به شوقزندگی برساند،گویی که ماموریتش دار زدن شوقزندگی انسان باشد.
HM
از فحش دادن به شهدای میناب حذر نمیکنند چون پشت مظلوم درامدن برایشان نون و آب ندارد.
تا دیروز تنکیو پرزیدنت میگفتند و امروز آنهارا هم جاوید نام میخوانند.
لابد اگر کسی هم فکر کند که دارند روی دروغ ۴۰۰۰۰ نفری شان ماله میکشند مدیون میشود.
آنها شهدای میناب را قاطی گند خودشان کردند تا بعد از شنیدن اسمش،ندایی در درونشان به بی شرفی گواه ندهد.
برای اذیت نشدن و خراب نشدن جلوه ی انساندوستشان به میناب لبخند زدند.اگر قدرت داشتند صدها میناب دیگر به جای میگذاشتند.
آنقدر در هپروت گذرانده ام که بعد از باز کردن چشمانم همه چیز و همه کس را غریب و عجیب میبینم.
مدتهاست در همین حوالی برای قدری زندگی جان کنده ام
اما به قدری با اطرافم غریبه ام که انگار در تاریکی میزیستم.
تاریکی نذاشته بود چشمانم ببیند.من زندگی در این حوالی را نمیخواهم.
هپروت مرا به من پس بدهید.
HM
دریایی که در آن برای زنده ماندن تلاش میکنم تیره تر و سنگین تر از دریایی ست که میشناختم.
موج هایش مرا درهم میکشند و جان بی پناهم را میخواهند.
امید، تا ساحل دریای تاریک من دوید اما دوام نیاورد..موجی خروشید و امید را زیر خودش دفن کرد.
کمک میخواست،
غلیرغم تمام تلاشی که میکردم به او نمیرسیدم.موج های پر تلاطم،امیدواری را از من جدا کردند.
امید بدون آدمی دمی زنده نمیماند
کاش این سیاهی،امیدواری ام را پس بدهد.
HM
متاسف بود.
برای آن شبی که میتوانست زود بخوابد،
برای امتحانی که نیاز به استرس کشیدن نداشت،برای آن دوستی کذایی و خیلی چیزها.
متاسف بود که در این سن قلبش درد میکند.
تقصیر خودش بود.زیاد اهمیت میداد
HM
اگر تنها انسان کره ی زمین به رسم شوخی از مرز احترام عبور کند،تا ابد در کنج خلوت و تاریک خود، منفرد خواهم زیست.
جنس بی احترامی با شوخی فرق میکند.با صمیمیت فرق میکند.با راحت بودن فرق میکند.
از تندرویی و تلخ رویی میتوان گذر کرد،از سلام سرد اول صبحش می توان گذر کرد،از کوتاه کردن کلماتش در جواب سوال میتوان گذر کرد اما وای به روزی که بی احترامی را از اینها تشخیص ندهد
HM
محرم ها مثل ابر بهار اشک میریخت.
عاشق علی اصغر بود.وقتی روضه ی طفل شش ماهه را میشنید دلش پر پر میشد و اشک چشمانش بند نمی آمد..
-اگه صلواتی برای شادی روح بابابزرگم فرستادی تا ابد ممنونتم.
