𝐕𝐨𝐢𝐝
前往频道在 Telegram
1 736
订阅者
-3924 小时
-797 天
+20930 天
帖子存档
1 723
Repost from N/a
#دلنوشتهــچهارم
صدای کودکی را از دور دست میشنوم،همان کودکی که روزی در آغوشت قهقه میزد هم اکنون با چشمان اشک آلود در مقابل آیینه ی اتاق قرار گرفته است و فریاد میزند ای غرور دست از لجبازی ات بردار،ناگهان صدای سیلی که از سوی فرزند خشم به کودک زده میشود برق از سرم میپراندآن مرد زیادی ترسناک است اگر تو بودی دیگر از کسی در این جهان نمیترسیدم اما حالا که تو نیستی آن مرد قدرت را در دستش گرفته است و کودکِ درونم ازش حراس دارد هنوز آن طرف صورتش از سیلی که آخرین بار از سوی آن مرد خورد گِز گِز میکنداما کوتاه نمی آید،لب باز میکند و تمام حرف هایی که تا به ان لحظه در سینه اش نهفته بود را به زبان می آورداما آن مرد هر صمیمیتی را از بین میبردآن مرد به کسی اجازه سخن گفتن نمیدهدآن مرد در بی رحمی استاد است همانطور که کودک در مهربانی افراط میکندحالا من بین ان دو مانده ام
نمیدانم دست کودکی را بگیرم که چشم به راه برگشت توست یا طرف آن مرد سیه پوش را بگیرم که سعی دارد مرا از تو متنفر کنداگر حرف های غرور راست باشد و دیگر برای گرفتن دست هایت دیر باشد آن هم وقتی که تو دست هایت را کشیده ای چه؟آن وقت کودک دلش هزار تیکه میشوداما اگر حق با کودک باشد چه؟اما اگر برعکس حرف های کودک اتفاق بیفتد آن موقع کودک از درون نابود میشود،کودک در اوج بچگی از دست میرود،راستش را بخواهی این آخرین باری بود که کودک زنده بود چرا که قبل از تو خیلی های دیگر هربار یه تیکه از قلبش را شکسته بودند اما اگر این بار هم بمیرد دیگر توانی برای احیا کردنش ندارم دیگر نمیتوانم بیشتر از این کودک را در مخفیگاهی که برایش ساخته ام زندانی کنم دیواری که برایش ساخته ام به قدری بلند است که هیچ کس توان بالا رفتن از آن را ندارداما چه حیف که یادم رفت کلیدش را از دست کودک قایم کنم کودکِ درونم تشنه ی کوچک ترین محبت بود و با دیدن عروسک در دست تو دلش را باخت
حالا من مانده ام و اما و اگر های بعد از تو،به همراه کلی سوال که پاسخ هیچ کدام را نمیدانم آخ که دیگر نیستی تا در آغوشت خودم را حل کنم
1 723
Repost from Where do I belong?
این پیام رو فور کنید تا به 6 تا چنل رندوم گیفت بدم.🌟
اگر از اینجا خوشتون اومد جوین شید.
