ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Faded Memories

Faded Memories

前往频道在 Telegram

a place for the memories we were never ready to forget

显示更多
未指定国家未指定类别
933
订阅者
-324 小时
-147 天
+4230 天
帖子存档
Daniel NB - Ba Hame Hamini.m4a4.78 MB

Gole-Man.mp35.67 MB

@hiiphopfree - Amin tijay - Bi Vojdan.mp37.37 MB

پنجشنبه اگه موزیک بود میشد « وصیت ۲ » ناجی💔

اگر دستی هنگام افتادنت عقب کشید، زانوهایت را محکم‌تر کن؛ تمام راه‌ها قرار نیست با همراهی کسی ادامه پیدا کنند.

هیچ چیز دردناک تر ازین نیست که آدم مورد علاقت تبدیل به یک درس زندگی بشه.

اصلا حوصله ندارم با کسی بحث کنم، شما درست میگی، شماهم درست میگی، حتی شمایی که تر زدی تو مغز من هم درست میگی، باشه.

4_5875111005721202611.mp38.45 MB

روزهای سخت حق ندارند نام مرا عوض کنند؛ من همان آدمِ رویاهایم، فقط با استخوان‌هایی محکم‌تر.

‏ما که مجردیم دیگه بیخیال پیدا کردن نیمه گم شدمون شدیم ، ولی نمیدونم متاهل ها چرا هنوز دارن میگردن🥸😂

این ‌روزا وقتی میرم خرید تنها چیزی که میتونم بگیرم جلوی خودمه.

Repost from N/a
视频消息00:58

Aynı yere tekrar gidebilirsin ama aynı anıya asla. Ne orası artık eski yerdir ne de sen eski sen
می‌توانی دوباره به همان مکان برگردی، اما هرگز نمی‌توانی به همان خاطره برگردی. نه آنجا دیگر همان جای قبلی است و نه تو دیگر همان آدم سابق

Sırtım mermi izi dolu ama biri öyle bir isabet ettirdi ki kendi kanımla boğuldum پشتم پر از جای گلوله است، اما یکی چنان دقیق به هدف زد که با خون خودم خفه شدم

1_4994683263122408607.mp310.51 MB

کم کم میفهمی که بحث شب و روز بودن نیست آدم میتونه ساعت هفت صبح درست بعد از بیدار شدن از خواب هم دچار فروپاشی روانی بشه.

ماه، آرام بود و شهر غرقِ سکوت… 🌙
ماه، آرام بود و شهر غرقِ سکوت… 🌙

بعضی روزا فکر می‌کنی بدشانس‌ترینی، ولی همون بدشانسی‌ها مسیرتو جوری عوض می‌کنن که آخرش به بهتر از چیزی که تو ذهنت بوده می‌رسی.

photo content

Yarından haber yok dün bitti Saatler son günü çalıp gitti Yeminler yaşlandı dudaklarda Düğümlendi derken söz bitti Vagonlar bir dolup bir boşadı Kuruyan gözlerim yine yaşardı Sarardı sırayla fotoğraflar Ne hayatlar içimde kaldı Unutursun içim yana yana Unutursun ölüm sana bana Zaman basıp kanayan yarana Unutursun unutursun Unutursun için yana yana Unutursun ölüm sana bana Zaman basıp kanayan yarana
از فردا خبری نیست، دیروز تمام شد ساعت‌ها، آخرین روز را دزدیدند و بردند قسم‌ها روی لب‌ها پیر شدند وقتی گره خوردند، کلمات تمام شدند واگن‌ها یکی پر شدند، یکی خالی شدند چشم‌های خشک‌شده‌ام دوباره گریستند عکس‌ها یکی‌یکی زرد شدند چه زندگی‌ها که در درونم جا مانده‌اند فراموش می‌کنی، دلم می‌سوزد و می‌سوزد فراموش می‌کنی، مرگ برای من و توست زمان می‌گذرد و روی زخم خونینت فشار می‌آورد فراموش می‌کنی، فراموش می‌کنی فراموش می‌کنی، دلت می‌سوزد و می‌سوزد فراموش می‌کنی، مرگ برای من و توست زمان می‌گذرد و روی زخم خونینت فشار می‌آورد