ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Faded Memories

Faded Memories

前往频道在 Telegram

a place for the memories we were never ready to forget

显示更多
未指定国家未指定类别
924
订阅者
+824 小时
-17 天
+4930 天
帖子存档
میشه منو بغل کنی؟خیلی از این وضعیت خستم.

مامان، ببخشید؛ خیلی بداخلاقم. واقعاً هیچی خوب پیش نمی‌ره، واقعاً هیچی درست نیست… خیلی سخته، مامان.

ما ایرانی‌ها، تمام‌مان، بی‌استثنا ویرانیم.

'نامه،جایی برای ادامه نیست. من نمی‌خواهم قوی باشم. برای نجات خودم از این زندگی، بارها تلاش کرده‌ام؛ شاید تلاش‌هایی که از بیرون بزرگ به نظر نمی‌آیند، اما از جنس دویدن‌های مکرر بوده‌اند. دویدن‌هایی که آدم را بی‌صدا خسته می‌کنند. غمِ وطن و شکست‌های پی‌درپیِ زندگیِ شخصی، مرا رسانده به سخت‌ترین روزهایم. این بار، بیشتر از همیشه تلاش کرده بودم. مدام با خودم تکرار می‌کردم: درست می‌شود، ایران درست می‌شود، بعداً غصه می‌خوریم، بعداً اشک می‌ریزیم. اما این بار هم به درِ بسته خوردیم. شکست خوردیم. حالا حس می‌کنم چیزی برای چنگ زدن به ادامه ندارم. نمی‌دانم بعدها خودم را بابت زود تسلیم شدن می‌بخشم یا نه؛ فقط این را می‌دانم که ناامیدم و دیگر میلی به تلاش برای آینده در من نمانده است.

تکست بده اینجا ایرانه شاید فردا نباشیم.

'دراین‌روزها،اگر‌توبودی. کاش فقط به اندازه‌ی یک شب می‌آمدی. برای نجاتم این‌همه غم توی سینه‌م جمع شده، می‌خوام یک‌جا بریزه بیرون. این روزها آدم توی این کشور یا باید دوام بیاره یا وانمود کنه زنده‌ست. طنابی که منو به زندگی وصل کرده نخ‌نما شده، چون خسته‌ام از این همه ایستادن وسط ویرونی. شاید اگر بودی، شاید نفس کشیدن انقدر سخت نبود. شاید خبرها انقدر وزن نداشت. شاید دردِ «ما» کمتر روی شونه‌هام می‌نشست. می‌خوام انقدر محکم بغلم کنی که نفهمم این تپش، قلب منه یا قلب تو که هنوز به زندگی باور داره. توی این روزهای ایران که غم، قانون نانوشته‌ست، اگر بودی زندگی کردن حداقل،قابلِ تحمل‌تر بود.

‏یه قسمتی از قلب من، همیشه منتظر برگشتن تو میمونه.

از اینجا که هستم؛تا انجا که تو هستی وجب به وجب دلتنگتم.

مدت زیادیه هیچکس چشممو نمیگیره،فکر کنم آدمای تایپ من منقرض شدن.

از آدمی که دوستش داری، شرایط دلخواهت، جایی که میخوای باشی و از هر چیزی که حس میکنی تو زندگیت باارزشه ساده دست نکش، که حتی اگه آخرش هم نشد تو از اینکه بی‌تفاوت نبودی نسبت بهش پیش خودت و‌ وجدانت سرت بلند باشه.

حالا انقدرم حق به جانب نباشید، شاید واقعاً اون آدم چرته خود شما بودید.

photo content

اونجا که علی‌یاسینی میگه : چشمات همه زندگیم بود ، رسوندی به کجا زندگیمو

نیاز دارم ینفر بدون هیچ دلیلی بهم زنگ بزنه و بگه که چقدر نیاز داره که توزندگیش باشم و دلش برام تنگ شده. و کنارش بهم هدیه هرچند کوچیک بده. همین.

من با یه نخ به دنیا وصلم، اون نخ تویی مامان.

بدون این‌که مامان باباهامون چیزی بفهمن چه ضربه‌های روحی و چه شبایی رو پشت سر گذاشتیم، ولی اونا فک میکنن ما بی‌خیالِ بی مسئولیتیم.

4_5913415714500267682.mp33.25 MB

چگونه میتوانم برای کسی توضیح بدم که این روزها قفسه سینه‌م انقدر سنگینه،ولی بدنم نمی‌ذاره گریه کنم؛و تنها کاری که ازم برمیاد با یه دل سنگین روی تختم دراز بکشم.

‏«عمداً دارم به بطالت می‌گذرانم، عمداً، عمداً.» ‏ نیما یوشیج؛ یادداشت‌ها

منم فرزند ناخواسته بودم، البته پدر مادرم میخواستن من نمیخواستم.