مَـ🌙ــهسـآن؛
前往频道在 Telegram
سپیده که سر بزند در این خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز!
显示更多未指定国家未指定类别
460
订阅者
-424 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
457
و فهمیدم که تنها انسان نیست که احوالاتش ناپایدار است، زندگی نیز هم.
لحظه ایست که از شدت غم، اشک هایی از چشمانت سرازیر میشوند که گویا دنیا برایت تنگ و رو به اتمام است...
و لحظه ای دیگر از شدت خوشحالی برق چشمانت بیانگر تولدی دوباره است.
مهین
457
شما شاهد باشید
فردی به من قول داد، بعد از تموم شدن کنکورش
_دوسال دیگه_
هر روزی، هر وقتی، هر جایی و هر زمانی که من بگم با من میاد بیرون.
و خب اگه زد زیر قولش
خودش میدونه چه اتفاقی میافته؛
با تشکر.
457
امشب با اصرار های زیاد من قانع شد
یه گوشه وایسته تا من موتور رو روشن کنم
_اصلا هم گند نزدم_
و خب لازم نیست ادامشو بگم•_•
457
حالا که فکرامو کردمم با قاطعیت میگم؛ داداشم.
زندگی با داداش بزرگتر خیلی جالب و مجلوبه، حداقلش برا من که اینطوریه.
ما پیش هم دوتا آدم مسخره ایم که فقط میخندیم و خب نمیدونم اما خوش میگذره.
457
امروز یکی از چنل ها پرسیده بود "با چه نخی به زندگی وصلین؟!"
_حالا هرچی میگردم پیداش نمیکنم کجا بود_
کل روز داشتم بهش فکر میکردمم
همش دنبال یه پیوند بودم.
457
واییی خدای من:))))
چقدر با خوندن این اشکی شدمممم🥹
آخه چی بگمممم_
مرسی از وجود تووووو🫂🤍🥹
457
اه پاشو دختر، این مسخره بازیا چیه!
این چه قیافه ایه به خودت گرفتی، تو از پس خیلی غم های بزرگتر از این بر اومدی، بخند، همچی درست میشههه:)
وا بچه شدی!
پ.ن: من به خودم
457
من معتقدم هرکی جعبه خاطرات خودشو داره،مثل من.
اون جعبه قرمزه رو میبینین چقدر بامزه اس؟
شماری از بهترین هدیه هایی که گرفتم جمع شده توی اون.
و اینجاش جالبه که همشو ایشون برام ساخته:)
تازههه همشون توی این جعبه خلاصه نمیشن، رو میزم، بالا تخت خوابم، کتابخونم، آثاری از ایشون به چشم میخوره.
فقط یه جعبه نیست، بخشی از من و زندگیمه
