421
订阅者
无数据24 小时
-217 天
+7230 天
帖子存档
بعد من اینجوری بودم ک یه جمله قبلش بهش گفته بودم اون لحظه ترسیدم خونش بیوفته گردنم ولی نمیتونستم جلوی خندمم بگیرم🤣
بچه ها خیلی جدی یه بار داشتم با امیلی حرف میزدم ویس میدادم بهش یهو گردنم شدید گرفت وسط ویس دادن بعد تو ویس بعدیم کلا نفسم رفت داشتم خفه میشدم اینم از اون طرف هار هار داشت میخندید من نفسم بالا نمیومد
