651
订阅者
-724 小时
+147 天
+14930 天
帖子存档
644
″وقتی بیمارستان بستری بودم، بیشتر وقتا کنارم بود...
یه روز که انگشتام خشک و پوستهپوسته شده بودن، نشست کنارم و با همون دقت و ظرافت همیشگیش شروع کرد به کرم زدن به انگشتام؛ منم فقط نگاهش میکردم و توی دلم ذوق میکردم و قربون صدقش میرفتم..
به نظرم تَعریف عِشق؛
دقیقا همین لحظه های سادست،همین مراقبتهای کوچیک که شاید به چشم نیان ولی تا به همیشه توی قلبت میمونن،همین که یکی حواسش به جزئیاتت باشه و توی سختترین روزات کنارت بمونه.✨″
644
″وقتی بیمارستان بستری بودم، بیشتر وقتا کنارم بود...
یه روز که انگشتام خشک و پوستهپوسته شده بودن، نشست کنارم و با همون دقت و ظرافت همیشگیش شروع کرد به کرم زدن به انگشتام؛ منم فقط نگاهش میکردم و توی دلم ذوق میکردم و قربون صدقش میرفتم..
به نظرم تَعریف عِشق؛
دقیقا همین لحظه های سادست،همین مراقبتهای کوچیک که شاید به چشم نیان ولی تا به همیشه توی قلبت میمونن،همین که یکی حواسش به جزئیاتت باشه و توی سختترین روزات کنارت بمونه.✨″
644
Repost from آبیترینِاو؛
این پیام رو با پستی که ریپلای زدم فوروارد کنید، ازتون فوروارد میکنم.📊
چنلتون حتما پابلیک و فورواردش باز باشه.
644
https://t.me/sunsuz_sevdam
سلام..
چند روز دیگه سالگردمونه با دوست دخترم
میخوام تا اون شبِ سالگردمون براش از خاطراتی که هیچ وقت تو این یکسال از ذهنم نرفتن و نمیرن بنویسم..
ممنون میشم چنلمونو حمایت کنین بیشتر شیم.. خوشحالیش تنها هدفمه🫠💕
