𝜗𝆚ʜᴀᴛɪʀᴀ ʙᴀʜᴄ̧ᴇ ᰰ
前往频道在 Telegram
396
订阅者
-224 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
چقدر با کلاسه صبحانه شون
حالا من یا اصلا صبح ها هیچی نمیخورم ی شیر میخورم تموم میشه میره💔
Repost from - ʜᴀʏᴀʟ ᴅüɴʏᴀsı 🪐 (اسپویل فرستادن = ریم شدن)
باتومن برای اینکه نتونم از عکس و فیلما حذفش کنم هر کاری از دستش برمیاد انجام میده
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم در عصر تالار های باشکوه، موسیقی پیانو و ویالون، شراب های قرمز کهنه، رقص های درباری، گل های خشک شده در میان صفحات کتاب، نامه های عاشقانه و قرار هایی پنهان پشت پنجره های بلند رو به باغ. شاید آن زمان، دوست داشتنت سادهتر بود نه خبری از فاصلههایی به وسعتِ جهان بود نه حرفهایمان میان صفحههای سردِ یک تلفن گم میشد. شاید تو هر عصر، با اسبی آرام از کنار باغ میگذشتی و من پشت همان پنجرهی بلند، میان پردههای سفید و عطر گلهای رز، انتظارت را میکشیدم. شاید نامههایم را با جوهر مشکی مینوشتم، هر بار پیش از آنکه نامت را بر کاغذ بیاورم لحظهای مکث میکردم، و بعد نامه را میان صفحات کتابی پنهان میکردم، کتابی که میدانستم روزی پیدایش خواهی کرد. کاش در آن عصر زندگی میکردیم، جایی که برای دیدن یکدیگر باید از تمام دنیا پنهان میشدیم و برای گفتن «دوستت دارم» هزار کلمه را میان چند خط نامه جا میدادیم. شاید آنوقت عشقمان هیچوقت اینقدر بیصدا تمام نمیشد. 𝑴
"بازم شوریِ اشک و لب های سردم،من این بازی رو صد دفعه دوره کردم..💔"
#𝘌𝘴𝘋𝘪𝘭 | #𝘌𝘥𝘪𝘵
