ch
Feedback
𝓜𝑒𝑙𝑖𝑛𝑜𝑒̈ ♱

𝓜𝑒𝑙𝑖𝑛𝑜𝑒̈ ♱

前往频道在 Telegram

Nothing special For Talk: @demonprodigyxbot

显示更多
未指定国家未指定类别
400
订阅者
-124 小时
+267 天
+11530 天
帖子存档
پیشمیاد😭🙏🏻

والا راستش تاحالا برام پیش نیومده کسی سو تفاهمی راجبم داشته باشه بیشتر فقط واسه دیدار اول بوده که چیزی که ازم میبینن و فک میکنن هستم خیلی فرق داره با وقتی با طرف صمیمی میشم و تازه شخصیت واقعیمو میبینه🤣 مثلا یبار یکی از دوستام فک کرده بود ازین ددی سردو خشنام🤙🤙🤙🤙

حالا به دلایل شخصی یا هر چیزی

همه ی ادما احساسات دارن فقط بعضیا نشونش نمیدن

اینکه فکر کنی یه نفر احساساتی نداره جز مزخرف ترین چیزاس به نظرم

اینکه ادما فکر میکنن کلا آدم احساساتی ای نیستم و ذاتا دلقکم حالا ذاتا دلقک هستم💔 ولی خب اونجوری نشون میدم چون بیشتر خوش میگذره

اینکه من ددی سرد خشنم خخخخ

sticker.webp0.19 KB

نظری ندارین یعنی؟

به نظرتون بزرگترین سوتفاهمی که بقیه راجبتون دارن چیه؟ @demonprodigyxbot

حرف بزنیم؟

چون دوسش دارم پس میذارم اینجا بمونه :>

sticker.webp0.24 KB

بخشی از پرونده 117 «...آثار سوختگی گسترده بر پیکر مقتول.» ... «...سر از بدن جدا و دوباره دوخته شده بود.» ... «...چشم راست و د
بخشی از پرونده 117 «...آثار سوختگی گسترده بر پیکر مقتول.» ... «...سر از بدن جدا و دوباره دوخته شده بود.» ... «...چشم راست و دست چپ مفقود.» ... «...رد زنجیر چرخ بر گردن قربانی.» هر صحنه، هولناک‌تر از قبلی بود. روش قتل‌ها هیچ شباهتی به هم نداشت تنها یک نشانه، همه‌ی پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌داد...جمله‌ای که با خون قربانی در محل وقوع جرم نوشته شده بود..نوشته‌ای که با خون قربانی بر جای مانده بود، برای اثبات ارتباط پرونده‌ها کافی نبود اما طی هفتاد سال، هیچ قتلی با چنین امضایی رخ نداره بود.مسئولیت پرونده به لوئیس، کارآگاهی ۲۶ ساله، سپرده شد. بیشتر کارآگاهان معتقد بودند این پرونده قفلی است که برای ذهن جوان او هرگز گشوده نخواهد شد.هیچ‌کس نمی‌دانست بزرگ‌ترین سرنخ پرونده، از همان روز اول پشت میز کارآگاه نشسته بود...روزی حقیقت فاش می‌شد؛ حقیقتی که نشان می‌داد مردی که همه برای پیدا کردن قاتل به او تکیه کرده بودند، خود آغاز تمام قتل‌های زنجیره‌ای بوده است.اما باید صبور بود تا آن روز.. گزارش داخلی سازمان لوئیس تنها در سه هفته، الگویی را کشف کرد که هیچ‌یک از اعضای تیم متوجه آن نشده بودند.چند ساعت بعد، جسد دیگری پیدا شد... دل و روده جسد بیرون ریخته بود و ناخون هایش کشیده شده بود و موهای سرش تراشیده شده بود و پوست کف سرش سوخته بود. سرنخی که قاتل بر جای گذاشته بود، دقیقاً همان اطلاعات محرمانه‌ای بود که همان روز در سازمان کارآگاهان اعلام شد.همه جیی داشت روی دور تند پیش می رفت ...قدم قدم به واقعیت نزدیک شدند....وقتشه از زبان خود کارآگاه داستان را بازگو کنیم. بخشی از بازجویی،ظبط اول بازپرس: «هدفت از باقی گذاشتن سرنخ‌ها چه بود؟» پیدا کردن رقیبی که ارزش رقابت داشته باشد. حل کردن معماهایی که هیچ‌کس توان حلشان را ندارد... بعد از مدتی خسته‌کننده می‌شن.. بازپرس: «پس اعترافت یعنی آن رقیب را پیدا کردی؟» ...اشتباه برداشت کردی شما احمق ها حتی صحنه‌های جرم را درست بررسی نمی‌کردید. اگر می‌خواستم، آن‌قدر از خودم رد باقی می‌گذاشتم که بتوانید هویتم را با چشم بسته پیدا کنید.سرنخ‌ها اول برای پیدا کردن یک رقیب بودند... اما ظاهراً زندگی، حتی برای من هم گاهی غیر قابل پیش بینیه.. بازپرس: «هیچ مدرکی علیه تو نبود... پس چرا همان جلسه‌ی اول بازجویی اعتراف کردی؟» بخش غیرقابل‌پیش‌بینی می‌دونی چه بود؟ وقتی مثل همیشه خواستم امضایم را روی آخرین پرونده بگذارم... نوک انگشتانم لرزید تیغه را زیر گلویش گذاشتم اما این بار، دستی که سال‌ها به وقت تیکه تیکه کردن اجساد هم نمی لرزید تازیانه بر تک تک سلول هایش رخنه کرد پدرم همیشه می‌گفت: «تو هرگز کسی را دوست نخواهی داشت... ژن من در خون توست.» تمام عمر حرفش را باور کرده بودم.اما آن روز... برای اولین بار، به خواست خودم به او آسیبی نزدم. او به صورتم سیلی زد..نگاهش پر از ترس نبود...با وجود اینکه می دانست با چه هیولایی طرف است..غمی عمیق را در نگاهش دیدم..از من خواست اعتراف کنم و عجیب است...تمام آن سال‌ها، هیچ‌کس نتوانست مرا وادار به اعتراف کند..اما همان دستی که حاضر نشدم خونش را بریزم...پرونده‌ی مرا بست..... ادامه فایل در این بخش قرار نگرفت یک ماه بعد، قدم‌به‌قدم از راهروی سنگی کلیسا گذشت..سکوت، از صدای زنجیرهایی که به مچ دست و پایش آویخته شده بود بلندتر بود..روبه‌روی تندیس مریم مقدس ایستاد. برای نخستین بار، کارآگاهی تا گردن در خون غرق بود.با مکث لب زد: «مریم مقدس... من هم لایق دوست داشته شدن بودم؟...» دقایقی بعد، مأموران جسد لوئیس را روی یکی از نیمکت‌های کلیسا پیدا کردند؛ لبخندی محو هنوز بر لبانش مانده بود. اتفاقاتی که برای لوئیس در آن کلیسا رخ داد جزو بخش هایی بود که هرگز ذکر نشد.پرونده، با مرگ و اعتراف لوئیس، مختومه اعلام شد.
@demonprodigyx 🧴🌟🌟

sticker.webp0.32 KB

sticker.webp0.37 KB

میتونین از قسمت results چک کنین جوابارو

sticker.webp0.05 KB

حواسم هست جدیدا ری اکت نمیزنینا