chocolate bun پک هاروآ
前往频道在 Telegram
288
订阅者
-124 小时
+107 天
+4130 天
帖子存档
Repost from ethanʼs lıne: هیسونگ
icedh3t ; ៸ untimes ??
, vamp ’s tarck .
Repost from 𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙
#teaser
لی سانگوون، پسر 22 ساله آروم و بیحاشیهای که همیشه سرگرم کتابهاش بود و دایره ارتباطی محدودی داشت، اونشب به اصرار دوستهاش توی اون مهمونی بود یا شاید هم تقدیرش خواسته بود تا اونجا باشه و اون پسر مو بلند استرالیایی رو ببینه، دیداری که زندگی جفتشون رو تغییر داد.
Channel: @lunafics
Repost from 𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌➢
+4
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "بیار پیشم" "چشم قربان" تعظیمی کرد و از در خارج شد. بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد. "بیا تو" در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید. "ما رو تنها بزار" سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت. "سرتو بالا بگیر" جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد. "خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم" هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت. "منو میشناسی" "خ..یر ق..ربان" "من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره" بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد. "میدونی چرا اینجایی" "ن..نه" "برای انتقام از پدرت" "خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین" جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد. با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد. " قربان خواهش میکنم منو نبرید" با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت. "سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯
Repost from N/a
luizy.zip 📂 ⸝⸝ archive 05
you and i — we are oo-li
Repost from N/a
fairy gossiping raven's 🦅
archie westy nation ; !
