ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

کتاب و چای نَبات

کتاب و چای نَبات

前往频道在 Telegram

به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژه‌ها، هم‌صحبتِ لحظه‌هایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️

显示更多
2 426
订阅者
-324 小时
-477 天
-23430 天
帖子存档
📚بریده کتاب
هرگز کتاب نمی‌خواندند و تمام وقتشان به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی‌ می‌گذشت.
-وقتی نیچه گریست 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

📚بریده کتاب
انسان دوستانش را سخت‌تر از دشمنانش می‌بخشد.
-وقتی نیچه گریست

کتاب: #وقتی_نیچه_گریست نویسنده: #اروین_یالوم سبک کتاب: #خودشناسی #فلسفی

کتاب وقتی نیچه گریست اثر اروین.د یالوم، داستان خیالی از روابط بین فریدریش نیچه فیلسوف و یوزف بروئر یکی از بنیان گذاران علم رو
کتاب وقتی نیچه گریست اثر اروین.د یالوم، داستان خیالی از روابط بین فریدریش نیچه فیلسوف و یوزف بروئر یکی از بنیان گذاران علم روانشناسی است. نیچه و بروئر در دوره یکدیگر زندگی و کار می کردند، اگر چه هیچ شواهدی از ملاقات آن ها وجود ندارد، ولی اروین یالوم از این دو شخصیت برجسته کتابی منحصر به فرد نوشته است. در کتاب، نیچه و بروئر نه تنها یکدیگر را ملاقات می کنند، بلکه جلسات شدید ذهنی نیز بین آن ها شکل می گیرد. این جلسات را بروئر ترتیب می دهد تا از این طریق با استفاده روش «گفتگو درمانی» که به تازگی کشف کرده است به درمان سردردهای شدید میگرنی نیچه بپردازد. در ابتدا بروئر نیچه جوان را نمی شناخت، ولی او توسط زنی به نام «لوسالومه» که عشق فاجعه آمیزی با نیچه داشت، با فیلسوف آلمانی آشنا می شود. سالومه برای ترس از خودکشی نیچه به بروئر التماس می کند تا او را درمان کند. بروئر موافقت می کند، زیرا او به خوبی درباره ترس عشق و تنش های بعد از آن آگاهی دارد. -وقتی نیچه گریست 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

📚بریده کتاب
خاله گفت:« من می‌دونستم آخر سر می‌آریش تو خونه!» عباس گفت:«همین حالا شستمش.» خاله گفت:« خیال می‌کنی سگ با شستن تمیز میشه:» عباس گفت:« همه‌ی شما خیال می‌کنین که فقط با کشتن تمیز می‌شه.»
-عزاداران بیل

کتاب: #عزاداران_بیل نویسنده: #غلامحسین_ساعدی سبک کتاب: #رمان

کتاب عزاداران بیل شامل هشت قصه کوتاه است که در ظاهر هرچند اتفاق‌های داستان‌ها ربطی به هم ندارد ولی شخصیت‌های داستان‌ها در این
کتاب عزاداران بیل شامل هشت قصه کوتاه است که در ظاهر هرچند اتفاق‌های داستان‌ها ربطی به هم ندارد ولی شخصیت‌های داستان‌ها در این هشت قصه تکرار می‌شوند. شخصیت‌های داستان کتاب عزاداران بیل مشترک هستند و مکانی که تمامی اتفاقات در آن رخ می‌دهد، روستای بیل است. وجه مشترک دیگر این قصه‌ها مرگ و اندوه و ترس است. مرگ در عمق داستا‌ن‌‌های کتاب دیده می‌شود. از دیگر نکات قابل توجه حضور حیوانات با کارکردی انسانی است. سگ‌های ده همراه مردم در عزاداری ها شرکت می‌کنند. زن‌های داستان نمونه نوعی زن‌های سنتی ایران هستند. -عزاداران بیل

📚بریده کتاب
«من شما را به زمین فرا میخوانم و از شما می‌خواهم به آنان که از امیدهای آسمانی شخن می‌گویند باور نکنید. آنان زهرآگین کنندگان زندگی اند.»
-چنین گفت زرتشت

که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم -نادر نادرپور
که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم -نادر نادرپور

📚بریده کتاب
شخصیت اصلی کم‌کم درمی‌یابد که واژه‌هایی مثل «افتخار» و «شکوه» در برابر خون، درد و مرگ چقدر توخالی به نظر می‌رسند.
-وداع با اسلحه

کتاب: #وداع_با_اسلحه نویسنده: #ارنست_همینگوی سبک کتاب: #رمان

ارنست همینگوی در سال 1918 به جنگی با هدف پایان بخشیدن به همه ی جنگ ها رفت. او به صورت داوطلبانه به نیروهای آمبولانس در ایتالی
ارنست همینگوی در سال 1918 به جنگی با هدف پایان بخشیدن به همه ی جنگ ها رفت. او به صورت داوطلبانه به نیروهای آمبولانس در ایتالیا پیوست، مجروح شد و دو بار مدال افتخار دریافت کرد. ثمره ی این تجربه ی جنگی همینگوی، رمان وداع با اسلحه است. توصیفات او از جنگ فراموش نشدنی است: ترس، همدلی، رشادت و مردان و زنانی باایمان و ثابت قدم در ایتالیا. اما رمان وداع با اسلحه، فقط یک رمان جنگی نیست و نویسنده ی اثر، یک داستان عاشقانه ی عمیق و پرشور و حرارت را نیز در آن به مخاطب ارائه می کند. رمان وداع با اسلحه، داستان رابطه ی عاشقانه ی مهاجری آمریکایی به نام هنری و کاترین بارکلی است و در پشت پرده ی آن، ماجراهایی از جنگ جهانی اول، سربازانی بدگمان و ناامید و آوارگی مردم بی گناه نیز به چشم می خورد. -وداع با اسلحه

وقتی تمام تن می گریستم، کسی بر چشمم اشکی ندید -بهرام بیضایی

📚بریده کتاب
اگر وقتی از من انتظار می‌رود خشمگین باشم، آرام بمانم، باعث می‌شود صبور به نظر برسم. اگر وقتی باید می‌خندیدم ساکت می‌ماندم، باعث می‌شد جدی‌تر به نظر برسم. و اگر وقتی می‌بایست گریه کنم ساکت می‌ماندم، قوی به نظر می‌رسیدم. سکوت قطعاً کلیدی طلایی بود
-بادام

کتاب: #بادام نویسنده: #وون_پیونگ_سون سبک کتاب: #رمان

یون جه با یک بیماری مغزی به نام آلکسی تایمیا به دنیا آمد که بروز احساساتی مانند ترس یا خشم را برای او سخت می‌کند. او هیچ دوست
یون جه با یک بیماری مغزی به نام آلکسی تایمیا به دنیا آمد که بروز احساساتی مانند ترس یا خشم را برای او سخت می‌کند. او هیچ دوستی ندارد - دو نورون بادام شکلی که در اعماق مغزش قرار گرفته‌اند این کار را با او کرده‌اند - اما مادر و مادربزرگ فداکارش زندگی امن و رضایت‌بخشی را برای او فراهم می‌کنند. خانه ی کوچک آنها بالای کتابفروشی دست دوم مادرش است که با یادداشت های رنگارنگ تزئین شده است. این یادداشت ها به او یادآوری می کند چه زمانی باید لبخند بزند، چه زمانی باید بگوید "متشکرم" و چه زمانی بخندد. سپس در شب کریسمس - شانزدهمین سالگرد تولد یون جه - همه چیز تغییر می کند. یک عمل تکان دهنده ی ناشی از خشونتی تصادفی دنیای او را در هم می شکند و او را تنها و به حال خودش رها می کند. یون جه که برای کنار آمدن با فقدان خود تلاش می کند، در انزوای خاموش عقب نشینی کند، تا اینکه گون نوجوان مشکل داری به مدرسه شان می آید و آنها یک پیوند شگفت انگیز ایجاد می کنند. -بادام

بزن دف و برقص، ای‌ یار، بر سرِ گورم که مرگِ عاشق، آغازِ جاودان باشد -مولانا
بزن دف و برقص، ای‌ یار، بر سرِ گورم که مرگِ عاشق، آغازِ جاودان باشد -مولانا