ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

کتاب و چای نَبات

کتاب و چای نَبات

前往频道在 Telegram

به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژه‌ها، هم‌صحبتِ لحظه‌هایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️

显示更多
2 428
订阅者
-824 小时
-497 天
-23930 天
帖子存档
📚بریده کتاب
حتی زمان هایی بود که فکر می کردم فراموشش خواهم کرد. ولی فراموش کردن چیزی نیست که دست خودت باشد، برایت اتفاق می افتد. منتها برای من اتفاق نیفتاد.
#کلکسیونر

کلکسیونر (1).pdf4.46 MB

کتاب «کلکسیونر» رمانی نوشته «جان فاولز» است که نخستین بار در سال 1963 وارد بازار نشر شد. «کلکسیونر»، داستان «فردریک کلگ» است:
کتاب «کلکسیونر» رمانی نوشته «جان فاولز» است که نخستین بار در سال 1963 وارد بازار نشر شد. «کلکسیونر»، داستان «فردریک کلگ» است: مردی غیرعادی و به شدت تنها که به جمع آوری پروانه ها علاقه دارد. او به تازگی شیفتگی وسواس گونه ای را به دختری دانشجو به نام «میراندا گری» پیدا کرده و همزمان با تحسین و ستودن دختر از راه دور، نقشه ای را در ذهنش شکل می دهد که به او اجازه خواهد داد دختر را به دست آورد—مانند یکی از پروانه هایش. «فردریک» خانه ای در مناطق حاشیه ای می خرد، به همراه ابزار و وسایلی که فکر می کند دختر به آن ها نیاز خواهد داشت. «فردریک» متقاعد شده که اگر «میراندا» را برباید و او را پیش خودش نگه دارد، دختر بالاخره به او علاقه پیدا خواهد کرد.
#کلکسیونر #جان_فاولز #ادبیات_داستانی

کمی طاقت بیاور؛ ما دوباره دست‌هامان را به طلوع آغشته خواهیم کرد؛ ما دوباره در خانه‌ی بهار، ما دوباره در کوچه‌ی یاس جانی تازه
کمی طاقت بیاور؛ ما دوباره دست‌هامان را به طلوع آغشته خواهیم کرد؛ ما دوباره در خانه‌ی بهار، ما دوباره در کوچه‌ی یاس جانی تازه خواهیم یافت.
شیما سبحانی

📚بریده کتاب
توانگر زاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه‌ای مناظره در پیوسته که: صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به‌کاربرده. به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده؟! درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بود. خر که کمتر نهند بر وی بار/ بی‌شک آسوده‌تر کند رفتار مرد درویش که بار ستم فاقه کشید/ به در مرگ همانا که سبک‌بار آید و آن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست/ مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید به همه حال اسیری که ز بندی برهد/ بهتر از حال امیری که گرفتار آید
#گلستان #سعدی

گلستان سعدی.pdf3.11 MB

گلستان سعدی علاوه بر دیباچه شامل هشت باب است که «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فواید خاموشی»، «عشق و جوانی
گلستان سعدی علاوه بر دیباچه شامل هشت باب است که «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فواید خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تاثیر تربیت» و «آداب صحبت» نام دارند. حکایات سعدی در حین موجز بودن سرشار از پند هستند.
#گلستان #سعدی #شعر_حکایت

تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی‌میریم...
+1
تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی‌میریم...

📚بریده کتاب
زندگیش کوتاه تر از آرزویش بود.
#تعلیق(از سه گانه راه‌های آزادی)

📚بریده کتاب
چه شوم است که انسان امیدی نداشته باشد جز امید بی‌پایان به ادامه زندگی، همان‌گونه که آغاز شده است!
#تعلیق (از سه گانه راه‌های آزادی)

تعلیق.pdf79.10 MB

کتاب تعلیق، رمانی نوشته ی ژان پل سارتر است که اولین بار در سال 1945 به انتشار رسید. داستان این رمان در سپتامبر سال 1938 اتفاق
کتاب تعلیق، رمانی نوشته ی ژان پل سارتر است که اولین بار در سال 1945 به انتشار رسید. داستان این رمان در سپتامبر سال 1938 اتفاق می افتد؛ زمانی پرتلاطم که در طول آن، تمام اروپا منتظر نتیجه ی کنفرانسی در مونیخ است که مشخص خواهد کرد آیا جنگی در کار خواهد بود یا خیر. در پاریس هم مردم به انتظار نشسته اند و در میان آن ها، متیو، ژاک و فیلیپ به چشم می خورند که هر کدام در حال دست و پنجه نرم کردن با روابط عشقی، تردیدها و خشم های مختص به خود هستند و هیچ کدامشان، آمادگی رفتن به جبهه های جنگ را ندارند. کتاب تعلیق با پرداختن به مکان ها و شخصیت هایی مختلف تلاش می کند تا کُلاژی هنرمندانه از امیدها، ترس ها و خودفریبی های مردمان یک قاره خلق کند؛ مردمی که خطر وقوع جنگی خانمان سوز را از هرچیزی به خود نزدیکتر می بینند.
#تعلیق(از سه گانه راه‌های آزادی) #ژان_پل_سارتر #رمان

زده شعله بر چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کران‌ها که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرمیده طوفان به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را که لبخند آزادی، خوشهٔ شادی، با سحر بروید سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید ستاره ستیزد و، شب گریزد و، صبح روشن آید زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و، سوی میهن آید به یاد جاويدنامانمون:)

spotify_6a2bcb7d2ced7 (1).mp310.97 MB

رواق منظر چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطيفه‌های عجب زير دام و دانه توست.
-حافظ

این سزای حماقت من است . سزای همه آن سالها و روزهایی است که مصرانه به زندگی چسبیدم و خودم را نکشتم ، خودم را پیشاپیش آسوده نکردم . و حالا هیچکس مقصر نیست، ومن شایسته این تحقیر و توهین هستم . شایسته ام زیرا می توانستم به میل خود و به فکر خود بمیرم و نمردم .
#ملکوت

#ملکوت
#ملکوت

ملکوت - بهرام صادقی.pdf2.18 MB