2 222
订阅者
-1624 小时
-1287 天
+83130 天
帖子存档
2 209
سادو به زیان میگه این اسبه برای توعه؟؟؟
زیان میگه این دردش چیز دیگه هستش
آروم نمیشه این
سادو هم میگه اسب حیوون سر کشی نیست و اینا، بده اینو به من
خلاصه کنم براتون دیالوگهای چرت پرت :)
2 209
صبح شد
رامی داره شیر میدوشه با صمد
داره بهش یاد میده کصخلا
سررا میاد میگه زود بیدار شدین
صبحونه آماده کنم براتون؟؟
وااای چقدر صمد و سررا باهم خوبن:)
صمد از رامی میپرسه
مامانم میمونه؟ ترکمون نمیکنه؟
رامی هم میگه نه نگران نباش 😐🤣💔
2 209
اقااا سلطان ازش میپرسه تو نومو کشتی ؟؟؟
عاکیف یادش میاد
حاجی انگاارررر نکشته
اونو گذاشتش رو تیکه چوب😂🤣🤣🤣🤣🤣
2 209
خب صمد و سررا باهمن
سررا برای صمد داستان میگهههه
عررررر داستان پروانه 😭😭😭😭
نصف و یادشه و نصفشو نه :)
صداااای سرهاتت😭😭😭❤️🔥
2 209
هر دو تاشون خیره به ستاره هان :)))
رامی اومده میگه غذا ها عالی بودش
به چی نگا میکنی ؟؟
میگه به ستاره ها نگا میکنم
رامی کصشررر میگه، میگه فلاکت میاره و فلان 😐💔🤣
2 209
میگه چون وقتی ستار تو
تو آسمون اینجوری میدرخشه یعنی زنده ای 😭😭😭😭
میگه میدونم تو هم داری به من فکر میکنی
هر جور شده تو رو پیدا میکنم و باهم زندگی میکنیم :)))
2 209
سرهات یاد اون موقعی که برای ییلدیز ستاره گرفته بود افتاد
داره زجه میزنه 😭😭😭💔
میگه میدونم زنده ای :)
2 209
اوووو مریم هم آزاد کرده
عاشیر اومده اتاق زیان میگه مامانم آزاد شده
زیان میگه میدونم، عشیر میدونی ک من طاقش دادم ؟؟
دیگه نمیتونه بمونه اینجا
عشیر میگه باید بمونه به عنوان زنت نه اما مادرم
زیان یه شرط میزاره
