Faded Memories
前往频道在 Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
显示更多未指定国家未指定类别
900
订阅者
-224 小时
-287 天
-230 天
帖子存档
«میگن چیزی که نکشتت قویت میکنه؛ ولی واقعیت اینه که بیشتر تبدیل میشه به فراموشی، پانیک، دردسرهای معده و لرزش دست.»
«همه فکر میکنن من قویام. ولی حقیقت اینه که اونقدر تنها و بیحمایت بودم که مجبور شدم قوی باشم؛ انتخاب دیگهای نداشتم.»
عجیب ترین اشتباه آدم اینه که
فکر میکنه هر کسی که لبخند میزنه نیت خوبی هم داره برای همین بعضیها رو وارد زندگیش میکنه، بهشون اعتماد میکنه، رازهاش رو میگه و حتی بخشی از آرامشش رو دستشون میسپره.
بعد از یه مدت میفهمه بعضی آدمها نیومده بودن که کنار تو زندگی کنن؛ اومده بودن ببینن تا کجا میتونن از خوب بودنت استفاده کنن.
از اون به بعد نه بدبین میشی، نه سنگدل، فقط یاد میگیری هر کسی که در زد، لایق باز شدن در نیست.
آدم از خیانت غریبهها نمیشکنه؛ از اعتماد اشتباهش به آدمهای اشتباه میشکنه.
فکر کن یه زمانی بوده که یه عده میرفتن سرکار و پول جمع میکردن خونه و ماشین میخریدن و تشکیل خانواده میدادن. الان من یه کافه برم دوتا چایی بخورم پولم تموم میشه.
من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.
سردیِ روحش را چشم هایش جبران میکرد؛
هنگامی که به آنها نگاه میکردی درونت از آتش چشم هایش میسوخت٫گرم نه!
سوزاننده بود و از دور زیبا.
نوشته بود:
هرچقدر بیشتر بخشیدمش، از اون
به بعد همونقدر کمتر دوسش داشتم
من این جمله رو زندگی کردم.
به یادت افتادم. وقتی یکی اسممو صدا کرد، به یادت افتادم. وقتی دونفرو دیدم که خیلی همو دوست دارن، به یادت افتادم. وقتی یکی نگام کرد و گفت: «خوشبهحال اونی که تو دوستش داری»، به یادت افتادم. وقتی تولدم بود و میخواستم آرزو کنم، بازم به یادت افتادم.
